جمعه, مهر ۲۸, ۱۳۹۶

درباره خنج

شهرستان خنج از شهرستان های جنوبی استان فارس است که از جنوب به شهرستان های لامرد و مهر از شمال به شهرستان قیر و کارزین و جهرم و از شرق به شهرستان داراب و لارستان محدود می شود . خنج در ابتدای دشتی وسیع در کوهپایه های زاگرس جنوبی قرار دارد . فاصله آن تا خلیج فارس ۹۰ کیلومتر . ارتفاع آن ۱۰۴۴ متر می باشد .
شهر خنج در ۲۷ درجه شمالی و ۵۲ درجه شرقی واقع شده است . این شهرستان با مرکزیت خنج دارای ۴۱۲۴ کیلومتر مربع وسعت و فاصله آن تا شیراز مرکز استان ۲۶۵ کیلومتر است . این شهرستان به مرکزیت شهر خنج دارای دوبخش و چهار دهستان و چهل و دو روستا می باشد که دورترین روستای این شهرستان روستای کورده در جنوب غربی به فاصله ۱۲۰ کیلومتر و نزدیکترین آن روستای سده با ۲ کیلومتر می باشد که در شمال غربی شهر خنج قرار دارد .
میانگین متوسط دما در این شهرستان ۲۰درجه سانتی گراد و دارای تابستانی طولانی و زمستانی کوتاه است . میانگین بارندگی ۲۰۰ میلیمتر در سال می باشد . به دلیل دارا بودن دشتها و چراگاههای فصلی و کوهستانهای ، این منطقه پذایرایی هزاران عشایر کوچ رو در فصل پائیز و زمستان می باشد که بیشترین آنها از ایل قشقایی می باشد .
این منطقه علی رغم دارا بودن اقلیم خشک با تلاش کشاورزان زحمتکش محصولاتی از قبیل خرما ، گندم ، جو ، کنجد ، تنباکو ، پنبه و محصولات جالیزی دارد که بخشی از آن به بازارهای شهرستانهای مجاور صادر می گردد . شغل مردم این شهرستان به ترتیب اهمیت تجارت ، کشاورزی و دامداری می باشد .

پیشینه تاریخی و فرهنگی
شهرستان خنج دارای فرهنگ و تمدن دیرین و چند هزار ساله است . همچنین آثار و نشانه های گرانقدری از تاریخ و فرهنگ دوره ساسانی و دوران صفوی ، ایلخانان را در مشتهای خود نگه داشته که هنوز آنطور که باید شناخته نشده است . خنج یک مجموعه گمنام و پر غنای تاریخی است ، با کتیبه هایش از تاریخ  می گوید و با آخرین خشتهای به جای مانده از کاروانسراها و مدارس نمائی از فرهنگ دیرینی را پیش رو می گشاید آثار تاریخی آن که ثروت معنوی سرشاری را نثار این شهرستان می کند که عبارتند از :
امام زاده شاه فخرالدین – مسجد و بقعه شیخ حاج محمد ابونجم – مناره کاشی و مقبره شیخ دانیال خنجی – امامزاده شیخ شعیب بزرگ معروف به تنب تنگر از دیگر بقاع متبرکه شهر خنج مربوط به قرن هفتم تا دهم هجری می توان به بقاع متبرکه سید نورالدین ، سید سهام الدین ، سید معلی ، سید عالمین ، سید ضیاالدین منصور ، شیخ عفیف الدین ، حاج مبارک اشاره نمود .

 

 

 

فرهنگ
فرهنگ را می توان مجموعه رفتارهای اکتسابی و ویژگیهای اعتقادی و باورهای یک جامعه تعریف کرد تاکنون در جلسه جنبه های معنوی فرهنگی بر جنبه های مادی فرهنگی غلبه داشته و از غنای فرهنگی برخوردار بوده ، شهرستان خنج با وجود آثار  و بقعه های فراوان مساجد ، مناره ها ، گنبد ها ، شیوخ و دانشمندان صلحا و عرفانی نامی مرکز انتشار اسلام و مرکز حلال مشکلات جوامع اطراف بوده و نشان از عظیمت فرهنگ آن درگذشته دارد بطوریکه اکثر علما و عرفا خنج را محلی مناسب برای زندگی معنوی و دنیوی خود برگزیده و  به این شهر مهاجرت می کرده اند . زبان خنجی ، یکی از لهجه های لارستانی است که در بین مردم خنج و اطراف آن صحبت می کنند و تعدادی از مردم شهرستان نیز به زبان فارسی بعضا ترکی صحبت می کنند .

 

 

 

ارتباطات
تعداد مراکز تلفنی شهری : یک مرکز شهری مشغول فعالیت می باشد
تعداد مراکز تلفنی روستائی :۱۳ مرکز
تعداد تلفن های ثابت : ۵۰۰۰ شماره تلفن شهری و تعداد ۴۸۲۲ شماره تلفن روستائی و تعداد شماره تلفنهای همراه فعال ۱۸۰۰

آب و برق
تعداد مشترکین برق ۱۲۵۰۰ کل شهرستان
تعداد مشترکین آب شهری : ۴۲۲۵

جاذبه های گردشگری و میراث فرهنگی
آثار تاریخی فرهنگی : ۱۳ آثار ثبتی در شهرستان می باشد و حدود ۵ آثار تاریخی نیز هنوز به ثبت نرسیده است
جاذبه های طبیعی و تفرج گاهها : رودخانه قره آقاج و سد دول ابراهمی ، دریاچه فصلی خنج ، تنگ نارک ، صحرا برا  ( بالا )، بنو  چازال شهرستان حمامی ، آب گرم چاکازما ، آونار – تنگ بیخویه – چرخو خنج – صحرای چهل گزی – خان باغی بین گز یوز و باغان

 وضعیت  شهرستان از نظر تقسیمات کشوری
تعداد شهر : یک شهر ، شهر خنج
تعداد بخش : ۲ بخش – بخش مرکزی –  بخش محمله
تعداد دهستان : ۴ دهستان – دهستان سیف آباد و دهستان تنگ نارک از بخش مرکزی و دهستان محمله و دهستان باغان از بخش محمله
تعداد آبادی : ۴۲ روستا و آبادی
وسعت : ۵۰۰۰ کیلومتر مربع
جمعیت کل شهرستان ۵۷۰۰۰ نفر
جمعیت شهری ۲۰۰۰۰ نفر

وضعیت شهرستان از نظر آموزش و پرورش
تعداد دانش آموزان ۸۰۱۴ نفر
تعداد مدارس و واحدهای آموزشی : مدارس ابتدائی ۵۰ واحد – مدارس راهنمائی ۲۵ واحد – مدارس متوسطه ۱۴ واحد
مراکز آموزش عالی موجود در شهرستان : دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاداسلامی
تعداد دانشجوی دانشگاه آزاد ۵۳۰ نفر
در رشته های

۱- مهندسی عمران – عمران پیوسته

 

۲- مهندسی عمران – عمران ناپیوسته

 

۳- مهندسی معماری

 

۴- مدیریت بازرگانی

 

۵- کاردانی عمران

 

۶- کاردانی کامپیوتر

 

۷- کاردانی دامپزشکی

 

۸- کاردانی معماری

 

۹- کاردانی تکنولوژی

 

۱۰- مهندسی عمران – آب

 

تعداد کتابخانه های عمومی : ۶ کتابخانه در سطح شهرستان وجود دارد
امکانات تربیت بدنی : مجموعه ورزشی خاتم الانبیاء با زمین چمن و دوسالن سرپوشیده در مرکز شهرستان وجود دارد که در بقیه روستاها فاقد امکانات میباشد.

 

 

وضعیت شهرستان از نظر : مشکلات و نارسایی ها
۱ – عدم وجود اشتغال مناسب خصوصا جهت تحصیل کردگان و اولویت قرار دادن به استخدام و بکارگیری نیروهای بومی .
۲ – خشکسالی های ۷ سال گذشته و عدم توانایی باز پرداخت سر رسید وام ها و دیر کرد های آن و کمبود نقدینگی کشاورزان در روستاها .
۳ – افت شدید منابع آب زیرزمینی و تغییر کیفیت و شور شدن آن و ضرورت احداث طرحهای آبخیزداری و آبخوان داری .
۴ – وجود بافت قدیمی و فرسوده و زلزله خیز بودن شهرستان و ضرورت بازسازی و بهسازی منازل شهری و روستایی
۵ – عدم توسعه یافتگی شهرستان که هنوز زیر ساخت های اساسی آن مانند – آب – راه – برق – گاز آماده نشده است که ضرورت دارد :

 

الف : تبدیل راه ارتباطی خنج به لامرد و خنج به قیر به راه اصلی ، تبدیل راه خنج به کورده نیز به راه اصلی تبدیل و به بزرگراه فیروزآباد جم هم متصل گردد .

 

ب : با توجه به کمبود شدید برقی در جنوب فارس و قرارگرفتن در حوزه نفوذ پارس جنوبی و امکان استقرار صنایع انرژی بر با توجه به عبور خط چهارم سراسری گاز ضرورت احداث نیروگاه برقی برای تامین اصلی ترین زیر بنای توسعه به شدت احساس می گردد .

 

ج : عدم وجود آب قابل شرب در شهرستان ضرورت خرید و نصب دستگاههای آب شیرین کن به منظور تامین آب شرب مردم با مدیریت دهیاریها در روستاهای شهرستان را واجب و ضروری نموده است .

 

د : گاز رسانی به روستاه هایی که در فاصله ۱۰ کیلومتری خط سراسری چهارم گاز قرار دارند به تعداد ۱۶ روستا

 

۶ – سیل گیر بودن شهر خنج و ضرورت ایجاد طرحهای مناسب در بالادست و احداث دیوارهای سیل بند در داخل شهر

 

۷ – احداث کمربندی شهر خنج با توجه به عبور مسیر ارتباطی سه شهرستان جنوبی فارس و عسلویه از این شهر

 

۸ – موافقت با استقرار دانشگاه نفت و گاز به منظور تربیت نیروهای مناسب حوزه نفوذ پارس جنوبی

 

۱۰ – وجود مشکل بسیار زیاد روستائیان و محرومان شهرستان و شهرستانهای هم جوار در ادامه تحصیل و ضرورت احداث دبیرستانهای شبانه روزی خصوصا هنرستان شبانه روزی فنی و هنرستان شبانه روزی کشاورزی در دهستان سیف آباد
۱۱ – وجود بناهای بسیار ارزشمند تاریخی و عدم وجود تفرجگاه برای مردم و ضرورت ایجاد یک واحد تفرجگاهی در حاشیه رودخانه قره آقاج که از این شهرستان عبور می کند جهت مردم محروم از چشم اندازی های طبیعی و با توجه به قرار گرفتن در حوزه نفوذ پارس جنوبی
۱۲ – با توجه به محرومیت و دور افتادگی و پراکندگی شهرستان و کمک های بسیار خوب خیرین در امر بهداشت و درمان ، ضرورت ارتقاء بیمارستان خنج به ۹۶ تختخواب و احداث واحد های بهداشتی و درمانی در روستاهای کورده – محمله – بیغرد و سیف آباد و مرکز درمانی شماره یک خنج
۱۳ – با توجه به حضور تعدادی از اهالی شهرستان در کشورهای حاشیه خلیج فارس ضرورت ایجاد زمینه های مناسب برای جذب این سرمایه و توسعه یافتگی شهرستان به شدت احساس می گردد . که از آن جمله  احداث هر چه سریعتر شهرکهای صنتعتی در شهرخنج و دهستان سیف اباد و برخورداری سرمایه گذاران از معافیت های ویژه

 

۱۴ – انتقال خط اتیلن مرکز کشور از مسیر شهرستانهای مهر – لامرد – خنج – فیروزاباد به منظور استقرار واحد های پتروشیمی و توسعه یافتگی این شهرستانهای محروم ( عبور از مسیر بزرگراه جم فیروزآباد هیچ نقطه جمعیتی را در بر نمی گیرد)
۱۵ : عبور خط راه آهن منطقه ویژه به شیراز از مسیر شهرستانهای مهر – لامرد – خنج – قیر – فیروزاباد و برخوردارکردن این نقاط مهم جمعتی از نعمت بزرگ راه آهن و توسعه یافتگی آنها .
۱۶ : احداث کارخانه سیمان و آهک هیدراته با وجود مواد اولیه مناسب
۱۷ : احداث مجتمع های پرواری و شیری به منظور تامین گوشت و لبنیات حوزه نفوذ پارس جنوبی و بادید صادرات فرآورده های آن با توجه به مزیت بسیار بالای شهرستان در دامداری
۱۸ : تخصیص اعتبار برای اجرایی کردن طرحهای اسکان با توجه به حضور بیش از ۱۴۰۰۰ نفر عشایر کوچ رو در شهرستان

 

وضعیت شهرستان از نظر : کشاورزی
میزان کل اراضی زیر کشت : ۶۸۴۸ هکتار
میزان اراضی تحت اشتغال باغات : ۲۵۰۰ هکتار نخلیات ۳۰۰ هکتار مرکبات
میزان اراضی زیر کشت زراعی : ۶۸۴۸ هکتار
محصولات عمده باغی شامل : نخلیات مرکبات لیموترش ، لیموشیرین ، پرتقال ، نارنگی
محصولات عمده زارعی : گندم – جو – کلزا – کنجد – پنجه چالیزی – تنباکو – بادمجان – ذرت – یونجه
تعداد چاههای کشاورزی : ۹۸۰ حلقه
تعداد چاههای عمیق : ۶۰ حلقه
تعداد چاههای عمیق برقدار : ۶۰ حلقه
تعداد چاههای نیمه عمیق دستی : ۹۲۰ حلقه
تعداد قنوات : ۱۸ رشته قنات
تعداد چشمه های : ۳ چشمه و یک رود خانه در این شهرستان وجود دارد .

 

 

 

 

 

 

 

 

هر شهر یا منطقه ای دارای آداب و رسوم وسنتهائی است که از زمانهای گذشته دور بـــه نسلهای فعلی انتقال یافته است و نباید در حفظ و نگهداری آن کوتاهی شود.،زیرا ایـــن آداب و رسوم نشانه فرهنگ و تمدن آن دیار میباشد.
خنج با تاریخی کهـــن دارای آداب و رسوم و سنتهای زیادی است و متاسفانه امروزه کمتر از آنها استفاده شده وکم کم  رو بـــــــه فراموشی میروند.، مخصوصاً که امروزه بیشتر از رسوم بیگانه استفاده میشود وآداب اجـدادی خود را از یاد میبرند.

 

(برگرفته از کتاب فرهنگ ما نوشته امرالله علی اکبر خلوتی )

تاریخ مختصری از خنج بنا برروایات محلی

 

در مورد تاریخچه خنج هیچگونه مدرکی در دست نیست  وتنها از طریق روایات محلی می توان شرحی از آن نوشت. خنـج دارای تاریخی ۲۵۰۰ ساله است. گروهی هُنگ بعضی گُنگ و برخی کُنج گفته اند و از قدیم به علت کثرت اولیا و شیـوخ این مکان را دارالا اولیاء نامیده اند.
از زمانهای قدیم به خاطر کم آبی در این مکان سدهائی خاکی برای ذخیره آب درست می کردند و این شهر به گنـــگ یعنی شهر خاکی معروف شده بود
۰ ابتدا مردم به صورت پراکنده زندگی می کردندو در اوایل اسلام شهر،دارای ســــه قسمت بوده است. که گروهی در محله قلاتویه در اطراف تپه ای بنام<تُنگَر> که به گفته اهالی از خرابه های یک قصـــــر قدیمی بوده زندگی می کردند و دارای حکومت محلی بودند  گروهی نیز اطراف گنبد کنونی سید معلا زندگی می کردنـــد و گروهی هم به صورت چادر نشین در دامنه کوههای غربی خنج زندگی می کردند واکنون بر روی کوهـــــی بنام <نالِ گَوری> آثــار خانه هائی است که بنا به روایت محلی دخمه’ گبرها بوده است.
در اوایل اسلام فردی بنام سید معلا از سادات هاشمی به اتفاق یک غلام از بغداد برای تبلیغ اسلام راهی خنــــــــــج میشـــــود. گویند در آن وقت پیری ۱۲۰ ساله بوده است. و در ناحیه ای که امروزه گنبد ایشان است نزول می کند و گروهی را که در آن اطراف زندگی می کرده اند به دین اسلام دعوت می کند و مسلمان   می شوند و آن تازه مسلمانان به علت ضعف و کمی نفرات هر ساله مورد چپاول اهالی غربی و چادر نشین قرار می گرفته اند و سید آنها را به اسلام دعوت می کند ولی آنها قبول نمی کنند بنا براین با آنها وارد جنگ می شود و گروهی مسلمان و گروهی کشته می شونـد و بقیه هم از آنجا فرار می کنند و سرانجام سید توسط یکی از آنها به شهادت میرسد و در این مکان دفن می شــــــود. مکان دفن سید یکی از قبرستانهای بزرگ خنج بوده که از محل کنونی مقبره ایشان رو به غرب تا منطقه (سهرز)را در بر میگرفته وتنها آبادی آن مکان در شمال گنبد( که امروزه نخلستانی به نام (قبله )وجود دارد) بوده و برکه ای به نام (دش)وجود دارد که متعلق به مسجد آنجا بوده است
گوینـد در این مکان محله ای بوده بنام <سیه مردو > (سیاه مردان ) و دارای مردانی سیاه چهره و قوی هیکل بوده است و امــــــروزه آثـاری از آن نیست بجز نخلستانی که به این نام خوانده می شود. وبه روایتی دیگر این مکان محله نبوده بلکه نخلستانی متعلق به مردی به نام (شاه مردان) بوده است.
.بعد ها با ورود شیخ دانیال آبادی از آنجا به اطراف مناره ومکان شیخ دانیال انتقال پیدا  میکند. جمعیت خنج در آن زمان متشکل از اکثریــــــت زرتشتی و اقلیت مسلمان بوده که در زمان شیخ دانیال تمام زرتشتیان مسلمان می شوند. و از آن زمان به بعـــــــــد دوران درخشـش معنوی خنج شروع می شود و در آن زمان به علت اینکه خنج دارای مرکزیت علم و  ریاضت و گوشـه گیری بوده مردان خدا از هر گوشه’  برای رسیدن به درجه’ کمال و ریاضت کشیدن به این مکان می آمـــــدند. وبدین علـت  خنج را کنج اولیاء نیز گفتنده اند.
آثار فرهنـــگی زیادی از آن زمان به یادگار مانده که نشاندهنده’ تاریخ درخشان این شهر است از جمله ۱-مناره و خرابه های گنبد،,مدرسه و مسجد شیخ دانیال که این مجموعه متعلق به قرن ۷ هجری میباشــــــد ۲-گنبد و مسجد وصفه صدر شیخ حاجی محمد که متعلق به قرون۹و۸ هجری میباشد ۳- گنبد کاکا فخرالدین احمد که در قرن ۸ بنا شده است ۴- گنبد شیخ عفیف الدین و شیخ قاضی حسن که بنام شیخ شعیب در اذهان مردم جای گرفته است  متعلق به قرن ۹ هجری .
این شهر در قرن ۱۰ هجری به دلایل متعددی به شرح ذیل از رونق می افتد که شامل :۱-احــداث جاده’ لار جهرم . که باعث شد کاروانها از آن راه به جهرم وارد شوند و خنج که محل گذر کاروانهای تجاری بود از رونق بیفتد ۲- اختلافات فرقه ای و مذهبی.
در زمان نادر این شهر مورد هجوم نادر قرار می گیرد و علت حمله’ نادر این بود کــه مردم حکومت اشرف افغان را به دلیل ظلم وکشتار صفویان ونا رضایتی مردم منطقه از حکام صفوی  قبول می کنند  بعلاوه خنجیها به شیراز حمله کرده و آن شهر را مورد هجوم قرار می دهند نادر هم که در صدد نابودی اشرف بود به فارس حمله کرده وچون خنجیها  به  افغانها  پناه داده بودند ،مورد حمله  قرار میگیرند.
در آن زمان  سه محله’بزرگ خنج به نامهای- خلوت و ماجَلال وکلوکی  دارای خندق بوده.اند
محله ماجلال در غرب خنج قرار داشته (محله  گلدان کنونی ) ودارای خندق بوده که امروزه آثاری از آن نیست و تعیین حدود آن مشکل است . با ورود لشکریان نادر مردم محله را تخلیه نموده به جاهای امن گریختند  و به آسانی تصرف میشود. از این محله تنها برکه ای به همین نام (ماجلال) باقی مانده است.
محله کلوکی که امروزه به نام کلوری خوانده میشود  در شمال خنج واقع ، یکی از محلات قدیمی وپر جمعییت خنج بوده ودارای خندق نیز بوده است .این محله در برابرسپاهیا ن نادر مقاومت نمی کنند و به آسانی تصرف میشود .  امروزه نخلستانی به همین نام در آن مکان وجود دارد.
.نادر محله ما جلال و دیگر محلات را به آسانی تصرف می کند ولی محله’ خلوت را چون دارای استحکامات بهتری بـــــوده نمی تواند فتح کند بنابراین آن را در محاصره’ خود قرارداده،  خانه های اطراف خلوت راکه قابل نفوذ بوده به آتـــش  کشدهّ، مردم را به خاک و خون می کشد .
گویند محله’ خلوت به علت دا را بودن  خندق بمدت  ۷۰ روز به محاصره درمی آید،ودراین مدت لشکر نادر   کاری از پیش نمی ببرد. مردم داخل خلــوت نیز از خطر قحطی در امان نبودند، با این وضع نان بزرگی را درست کرده  به بیرون از خندق می اندازند تا بــــه لشکریان نادر نشان بدهند که ما هنوز آذوقه داریم و می توانیم مقاومت نمائیم. این باعث میشود  به لشکریان نادر ضربه’روحی بزرگی وارد شود و سرانجام لشکریان در تدارک برگشت بودند که از داخل خلوت خیانـــــت می کنند و در را می گشایند و باعث می شود که لشکر نادر وارد خلوت شود و کشتار به راه اندازد و لشکریان نادر که از مدت طولانی محاصره خسته شده بودند و بسیار خشمگین بودند کشتار زیادی را به راه می اندازند و اموال مــردم را غارت می کنند و خانه ها را به  آتش می کشند و حدود ۳۰۰ نفر از بزرگان و ریش سفیدان را اعدام می کنند و گـروه زیادی هم به اسارت می برند و آنها را در قریه کاریان به علت نامعلومی قتل عام می کنند و امروزه در ان قریه قبرستانی بـنام خلوتیان وجود دارد که به اهالی خلوت نسبت می دهند. ، خنج خالی از سکنه می شود و کسانی که زنده مانده بودنـــد گروه گروه از شهر مهاجرت می کنند ،واز جمله به بستک (طایفه میرها)مسقط،بحرین،حوالی گرگان(طایفه ابونجمی)،بندر لنگه،بنادر جنوب ،آبادی های اطراف خنج از جمله فیشور ،هنگنویه،جویم و افزر. نقل مکان میکنند.
گویند جمعیت خنج در آن زمان بالغ بر ۷۰۰۰۰۰ نفر بوده که از این تعداد فقـــط ۵ خانوار از شیوخ در خنج می مانند بقیه یا کشته میشوند یا به اطراف فرار می کنند . و خنج تا مدت ۴۰ سال بـــدون سکنه بوده و بصورت یک ویرانه در آمده بود تا اینکه شخصی بنام میر شریف که  از امرای سلاجقه بوده مردم را بـــه برگشتن به شهر اجدادی خود تشویق می کند . و از آن موقع آبادانی خنج از مجددا شروع می شود و جمعیت کنونی خنج که بالغ بر ۲۰۰۰۰ نفر است نتیجه اسکان مردم  از آن موقع به بعدمیباشد .
خنج در طی قرون متمادی بر اثر بلایای طبیعی  وبیماریها خراب واز سکنه خالی  گردیــده است،منجمله: حدود ۲۰۰سال قبل  بر اثر سیل خانمان براندازی به کلی ویران شد .  ـ در سال ۱۲۹۷ شمسی مرض طاعون در ایران شیوع پیدا می کند که خنج نیز در امان نمی ماند و دچار آن می شود و حدود ۴۰ روز این مرض ادامه پیدا می کنـد و حدود ۷۵۰نفررا در خنج به کام مرگ می کشد . ـ چند سال بعد نیز مرضی دیگر ظاهر می شود و چند روزی ادامه پیدا میکند و حدود ۴۰ نفر بر اثر آن فوت می کنند که به ان <درد کِوِدِی> گویند. و دوباره به جمعیت خنج ضربه وارد می شود و بعضی خانواده ها کاملا از بین می روند وبرخی چند نفر را از دست می دهند و خیلی کم اتفاق افتاده بود کــه خانواده ای کسی را از دست نداده باشد .  ـ در سال ۱۳۲۰ شمسی قحطی عظیمی شروع  می شود و حدود ۷ سال به طول می انجامد و بارندگی به کلی قطع می شود . و درختان به کلی خشک می شوند .ـ چند سال بعد از آن نیز خنج در قسمـت محله’ گدوان دچار سیل می شود .

 

 از قدیم مردم تاریخ تولد یا اتفاق مهمی که برایشان اتفاق می افتاده بر منــــای این بلاها قرار میدادند و آن را مبدا’ قرار می دادند . بعضی از این سالها که مبدا’ قرار گرفته اند عبارتند از : ۱- سال حمله’ نـــادر ۲- دردِیِ گُتِ  (درد بزرگ)۳دَردِیِ کِوِدِی (درد کوچک )ِ ۴- سال کَحطِ  ( قحط سالی )۵- سال خَشِ  (سال خوش )که پس از ۷ سال قحطی بوده اســــــــــــــت ۶- ســـــــــال سُتـــونی ۷- سال تفنگ بگیری ۸- گَدَو اوبُردَی   (سیل گدوان )۹ سال چَپاوی (سال غارت وچپاول )ِ ۱۰- سال سِه جِلتی(سال صدور شناسنامه).

 

 

 

مختصری از محله خلوت
محله’ خلوت یکی از محلات قدیمی و پر جمعیت خنج می باشد و دارای خندق بوده است که این خندق باعث می شــده دشمن به داخل نفوذ نکند، و دارای چهار درب بوده که این دربها بصورت پل بر روی خندق قرار         می گرفته و از این طرق رفت وآمــــد می شده است .  شب  هنگام یا موقع  حمله’ دشمن آن پلها ی  متحرک را برمی داشتند و راه بسته می شد.از این خندق امروزه جز چند جا که قسمتی از آن باقی مانده ، اثری نیست..
مسیر خندق از پشت مدرسه’ فاطمیه شروع ، بر روی خیابان امام خمینی کشیده میشده ، به فلکه امام رسیده ،
از آنجا به طرف جنوب رفته ، ودر کنار برکه’ خلوت ( که به همین نام هنوز وجود دارد ) بطرف شرق تغییر مسیر می داد و برکه را هم دربر میگرفت ، حدود ۲۰۰ متر به طرف شـرق رفته، دوباره بطرف شمال شرقی تغییر مسیر میداد،  تابه کناری معروف به<کُنار پا بلند> میرسید و از آنجا حـدود ۵۰ متر که به شمال شرق میرفت به  طرف شمال تغییر مسیر می دادو حدود ۱۰۰ مترآنطرفتربه طرف شمال غربیامتداد می یافت و  به پشت مدرسه’ فاطمیه و شرق بهداری کنونی منتهی میشد که این مسیر حدود ۱۷۵۰ متر است .
عمق خندق به اندازه ای بوده که دشمن نمی توانسته از آن خارج شود و از ۱۰ متر بیشتر بوده و عرض ان به اندازه ای بوده که اسب قادر به پریدن از روی آن نبوده  واین امر مانع نفوذ دشمن میشده  است۰
چهار درب ورودی خندق به ترتیب، یکی در کنار (کنار پا بلند) و دومی  در کنار( برکه’ خلوت )سومی در قسمت شمال و چهارمی در قسمت غربی خلوت قرار داشته است.
در اینجا  مطلبی را نقل میکنیم که شا ید افسا نه ای بیش نباشد گویند: لشکر نادر بعد از ۷ سال محاصره’ بی ثمر خلوت قصد بازگشت داشت که علت فتح نشدن خلــــوت را پرسیدند گفتند مردم این محله خیلی به مال حلال اهمیت میدهند و سعی می کنند که از مال حرام بپرهیزند و رمز فتــــح نشدن آن این است . فرمانده’ لشکر به جار چی فرمان داد که بگوید ما در حال بازگشت هستیم و از شما دو چیــــــز می خواهیم  که هر نفر باید یک عدد تخم مرغ و یک تکه پارچه به ما بدهد تا آذوقه راهمان باشد و مردم قبول می کنند و تخم مرغ و پارچه جمع می شود و سپس آنها را به خود مردم بر می گردانند و باعـــــث می شود که هر کس تخم مرغ خود را اشتباهی پس  بگیرد و بدین وسیله باعث شود که مال حرام بدستشان بیفتد و فتح خلوت برای لشکر نادر میسر شود
همچنین روایت میکنندکه در داخل خلوت بین مردم اختلاف  بروز می کند و کسی به انها خیانت  کرده، درب را بــاز می کند و لشکر خشمگین نادر وارد میشود و شروع به قتل و غارت و آتش زدن خانه ها می کند و بدین وسیله خلوت فتح میشود .
گویند نظامیان خلوت دارای لباسهای یکرنگ سرخ بوده اند که این نشانه’ نظم و یکپارچگی انها بـــوده است .
امروزه بر اثر حفاریهائی که جهت ساخت وساز اماکن مسکونی وتجاری ، انجام گرفته بقایای خانه های سوخته،  زغال ،  سکه ، ظروف خانگی،  سفال ، لوح ، سنگهای وزنه و , خمره هائی حاوی گندم و  ثمر نو عی گیاه (به نام پنتره خراف)  کشف شده است.
محله خلوت دارای سیزده آب انبار بوده که بعضی از آنها دارای نام بوده وبدین شرح است:۱-برکه خلوت(در قسمت غرب قرار دارد وهنوز هم باقیست)۲-برکه گرد(در غرب بوده اکنون وجود ندارد)۳-پنج برکه (به نام کاکا فخر الدین )که سه تای آن باقیست ودر اطراف گنبد ایشان واقع است.۴-برکه توری  ۵-برکه حاج علی محمد (در مرکز خلوت بوده واکنون وجود ندارد .۶- سه برکه در پشت دبیرستان خدیجه کبری که از بین رفته است.۷-یک برکه در محل کنونی بلوار بعثت  که از بین رفته است .

 

آداب خواستگاری

در هر منطقه برای خواستگاری آدابی  وجود دارد که می توان گفت مقدمه’ جشن عروسی و وصلت می باشد و شهر ما هم از این آداب دور نیست .
رسم است که از بزرگان یا ریش سفیدان قوم یا محل یکی را برای خواستگـــــــاری به خانــه’ دختر  روانه کنند و از والدین عروس جواب دریافت کنند که اصطلاحاً به این شخص در زبان محلـــــــی <کاصد> گفته می شود . خانواده’ داماد چون جواب مثبت را دریافت کردند مقدمه’نامزدی دو جوان را آماده می کنـند و روزی را مشخص می کنند که به آن <نشانه گذاری> یا<حلقه به دست کردن>گفته می شود وموعد معین شده  معمولاً  شب همان روز(که  اکثرا شب جمعه یا یکی از روزهای مبارک میباشد) را  انتخاب می کنند .
در آن شب از خانه’ داماد لباس یا  انگشتری طلا می آورند و توسط یکی از زنان( که معمولاً از زنان شیوخ یا علما یا بزرگان قوم بوده) به عروس می پوشانند و نشانه’ اینست که دو جوان دوران نامـــزدی خود را شروع می کنند و معمولاً رسم است که در  اولین عید مذهبی داماد برای عروس هدیه می آورد که اغلب لباس یا طلا یا لوازم زینتی می باشد و نشانه’ این است که داماد به  همسر آینده’ خود علاقه دارد و باعـــــث می شود که محبت  بین آنها  بیشتر شود و این نامزدی مدتی طول می کشد و تصمیم گیری موعد عروسی بر عهده’ خانواده’ داماد اسـت.
رسم بوده که اگر عروس آینده جائی دعوت میشده وشب را در همان مکان میگذرانده نامزدش هم شب را در آنجا به سر میبرد ومادر شوهر برا ی  عروس آینده اش هدیه یا زینت آلات میبرده که (جا خالی نامیده میشود.)
این آداب نامزدی بود . اما آداب مربوط به دامادی (آداب قدیم  وجدید) به این شرح است که :یکی دو هفته قبل از عروسی پدر دامـاد از کسانی که دارای اُلاغ یا قاطر بودند دعوت می کرد که برای هیزم آوردن به صحرا بروند و آنها در یک روز معین دستـــه جمعی راهی صحرا یا کوه می شدند و همسایگان و اقوام بر روی پشت بامها  پارچه ای رنگی ( معمولاً  سبز) را نصب می کردند  <بِیلک ) –بیرق – که تا آخر عروسی باقی می مانده است و کسانی که برای جمع آوری هیزم به صحرا رفته بودند بعد از چند رو ز برگشته ، هر یک سعی میکردذد زودتر برسند چون رسم بوده کسی که زودتر برسد از طرف پدر داماد به او انعامی داده شود و به این ترتیب سوخت چند روز عروسی تهیــــه میشد. که به این مراسم<خَجَه ای> -آوردن هیزم – گفته می شود.
در همین روزها زنان ودختران برای دوختن لباس عروسی با هم همکاری میکنند وپس از چند روز دوخته میشود  .در بعضی خانواده ها لباس عروس را چند سال قبل دوخته وآماده نگه میدارند  ( خانواده دختر وپسر) ومعمولا لباس عروس را به رنگهای سبز ،سفید ،قرمز وزرد تهیه میکنند.
چند روز قبل از عروسی استاد لحاف دوز را به خانه’ داماد می آوردندو او شروع به دوختن <لِیاف> دامــــــاد می کرد و در این مدت مراسم جشن برقرار می کردند تا مدتی که استاد کارش را به پایان می رساند و چند روزمانده به  عروسی حجله’داماد را آماده می کردند که معمولاً با جشن و سرود و صلوات و اسفند دود کردن همراه بوده است .  حدود یک هفته قبل ، چیزهائی که در عروسی بیشتر مصرف دارد  با کمــک اقوام و همسایگان  تهیه می کردند . یک روز نان می پختند( که نوعی نان محلی است و تــا امروز رایج است )و در عروسی مصرف زیاد دارد .  روزی دیگر قند و در روز بعد نخودآماده می کردند . و از فدیم این رسم مانده  که با جشن و شادی همراه بوده است . دو یا سه روز قبل از عروسی پدر داماد تعدادی از اقوام و همسایگان و ریش سفیدان محل را جمع می کند و شیر بهائی که از قبل معین شـــده است را به خانه’ عروس می برند که به اصطلاح محلی به آن <پول بُردُ> گفته می شود و مبلغ معین شده را <باشتُـــــلُخ> می گویند و در آن روز موعد جشن عروسی و لوازمی که می باید به خانه’ عروس برده شود معین می کنند . و همچنـــین رسم است  که مادر داماد قبل از عروسی یک نوع پسته’ کوهی بنام <اَخُور> را  آماده می کند که  روز آخرعروسی  آن را بـــه مردم میدهند و این رسم همراه با جشن و شادی و دف وصلوات است . دو روز قبل از عروسی پدر داماد دو نفر از جوانان را به خانه های کسانی که قرار است در جشن عروسی از آنها دعوت شود می فرستد و از آنها دعوت می کنند, کـــــه معمولاً به آنها <تُه دهِی> گفته می شود. همچنین برای دعوت از زنان هم دو نفر زن به خانه های آنها فرستاده می شوند و خــود را فرستاده’ مادر داماد می خوانند و از آنها دعوت به عمل می آورند .( امروزه کارت دعوت رایج شده و کمتر از این سنـت استفاده می شود ). شب عروسی(  شبی که فردای آن  عروسی شروع می شود) گروهی از همسایگان و اقــــوام و ریش سفیدان را دعوت می کنند و بعد از صرف شام وسایلی که روز عروسی در خانه’ عروس لازم است و از قبل آماده کرده اند بــــه اتفاق هم و با شادی و صلوات به خانه’ عروس می برند  و بــــــه اصطلاح محلی به آن <خَرجی> گفته می شود که معمولاً عبارتند از : ۱-قند ۲-چای ۳- شکر ۴- برنج ۵- گوشـــــت ۶- روغن ۷-شیرینی ۸- شربت ۹- تره بار و غیره . که در وزنهای معین و معمول است
فردای آن عروسی شروع می شود و از استاد آشپز برای پختن غذا دعوت می شود و در مکان خاصی به نام (طباخی ) شروع به پختن غذا می کند که معمولاً با هیزم و بر روی اجاقهای قدیمی که به آن<چالَه> گفــــته می شود می پزند در عروسی از دیگهای بزرگ مسی که گنجایش پخت ده کیلو برنج دارد استفاده میشود، و غذا را بر حسب تعداد دعوت شدگان  می پزند .

 

در عروسی عده ای وظیفه تدارکات وپذیرائی مهمانا ن وکمک به بهتر انجام شدن کارها را بر عهده دارند که معمولا شامل دوستان ، بستگان وهمسایگان میباشند که به این عده ( دور گرد ) میگویند.  جشن عروسی در سه روز برگزار می شـــود (که  امروزه به یک تا دو روز کاهش یافته است )در روز اول بعد از خرجی یا همراه خرجی حنا به خانه’ عروس برده می شود و آن شب را <حِنو بَندوُن> گویند و بــر روی دست و پای عروس حنا گذاشته می شود و فردای آن روز (صبح روز دوم ) عروس را به حمام می برند و ظهر همــان روز عروس دختران محل و آشنایان را جداگانه برای صرف نهار  دعوت می کند و بنا بر سلیقه’ خود از آنها پذیرائـی می کند . در ظهر آن روز از خانه’ داماد تعدادی از زنها به خانه’ عروس می روند و لباسهائی که عروس در آن شب میپوشد را می برند و ظهر ،همانجا  دعوت می شوند که به آن <لباس بُردُ> می گویند . شب آن روز هم بــه عروس لباس می پوشانند و او را زینت می کنند و بر روی تخت می نشانند که به آن <بیو شَسُ> گفته می شود . و زنان و دختران برای تماشای عروس دسته دسته به خانه’ عروس می روند . و همان شب از خانه’ عروس حنا به خانه’ داماد می برند و به آن <حِنو بَندونِ دُما> گفته می شود . و بر روی دست و پای داماد حنا بسته می شود و همراه با صلـوات و دف و شادی است و بعضی این حنا بندان را به بعدازظهر روز سوم موکول می کنند و بعضی هر دو را قبول می کنــــند . در یکی از شبهای عروسی حنای نامزدی دیگران هم بسته میشود و بعضی ها در این شبها برای پسرشان نامزدی  مشخص (نشان) میکنند . در صبح روز سوم داماد را به حمام می برند و در قدیم داماد را به حمام شهر می بردند و حمامی که به آن <دَلاک>گفته می شد شروع به شستن داماد می کرد و در بیرون حمام جشن می گرفتند و با دف وصلوات وسرودهای محلی در انتظار خــروج داماد از حمام می شدند و چون داماد از حمام بیرون می آمد بر روی سرش شیرینی و پول وگلاب می ریختند وبـــا آواز ودف زدن و شادی او را به خانه می آوردند ( وقت حمام بردن داماد معمولاً ساعتهای نُه و یا ده صبح انجام می گــیرد) و امروزه  حمامهای شهری قدیمی شده و کسی به حمام شهر نمی رود و داماد را در خانه که معمولاً خانه’یکی از همسایگان یا اقوام است به حمام می برند. بعدازظهر روز سوم از خانه’ داماد زنان و مردان جهت آوردن حنا که به آن (حنو اورد)گویند راهی خانه’ عروس می شوند  و از آنجا هم تعدادی از خانه’ عروس و اقوام وهمسایگان آنهابه اتفاق اهـــالی خانه’ داماد می آیند و حنا (که در یک سینی گذاشته می شود) و چند چیز زینتی دیگر و شمع و گلاب پاش و گل وچیزهای دیگر را جهت تزئین سینی در کنار آن می گذارند  و یک پارچه’ سبز بر روی آن می پوشانند و یک نفر( که معمولاً استاد سلمانی است )آن را از خانه’ عروس به خانه’ داماد می آورد . و در یک نقطه’ معین در خانــــه’ دامادکه معمولاً بر روی دیوار است زینت می کنند و زیر آن صندلی می گذارند و داماد را بر روی آن می نشانند و مـوی سر و ریش او را کوتاه می کنند و بر روی دست و پایش حنا می گذارند و سرودهای مذهبی و سرودهای طنز مـــــی خوانند و صلوات می فرستند که به آن <پَسینی> گفته می شود . سپس داماد را بر روی اسب سوار کرده به صحرا میبرنـد و در آنجا جشن وشادی به راه می اندازند که به آن <سِر آوبُردُ> گفته می شود  در آنجا به داماد لباس دامادی سنتی کـه به آن ( شال و قبا ) گفته می شود می پوشانند و کلاهی نمدی بر سرش می گذارند و با شادی و دف و  ساز و نقــاره و  داماد را سوار بر اسب زینت شده ای ، به خانه می آورند ( امروزه این لباس زیبای سنتی از مـــد افتاده و جایش را به کت و شلوار و کراوات  داده)و داماد با همه روبوسی می کند و همه بــــه او تبریک و مبارکباد می گویند . در آن روز مردهای همسایه و آشنایان و اقوام به داماد مقداری پول می دهند و به اصطلاح به این دو زوج جوان  کمک مالی می کنند و مردی مورد اعتماد را نماینده’خود می کنند و پولها را به او تحویل می دهنـــد . که به آن در اصطلاح محلی <بُشکاب> می گویند . شب ( تقریباً اواخر شب) برای آوردن عروس به خانه’ عــروس میروند (در قدیم رسم بود که عروس را سوار بر اسب زینت شده به خانه’ داماد می آوردند ولی امروزه جایش را بــــه ماشین داده است ) ، در خانه’ داماد تا نیامدن عروس با همکاری هم حلوائی سنتی که با آرد برنج و روغن و شکر پخته می شود تهیه می کنند و چــــــون عروس را به خانه آوردند در کنار درب خانه توقف می کند و به او و  بقیه افراد حاضر  مقداری  حلوا داده می شود و عروس قبل از آمدن به خانه’ داماد از پدر یا ولی داماد چیزی طلب می کند که به آن <پاانــــداز> گویند و پدر داماد یک چیزی را به نام عروس می کند ، عروس وارد خانه می شود و قبل از وارد شدن به حجله مقـداری حلوا به درب حجله می چسباند که داماد باید آن را جدا کند . عروس وارد حجله میشود و داماد در حجله د و رکعت نماز میخواند سپس  پدر وبرادران  داماد  سر عروس و داماد را به هم می زنند که این سنت نشانـــه’ آن است که  دو زوج جوان در آینده در سختی و راحتی با هم شریک  و غمخوار یکدیگر باشند . و بعــد از آن کودکی را در دامان عروس و داماد قرار میدهند تا مهر فرزند در آنها بوجود بیاید و در آینده دارای فرزند شونــــــد و تشکیل خانواده دهند.
بعد از این مراسم عروسی پایان می یابد و شرکت کنندگان و مهمانان به خانه هایشان می روند و چند نفر از زنان  قوم تا بعد از زفاف می مانند (که  بدین وسیله بکر بودن عروس بر آنان ثابت شود) سپس آنها نیز می روند .
فردای آن روز استاد نوازنده حدود یک ساعت ساز ونقاره مینوازد که به آن (مبارک بود) میگویند.و آن روز چند نفر از بزرگان و اقوام، داماد را برای دیدار به خانه’ مادر عروس و اقوام و خویشــــان و همسایگان می برند و دست پدر و مادر عروس را می گیرد و سپس به خانه’ اقوام و همسایگان رفته و با همه دیـد و بازدید می کند سپس به اتفاق همراهان به خانه برمیگردد. و رسم است که فردای عروسی از خانه’ مادر عروس بـرای عروس وداماد حلوا با نان بفرستند و ظهر هم از خانه’ مادر عروس غذا برای عروس و داماد می فرستند  و نهار دعوت او می شوند .
دو روز بعد از عروسی باز مردم را دعوت میکنند که به آن <سِرَ شُشتُ> گفته می شود و ظهر آن روز بـــه دعوت شدگان غذا می دهند و هر کس به اندازه’ همت خود برای عروس و داماد پول و وسائل خانه می آورد که بـه آن اصطلاحاً <لُوگش ِ> گفته می شود و از طرف داماد به آنها شیرینی و پسته’ کوهی(اخر) ، ،داده می شود و شب آن روز عروس را  به خانه’ پدرش می برند که به آن<واخُونَه خُوئیِ> گفته می شود .
افراد خاصی که در عروسی نقش بیشتری دارندوهریک مسئولییت خاصی دارند بدین ترتیب میباشند:۱-طباخ(آشپز)که در پخت وپز ماهر بوده وطبق لیست دعوتی غذا پخت میکند.۲-انباردار:مسئول نگهداری از وسایل ولوازم عروسی وخواربار وغیره بوده که در اطاق جدا گانه (انبار)نگهداری میشود.۳-سلمانی:در عصر روز آخر مسئول پیراش مو وریش داماد  وحنا گذاشتن بر دست وپای او بود ه و تا بعد ازآوردن عروس در عروسی میماند.۴-نویسنده:مسئول تحویل گرفتن پول وهدایائی که در شب آخر عروسی به داماد میدهند  (بشکاب) بوده ونام اهداکنندگان را در دفتری ثبت میکند.

 

طرز سلام کردن زنها:

سلام کردن زنها به شیوه سنتی بدینصورت میباشد که بعد از اینکه دست همدیگر را گرفتند ،به نوبت پشت دست یکدیگر را میبوسند(دستها را برخلاف هم میگرند،)اگر یکی دست راستش را آورد دیگریدست چپش را می آورد،یا هردو دست راست را پیش می آورند.البته اکثرا روش دوم را ترجیح میدهند ،این سنت همچنان پابرجاست.

 

بازیهای محلی

در این محل بازیهائی هم از قدیم مانده است که امروزه کمتر از آن استفاده می شود و جایش را به بازیهای بیگـــانه داده است و در معرض فراموشی قرار دارد که اینجانب به اختصار به چند بازی اشاره می کنم ،قبل از شرح بازیها لازمست نحوه تقسیم  شدن افرادبه دو گروه مساوی  را ذکر کنیم: 
تقسیم بازیکنان دو گروه بدین صورت ا نجام میشودکه ابتدا دو نفر بزرگتر به نام (سردار) انتخاب ، سپس بازیکنان هم قد وقواره ،دو به دو ،با اسمی مخصوص (متلا طلا ونقره، شاه وماه) ودر حالیکه (هلی هلی )میگویند، نزد سردار رفته وخود را معرفی مینمایند ،واو جواب میدهد (بند هلی) سپس هر سردار بدون  اینکه بداند هر یک از این اسامی متعلق به کدام شخص میباشد،  یکی را انتخاب میکند.(طلا یا نقره ) این روش تا تقسیم همه نفرات ادامه یافته و دو گروه مساوی (از لحاظ قد وقواره وزور بازو)  شکل میگیرد.
(لُوبُنَکِ> : به این صورت است که چند نفر که می خواهند بازی کنند  باید یکی را انتخاب کنند و برای این کـــارقرعه می اندازند . معمولاً قرعه انداختن به این صورت است که یکنفر تا صد می شمارد ( البته ۱۰تا۱۰ تا) و هر کس که عــدد صد بروی  افتاد انتخاب می شود و باید رو به دیوار در حالیکه چشمش را می بندد  ۱۰ تا ۲۰ را بشمارد و بقیه در  جائی مخفی می شوند و هنگامی که شمارش تمام شد به دنبال آنها می گردد و آنها را پیدا میکند در صورتیکه کسی را  پیدا کرد او را دنبال میکند و سعی میکند وی را بگیرد و هر کسی گرفته شد سوخته است و  از بازی خارج میشود . و نوعــــی دیگر است که هر کس گرفته شد به اتفاق هم دنبال دیگران میکنند و آنها را میگیرند و در آخر یکی می ماند که دیگران همه باید دنبال آن یک نفر بزنند و او را بگیرند.
<یَلَختُر> : به این صورت است که ابتدا  نفرات به دو دسته مساوی تقسیم می شوند و یکی از گروهها از بین خود شخصی را بعنوان داما د انتخاب میکنند ودر پشت سر گروه خود قرار میگیرد و پشت سر گروه دوم جائی را به نام (سرآهو) معین میکنند ونفرات باید در هنگام بازی یکی از پاههای خود را با دست گرفته وبازی را شروع کنند، دو گروه به هم حمله میکنند( ابتدا دو تا دوتا سپس همگی حمله میکنند) وهر کس سعی میکند نفری از گروه مقابل را به زمین زند وهرکس زمین خورد  از بازی خارج میگردد وداماد در حالی که یکنفر محافظ بدنبال خود دارد ودر حالی که یکی از  پا هایش را با دست گرفته به جایگاهی که پشت سر گروه مقابل است حرکت کرده وگروه مقابل با ید از رسیدن داماد به آن جا جلوگیری نمایند واو را بر زمین زنند واگر داماد بر زمین خورد بازی از نو  وعکس اول شروع میشود و اگر داماد بر زمین نخورد وبه جایگاه رسید بازی از نو و طبق روال قبل ادامه می یابد ودر اینصورت گروه اول صاحب یک امتیاز میشود،،
-<هفت سنگ> : به این طریق است که نفرات باید به دو دسته تقسیم شوند و هفت عدد سنگ را بر روی هم بگذارنــــد و یکی از اعضای گروه باید با توپ از یک مسافت معین شده به سنگها بزند  و یک نفر از گروه مقابل سعی میکند کـه وقتی توپ به سنگها خورد آن را بردارد و به نفرات تیم مقابل بزند و توپ به هرکس ا خورد از بازی خارج مــــی شود و یکی از تیم مقابل باید سعی کند از غفلت استفاده کرده، سنگها را روی هم بگذارد و وقتی همه’ هفت سنـگ روی هم گذاشته شد آن تیم برنده است و بازی عکس می شودوادامه می یابد.
-<خَرپا> : به این صورت است که بازیکنها به دو دسته تقسیم می شوند و بر روی زمین یک دایره رسم می کنند و یـک گروه در داخل دایره به صورت مدور  ایستاده، خود را خم می کنند و یکی از آنها در حالیکه پارچه ای تاب داده و کمربنــــدی در دست دارد مواظب آنهاست و نباید بگذارد تیم مقابل بر آنها سوار شود و تیم مقابل باید از غفلت  استفاده کننــــد  و سوار آنها شوند، در صورتیکه سوار شد دیگر حق ندارد آنها را بزند ودر صورتیکه هنگام سوار شدن شلاق به آنها خورد باید از بازی خارج شوند و شخص سوار در صورتیکه سوار دهنده او را به زمین اندازد یا بیفتد (که اصطلاحاً به آن <خَر خَت> ) گویند دوباره حق دارد سوار شود و هنگامی که همه’ افراد تیم مقابل خارج شدند تیم دیگر برنده است و بازی از نو و عکس شروع میشود.
-<سُک سُک> : به این صورت است که قرعه می اندازند و یکی انتخاب میشود و او باید چشمهایش را با دو دســت ببندد و همه مخفی شوند سپس باید آنها را پیدا کند و همه را که پیدا کرد آنها را دنبال کند هر کس را گرفت از بازی خـارج می شود و  جا ی مشخصی را انتخاب می کنند که در آنجا شخص نمی تواند دیگران را بگیرد و هر کس به آنجا رسید بایــــد دستش را به آن نقطه بزند و بگوید سُک سُک. و در امان است و می تواند مدت کمی استراحت کند و دوباره  بازی را ادامه  دهد و هر کس گرفته شد باید از بازی خارج شود.
-<بالا بُلندی> : این بازی شبیه سُک سُک است ، با این تفاوت که در هنگام بازی چند جای بلند مثل سکو را انتخاب می کنند که هر کس بر روی آنها بایستد نمی توانند او را بگیرند و می تواند چند لحظه ای  استراحت کند.
-<نَدر بازی> : ندر یا نرد به جسمی مخروطی شکل از جنس چوب گویند که در نوک آن میخی قرار دارد و طنابی بــه دور آن می بندند و بر زمین می اندازند و در حال انداختن طناب را به یک سمت میکشند و باعث میشود که بچرخـــد و صدائی از خود بوجود بیاورد و چند نفر که با هم اقدام به این کار میکنند  ندر هر کس که بیشتر بچرخد و دیرتر بــــر زمین بیفتد برنده است.
-<لُهپَر> : بدین صورت است که یک جسم لوله مانند از چوب یا سنگ را در نقطه ای قرار می دهند و از مسافتی کـــه قبلاً مشخص شده با سنگ مدور و پهنی که به آن <لُهپَر> می گویند به طرف آن جسم پرتاب می کنند و آن جسم هــــر اندازه که به جلو پرتاب شود با پا اندازه گیری می کنند و هر کس مسافت بیشتری بدست آورد برنده است.
-<کاسَه پَسِ کُونِ> : بدین صورت است که  افراد به دو گروه می شوند و یک گروه در حال ایستاده ، دستها را از پشت کاســـه می کنند و یک نفر باید شئی را در دست یکی از آنها مخفی کند و یک نفر از تیم مقابل باید آن شی‌, را از نفرات تیم مقابــل طلب کند .در صورتی که پیدا کرد باید از آن شخص سواری بگیرد و در صورتی که در دست آن شخص نباشد باید بـه او سواری بدهد.
-<کاب بازی> : قاب (کاب) عبارت است  از :استخوانی چهار گوش که در زانوی حیوانات قرار دارد. بازی به این صــورت است که بر روی زمین دایره ای بزرگ می کشند و در قسمت بالای داخل دایره ، خطی به اندازه’ ۲۰ تا ۳۰ سانـــت می کشند و در پائین دایره و بیرون از آن  علامتی می گذارند یا  خطی می کشند که به آن <دَک> گویند و هر کـس دو یا چند قاب روی خط داخل دایره قرار می دهد و روی خط بیرون از دایره نفرات می ایستندو با یک قابی که سنگینتر است ( معمولاً سرب یا چیزی دیگرجهت سنگین تر شدنش در  آن می ریزند) و به آن <دَکَه!> گویند به طرف قابها پرتاب می کنند و اگر به قابها خورد قابی که از دایره خارج شده است را برده است و از آن اوست و هر قابی که در دایره باقی بماند وخارج نشود( اگر چه روی خط دایره هم باشد) باید یکبار دیگر بوسیله’ دکه به آن ضربه وارد کند و اگر خورد که باز ادامه مـــی دهد و اگر نخورد نفر بعد بازی می کند . امتیاز در این بازی بر حسب تعداد قابهائی است که شخص برده است.                                  (تیَره گال> : به این صورت است که به تعداد نفرات باید یک گودی کوچک به فاصله’ یک متر بر روی زمین حفر کرد و این گودی را <گال> گویند و از یک فاصله’ معین نفرات مهره یا تیره خود را پرتاب میکنند اگر به مهره’ حریف خــورد یک امتیاز دارد و اگر در یکی از گودها رفت باید به گودی دیگر رود یا به مهره’ حریف بزند و ضربه ای که به مهــــره’ حریف می زند یک امتیاز دارد و دو گودی هم که صاحب شود یک امتیاز دارد . و در صورتی که دو بار پشت سر هم بـه مهره’ حریف زد بازی باید از نو شروع شود .
-<کُت بازی> : کت عبارت  از توپی کوچک  است که در قدیم از مو یا پارچه درست می کردند و امروزه از پلاستیک ساخته میشود.. نفرات بازی به دو گروه تقسیم می شوند و باید هر کس حریف خود را با توپ بزند و سعی کند که توپ حریف به خودش نخورد و این بازی با تحرک و شادی همراه است .
-<گرگُم به هَوا> : این بازی به این ترتیب است که یکنفر به قید قُرعه انتخاب می شود و پارچه ای به او داده میشود که در یک طرف آن چند گره روی هم داده شده است( برای اینکه یک طرف آن سنگین تر شود) و آن شخص این پارچه را در بین انگشت پا قرار می دهد و به بالا پرت می کند و بقیه باید آن را در هوا بگیرند اگر نتوانستند و بر روی زمین اُفتـــاد کسی نمی تواند بردارد و از نو می اندازند و این بازی ادامه پیدا می کند و هر کس بیشتر از دیگران آن را در هوا بگـیرد برنده است.
-<آزاد بازی> : به این صورت است که نفرات به دو دسته تقسیم می شوند سپس یک جا را به عنوان <قَلعَه> معین می کنند و قرعه می اندازند و یکی از گروه ها می بایست گروه مقابل را دنبال کند و آنها را یکی یکی بگیرند و در قلعـــــه حبس کنند و یکنفر باید به عنوان نگهبان قلعه باشد و نگذارد  کسی که دستگیر شده آزادشودو سعی کند هر کس نزدیک شد را بگیرد و حریف هم باید سعی کند علاوه بر اینکه خودش را نگیرند بتواند به قلعه نزدیـــک شود و زندانی را آزاد کند و به این ترتیب وقتی یک تیم ، حریف خود را کاملاً در قلعه حبس کند برنده است.
(دار چَلُک> : ابتدا چوبی ۲۰ سانتی را بر روی یک چاله یا دو عدد سنگ قرار می دهند بطوریکه زیر آن خــالی باشد سپس بوسیله’ یک چوب بلند تر به زیر آن می زنند و به هوا پرت می کنند و بلافاصله با چوب بلندتر به آن ضربه ای می زنند و به جلو پرت می کنند سپس فاصله’ پرتاب شده را اندازه گیری میکنند و به گوشه’ چوب کوچک یک ضربـه’ دیگر وارد می کنند و چوب کوچک بلند میشود و ضربه ای به آن میزنند تا پرت شود در صورتیکه پرت نشد نفر بعـد ، شروع می کند و اگر پرت شد فاصله را اندازه گیری می کنند و با فاصله’ قبلی جمع می کنند و هر کس جمع بیشتــری  آورد برنده است.
(خَرمَشُو> : ابتدا یک دایره می کشند و بازیکنها در آن قرار می گیرند و یک نفر در حالیکه یک پارچه( تاب داده شـده یا کمربند) در دست دارد ، نمی گذارد کسی خارج شود و نفرات هم سعی می کنند به طریقی خارج شوند و هر کس ضربه خورد از بازی خارج می شود و سوخته است و کسانی که موفق به خارج شدن از دایره می شوند دوباره از نو بازی را شروع می کنند و بازی ادامه پیدا می کند تا یکنفر باقی بماند و او برنده’ بازی خواهد بود.
-<دار و تُوپ> : به این طریق است که یکنفر توپی را به طرف بالا پرت می کند و یکنفر دیگر با چوپ به آن ضربــه میزند و هر کس که مسافت دورتری را پرت کند برنده است.
-<دار بازی> : یا چوب بازی که این بازی بیشتر در عروسیها برگزار می شود و با ساز و نقاره همراه است و به ایــن ترتیب است که دو نفر در حالیکه یکی با چوب کوتاه تقریباً یک متری است و دیگری با یک چوب بلند که تقریباً بـــــه اندازه’ قد شخص یا بلند تر است ( که به ان چوب <جلو گیر> گفته می شود )  بازی راشروع میکنند و شخصی که دارای چوب کوتاهتر است باید سعی کند با چوبی که در دست دارد به پای حریف بزند و حریف نیز باید بوسیله’ چوبی که در دست دارد سپر قرار دهـد و نگذارد چوب طرف به پایش بخورد باید سعی کند بوسیله’ چوب بزرگی که در دست دارد ضربه’ حریف را دفع کنـد و بعد از اینکه ضربه زده شد (یا به پا یا به چوب) بازی بالعکس می شود و چوبها را عوض میکنند و  بازی ادامه می یابد. این بازی همراه با رقص است که در واقع یک نوع تمرین جنگی می باشد.
(خَرشُو>  : به این صورت است که بازیکنان به دو گروه تقسیم می شوند و گروهی خود را خم می کنند و در یـک سمت قرار می گیرند و گروه دیگر از پشت بدون خبر یا با گفتن اسم کسی دیگر بر پشت طرف سوار می شوند و اگـــر شخص خم شده اُفتاد یا بعد از مدتی خسته شد و تحمل نکرد  از دور بازی خارج می شود و وقتی که تمام نفــــرات خارج شدند بازی بالعکس شروع می شود .
<کائی کائی تیل امه> : به این صورت است که اول ، جائی را معین می کنند که به آن <دَک> گویند سپس قرعه می اندازند و یکنفر انتخاب می شود و چشم خود را می بندد و بقیه جائی مخفی می شوند و چند بار می گویند <تیُل امـِه تُیل ا هِــه> و شخص باید از روی صدا آنها را پیدا کند و آنها باید خود را به <دکه> برسانند و شخص اول باید آنها را بگیرد و نگذارد به دکه بروند و اگر به دکه رفتند برنده اند.
-<خَط خَطِ> : یا ۶ خانه: به این صورت است که یک مستطیل رسم می کنند و آن را به ۶ خانه’ مساوی تقسیم مــی کنند و در قسمت چپ مستطیل یک نیم دایره رسم می کنند که به آن <کُورِ> گفته می شود و یکنفر در حالیکه یک تکـــه تخته یا سنگ صاف و کوچک در دست دارد آن را با پا  به خانه اول پرت می کند او  هم در حالیکه یک پای خود را بالا نگه داشته است و با پا ی دیگربه تکه سنگ یا چوب  میزند به سمت خانه های دیگر  میرود تا خانه’ شماره’ ۴ که آنجا بایــــــد استراحت کند و پایش را بر زمین بگزارد  و دوباره حرکت کند و خانه ها را تا آخر برود و در مرحله’ دوم که مرحلـه’ <خانه خریدن> می گویند باید فرد پشت به مستطیل قرار گیرد و چوب را از پشت سر در مربع اول پر کند و در موقـــع بازی باید در آن مربع پایش را بر زمین بگذارد و سنگ هم باید در آخرین خانه ای که خریده بیندازد وخانه های قبل را بدون سنگ و در حالیکه پایش بالا گرفته طی کند ودر خانه’ آخری که رسید سنگ را با پا به جلو پرت کند و وقتی تمام مربعها یا به اصطلاح خانه ها را تصاحب کرد برنده است ، این بازی مخصوص دختران است.
<پنج سنگ یا رِخِ> : به این صورت است که پنج عدد سنگ صاف و گرد را انتخاب می کنند و اول در هنگام بـازی باید آن سنگها را مقداری به هوا پرت کرد و با پشت دست آنها را بگیرند و هر چه برزمین افتاد، باید تک تــک در حالیکه یکی را قبلاً به هوا پرت کرده اند تا آمدن آن به پایین یکی از آنها  را بردارند و ریگ را با همان دست بگیرنـد و همین طور بقیه ریگها را جمع می کنند و این مرحله را <یَک خُل> میگویند . در مرحله’ دوم یکی از ریگها را به بالا پـرت می کنند و دو تا از ریگهای روی زمین را بر می دارند و به این مرحله <دُو خُل> گویند و در مرحله’ سوم یکی را بــالا پرت می کنند و اول سه تا را برمی دارند و بعد از آن یکی را ،که به آن <سِه خُل>  گویند و در مرحله’ چهارم یکی را بــالا پرت می کنند و چهار سنگ را با هم برمی دارند و به آن <چهار خُل> گویند و قسمت دوم بازی که به آن عروس گفتــه می شود به این صورت است که انگشت شهادت را بر روی انگشت دیگری گذاشته  و به وسیله’ انگشت شست ، دسـت را به صورت طاق در می آورند و با دست دیگر یکی از ریگها را بالا می اندازند و تا پائین آمدن آن ریگهای دیگر را یکی یکی زیر طاق رد می کنند و در مرحله’ دوم دو تا دو تا و در مرحله’ سوم یک سه تا و یک عدد به تنهائی و در مرحلـه’ چهارم هر چهار عدد را و در مرحله’ پنجم آن یک عدد سنگ که به هوا پرت شد نیز در زیر طاق رد می کنند و هر کس در این بازی زودتر این مراحل را انجام دهد برنده است ، این بازی مخصوص دخترها می باشد .
-(پر  شش دونه)::این بازی بدین صورت است که به تعداد بازیکنا ن به اندازه کف دست گندم یا جو را جداگانه در محلی می گذلرند و هر بازیکن می گوید ( به حق پر شش دونه که شش دونه شبردارم نه کم باشد نه زیاد) . و مقداری از گندم یا جو ر ا برداشته و می شمارد .اگر شش دانه بود  همه گندمها را به نفع خود بر میدارد و اگر کم یا زیاد بود نفر بعدی بازی راشروع می کند این بازی معمولا فصل درو و وقت فراغت کشاورزان انجام می گیرد.
-(پشکل کل)::ابتدا شش عدد گود کوچک (کل)حفر می کنند و دو، سه یا شش نفر با هم بازی می کنند و هر نفر باید بیست عدد پشکل بز را جمع کند . بازی به این صورت شروع می شود که نفر اول از یکی از گودها شروع می کند و در هر کدام یک پشکل  می اندازد اگر بر روی گود خودش تمام کرد پشکلهایی که در گود خودش افتاده را می شمارد و اگر بر روی گود کسی دیگر تمام کرد پشکلهای گود خودرا بر می دارد و در داخل گودهای دیگر می اندازد تا دوباره به گود خود برسد و آن وقت می شمارد. و بدین ترتیب بازی ادامه پیدا می کند تا همه بازی را انجام دهند و در پایان هر کسی پشکل بیشتر ی داشت بازی را برده است .
-(بلم پتسک) :این بازی بدین صورت است که ابتدا دو عدد گود به اندازه پانزده تا بیست سانتیمتر حفر می کنند سپس بوسیله   نقب آنها را به هم وصل می کنند و یکی از گودها را پر از خاک می کنند و بر روی دیگری یک تکه  کاغذ یا پارچه ای قرار می دهند و بر روی گودی که پر از خاک شده با مشت محکم به آن می کوبند و این باعث می شود پارچه یا کاغذ روی گود بعدی مقداری به هوا بلند شود .
-(وسط وسط:)این بازی به این صورت است که نفرات بازی به دو گروه تقسیم می شوند سپس یکی از گروها در وسط قرار می گیرد و گروه دوم به طرف گروه اول  توپ پرتاب میکنند، در صورتی که توپ به بازیکنها خورد  باید از بازی خارج شود و به اصطلاح سوخته است و این بازی ادامه پیدا می کند تا یک نفر از آن گروه باقی بماند و آن یک نفر باید هفت دفعه توپ را از خود دور کند و به او نخورد و در این صورت می تواند نفرات سوخته را دوباره وارد بازی کند و اگر توپ به او خورد بازی بالعکس و از نو شروع می شود.    
-(الله بده  بارون)این بازی به صورت دو نفری و بدین شکل  است دو نفر در حالی که یک ی با دست راست و دیگری با دست چپ دستشان را بر روی کتف یکدیگر قرار داده و همزمان با هم دور یکدیگر می چرخند و با هم می گو یند :الله بده بارون هر کس زود تر افتاد و سرسش گیچ رفت بازی را باخته و دیگری بازی را برده است. ›این بازی معمولا در هنگام بارش نم نم باران یا هوای ابری صورت می گیرد.
-(خونه خدا گپ)این بازی بدین شکل است که بچه ها دیت همدیگر را گرفته و دایره ای بزرگ ایجاد می کنند به قید قرعه دو نف رانتخاب شده و در دایرهع یا پیرامون آن خمدیگر را دنبال می کنند در صورتی که فرد دنیبال شونده گیر افتاد سوخنه است و از بازسی خارج میشود و اگ ر فرد بدنبال شونده به یکی از بچه هایی که در داخل دایرعه ایستاده دستی بزند آنت فرد بایستی بدود و شخص قبلی در جای وی قرار می گیرد .این بازی تا وقتی که یک نفر باقی بماند ادامه می یابد .
-(دو بل برو)ابتدا مکانی را یه عنموان دک انتخاب و جایی دیگر را برای پرتاب توپ مشخص می کنند و یک نفر از این محل توپی را به وسیله یک چوب به سمتی پرتاب می کند و شخثص دیگر باید توپ را برداشته و به نفر اول بزند شخثص اول هم بعد ازاین باید بلافاصله به طرف ذک حرکت کرده و آنجا بایستد و برد دو.م دیکر نمی تواند او را بزند اگر قبل از رسیده به دک توسط شخثص دوم زده شود بازسی بالعکس شده در غیر این صورت بازی از نو و مثل حالت اول شروع می شود .
-(بل بل جونم بل)بدین صورت است که چند نفر به پشت چند نفر دیگر سوار شده و یک تکه پارچه را برای هم می اندازند آن کسی کمهع منی اندازد می گوید بل بل جمنم بل و دیگری آن پارچهخ ذا گرفته می گوید مرحبا جونم بل اگر در حین انداختن پارچه ارز دستش افتاد و یا در هوا نگرفت و به زمیت افتاد شخص باید نفر سوار دهندهع را بر پشت خود سوار کرئه و بازی با لعکس ادامنه یابد. کسی که بهتر بتواندد پارچه را بگیرد و از دستش نیافتد و مدت بیسشتری سوار شود برنده است .
-(چار خونه ) ابتدا بر روی زمین مربعی رسم کرده و به چهار قسمت تقسیم می کنند و دو بازیکن با ید دو نوع شئی را به تعداد سه عدد تهیه کنند و بازی شرزوع می شود نفر اول یکی از سه عدد شئی که رد دست دارد روی تقا طع خطوط می گذارد و نفر بعد جایی دیکر بدین منوال انجام می دهد با ید سه شئی مورد نظر هر شخص در یک امتداد با شند که امتیازی کسب کند و نفر مقا بل سعی می کند مانع از این کار شود (شئی که در دست دارد را میا ن آن دو شئی فرد قرار می دهد).
-(شاخانی دراز)به این صورت است که یک نفر به قید قرعه انتخاب شده و بقیه افراد به حالت ایستاده در مکانی قرا رمی کیرند سپس فرد انتخاب شده به بقیه هل داده و هر کس که افتاد باید بر روی زمین بخوابد و هر کس تا آخر ایستاد و مقاومت کرد برنده است بازی به بدین منوال از نو شروع می شود .
-(مو گرگم ته گله ازنم)به این شکل است که یک نفر به قید قرعه به عنموان گرگ انتخاب می شئد و دیگران پشت سر هم قرا رگرفته و دستها را دور کمر یکدیگر گرفته و نفر اول به عنوان چوپان انتخاب می شود گرگ باید نفرات را یکی یکی گرفته و بگوید مو گرگم ته گله ازنم و چوپان نیز جواب می دهد مو چی پودار تز نم و چوپان نبا ید بگذاارد که گرگ بچه ها را بگیرد و هر سمت که گرگ حرکتمی کند چوپان به همراه اوئ دویدهن و محافظت می کند هر کس گرفته شد سوخته و از بازی خارج می شود در آخر چوپان می ماند و گرگ که می بایست چوپان را هم گرفته و بازی پایان می یابد .
-( الله کلنگ) قسمتی از تنه درختی را بر روی سنک یا مقداری خاک می گذارند یه طوری که مساوی باشد از دو طرف و در دو نقطه اول و آخر آن دو نفر می نشینند و بطرف بالا و پایین حرکت می کنند . 
-(بل وا چک )این بازی بدین صورت است که ابتدا نفرات شرکت کنند ه به دو گروه مساوی تقسیم می شوند سپس یکی از آنها توپی را به هوا می اندازد و نفرات گروه مقابل باید سعی کنند قبل از اصابت توپ به زمین آن را بگیرند و هر کس آن را گرفت باید بلا فاصله آن را به فرد تیم مقابل بزند تیم مقابل با ید سعی کند توپ به آنها نخئورد و اگر به کسی خورد سوخته و باید از بازی خارج شود و اگر به اشتباه رفت بازی از نو شروع می شود .
-(تو زر مو زر)به این صورت است که بازیکنان به دو دسته تقسیم سپس بر روی زمین خطی مس کشند و دو گروه در دو سمت آن قرار می کیرند سپس نفرات اول دو گروه مچ دست یکدیگر را گرفته و نفرات بعدی به ترتیب کمر یکدیکر را می گیرند و به طرف خود می کشند هر گروه که زور بیشتری داشته باشد و تیم مقابل را به سمت خود بکشد برنده است .
-(لت پس پا)پارچه ای که سر آن چندین گره خورده در میان انگشتان پا قرار داغده و پا را از پشت بلند می کنند و پارچه را به جلو پرتاب می کنند هر کس مسافت بیشتری را پرتاب کرد برنده است .
-(خرکه ترت و شیری) چند نفر به ترتیب کنار هم نشسته و یک نفر در جلو آنها در فاصلهع چند متری روبرویشان می نشیند سپس آن چند نفر اسم خارک یک یراز نخلها را انتخاب کزرده و به طوری که فرد مقابل نشنود به همدیگر می گویند سپس به آن یک نفر می گوید :خرکه ترت و شیری او بایئد اسم آن خارک را بفهمد اگر فهمید سواری می گیرد و اگر نه بازی از نو شروع می شود و آن شخص تعویض می شود .
-(خر سوز)نفرات بازی یه دو گروه مساوی تقسیم شده یک نفر به عنوان ستون می ایستد و بقیه در حالی که خود را خم کرده اند دستشان را دور آن شخص حلقه می کننند تا نفرات تیم دیگر ارز مسافت دور تر در حالی که این شعر را می خوانند خر سوز پالدم سوز را بگیر که آمدم پشت تیم مقابل قرار می گیرد و یکی از آنها در حالی که پارچه تاب داده ای را بر پای یکی از بازیکنان گروه اول می زند شروع به بازی می کند هر کس افتاد از بازی خارج شده و بازی بدین منوال ادامه می یابد.
-(کائی کو)نفرات به دو گروه تقسیم و در برابر هم می نشیند هر گرئه یک کسر گروه دارد سر گروه اول چیزی را در داتمن یک ی ار بچه ها مخفی کرده و این شعر ار می خواند  کائی کو کائی کو  کائی دمپایی کو هر چی امدده دز آک دز و دز دز آ ک و سر گروه تیم مقابل باید آن را مخفی کند و اگر پیدا  کر د باز همان گروه بازی را شروع می کند و هر گروه شئی بیشتری پیدا کند امتیاز بیشتری دارد .

 

  1. (آسیو جلمپ) دو عدد خارک را در تکه ای برگ در ختا خرما قرار داده سپس وسط آن را بر روی یک تکه جوب نوک تیز یا تیغ در خت خرما قرار می دهند و آن چوب یا تیغ را در جایی نگه داشته تا  بایستد و آن را با دست چرخانده و تا مدتی به چرخیده ادامه می دهد.

-(فندک)شئی چوبی مدور است که در پایین آن قیف ماند است و در وسط آن سوراخی است که تکه ای چوب را  در داخل آن سوراخ کرده و با دست می چرخانند که می بایست مدتی بچرخد .
-(مچ و فیل) ابتداا جایی را به نام دک مشخص کرده و گروهی در چند متری آن قرار می گیرند فردی از دکه تکه مچی را به طرف آنها پرتاب می کند و آنها باید آن را پیدا کند و بقیه سعی می کنند آن را از وی بگیرند و فرد سعی می کند نزد خود نگه داشته و خود را به دکه برساند در صورتی که رسید کسی حق ندارد مچ او را بگیرد و ان شخص دو باره مچ را پرتاب می کند و هر کس بیشترین تعداد پیدا کرد دارای امتیاز بیشتری است و برنده میباشد.  

 

غذاهای سنتی

  1. کشک و بادنجان ۲- مَیَه: نوعی آب ماهی است که با سائیده’ دانه’ گیاهی بنام <کَگزَ> که بو داده’ آن را <اَوِج> میگویند درست می کنند و آن را به مقدار لازم با آب و ماهی خشک مخلوط می کنند و بعد از چند روز آن را صاف می کنند و آب گرفته شده’ آن مَیَه است و غذای مورد علاقه مردم جنوب است۳- مَیَه روغن: روغن را بعد از گرم شدن میه در آن می ریزند۴- خورش گوشت۵- دمپُخت: که به اصطلاح محلی به آن <دَمپَز> گویند۶- پلو برنج۷- گِیُدَه: که از گندم خرد شده درست میکنند به این صورت که آن را در دیگ می ریزند و سپس مقداری آب که در آن روغن و ادویه ریخته باشند به آن اضافه میکنند و آن را به هم میزنند تا آب آن بخار شود البته با آتش گرم و ملایم و هر چند دقیقه هم به آن سر می زنند و مقدار کمی اب بر روی آن می پاشند ۸- رِشتَکِ: نوعی نان است که بعد از پهن کردن در آفتاب خشک میکنند و سپس آن را خرد میکنند و با روغن سرخ می کنند و با برنج دم می کنند شبیه رشته است۹- آومَئی: که ماهی ریز خشک را بعد از شستشو با پیاز و روغن و ادویه سرخ می کنند و بعداً مقداری آب به آن اضافه می کنند ۱۰- آوپِیا: سوپ پیاز است که پیاز بعد از سرخ شد به آن مقدار اضافی آب اضافه میکنند ۱۱- اَلیم: که شامل گوشت و گندم کوبیده و آب است و به صورت آش تهیه میشود۱۲- سیب و گوجه: که سیب زمینی و گوجه را با هم سرخ می کنند و به آن آب اضافه می کنند ۱۳- کَلیَه سارِ: که از آب ماهی و پیازی که قبلاً به آن زردچوبه زده شده و مقداری هم در آفتاب گذاشته باشند درست میکنند و آن دو را با هم مخلوط می کنند ۱۴- خاکِ: که از کشک سائیده شده و گندم خرد شده و آب درست می کنند و با خرما می خورند ۱۵- پی پاخِ: از سبزی بنام بابونه که خرد کرده باشند و به آن نمک و فلفل سیاه و مَیَه زده باشند درست می کنند و در لای نان محلی می گذارند و بر روی تابه یا بِرِزُ می پزند ۱۶- چَشکُدَه: که از گندم بو داده شده و ماش تهیه میکنند ۱۷- دُوگِ: از گندم سرخ شده درست میکنند ۱۸-دولِتِ: خرمای لشت که بصورت دو تکه در می آورند وپس از خشک شدن آن را در ایام زمستان برای سرگرمی می خورند۱۹ —خَرَکِ بُدِ: خارک شاخانی را می پزند و هسته’ آن را در می آورند و در بند می کنند و پس از خشک شدن می خورند۲۰- لَچاقُو: عبارتند از نان خرد شده که بر روی آن ارده یا روغن و دوشاب می ریزند و آنها را با هم مخلوط می کنند و مصرف می کنند ۲۱- سِوِگ”با: که بوسیله’ آرد جو درست می کنند۲۲-جارِزَتَ: خرمای لشت را بعد از خشک شدن در آفتاب بوسیله جارو به آن ضربه می زنند تا پوست آن بریزد.۲۳- ارده (به طریقه سنتی): از دانه روغنی کنجد بدست می آید که ابتا کنجد را در کوره مخصوصی بو می دهند سپس آن را در آسیاب مخصوصی که بوسیله الاغ یا حیوان دیگری حرکت داده می شود به صورت ارده از شیاری که در گوشه آسیاب است به داخل ظرفی سرازیر می شود.

۲۴- پشمک: خرما را پس از تمیز نمودن و خارج کردن هسته اش د رظرفی بزرگ بنام تار ریخته مقداری ارده به آن اضافه کرده و ماده ای بنام چوکی که شبیه آرد است نیز به آن می افزایند سپس به وسیله چوبی به هم میزنند تا کاملاً بصورت رشته رشته در آید و به پشمک تبدیل شود.
۲۵- طرز تهیه ماست ، دوغ، کره و کشک به روش سنتی: ماست را بدین صورت تهیه می کنند ابتدا شیر را جوشانده و پس از سرد شدن مقداری مایه به آن می افزایند و مدتی در محلی گرم نگه میدارند و آن ظرف را با گلیم و چیزهای دیگر می پوشانند که پس از چند ساعت به ماست تبدیل میشود و اگر به  ماست تهیه شده آب اضافه نمایند آن را در مشک بریزند و مشک را زیاد تکان دهند به دوغ تبدیل می شود (کسانی که در دو طرف مشک قرار می گرفتند و آن را تکان می دادند مشک دوجم می گفتند)و سپس دوغ را در ظرفی ریخته و کره شناور بر آن را جدا می کردند کشک نیز بدین صورت تهیه می شود که ابتدا دوغ را در دیگی ریخته و آن را بر روی اجاق قرار داده و پس از گرم شددن و غلیظ شدنش سرد می کردند(دراخ) سپس آن را در کیسه ای نخی ریخته و در مکانی آویزان می کردند و پس از ریختن آب های اضافی آنچه د رکیسه می ماند (کشک تل) می گویند و اگر آن را خشک کرده و به آن نمک و مواد دیگر اضافه کنند و بصورت گلوله در آورند بنام کشک خشک به مصرف می رسد.

 

سنت نان گرفتن و کاکُل چینی
از زمانهای قدیم سنتهائی در منطقه رایج بوده که در امام زاده ها یا در جوار مقبره’ اولیا, برگزار میشده است و  یکی از آنها سنت نان گرفتن بوده که به این ترتیب است که والدین طفل از قبل نیت  این کار  را مینمودند  و این سنت مخصوص دختران و پسران خردسال بود و در روزی که معین میشد  والدین چند نفر از اقوام و همسایگان را دعوت می کردند و به اتفاق به یکی از امام زاده ها یا قبور اولیا, میرفتند  و در جوار آن  بچه را می خواباندند و نانهای محلی که به نام نان نازک معروف است را بر روی او قرار میدادند بطوریکه تمام بدنش از نان پوشیده میشد و بعد از دعا و صلوات  نانها را برمیداشتند و بین فقرا و مساکین تقسیم میکردند و حاضرین هم آن را به عنوان تبرک گرفته  بین تمام حاضرین نقل و شیرینی پخش می کردند .
× سنت کاکل چینی : به این ترتیب بوده که بر روی سر پسران کوچک مقداری مو را نگه میداشتند تا بزرگ شود و آن را نمی چیدند بطوریکه تا ۱۰ یا ۲۰ سانت بزرگ میشد که به آن کاکل میگفتند . چند سال بعد در یک روز معین تمام اقوام و همسایگان را دعوت می کرده اند و با هم به یکی از امام زاده ها یا مقبره’ اولیا, می رفتند و در آنجا یکی از بزرگان فامیل کاکل را می چید که این مراسم با جشن و شادی و دف زدن و صلوات بر پیامبر همراه بوده است و بین حاضرین شیرینی پخش می کردند و امروزه این مراسم به اندازه’ قبل دارای اهمیت نیست و کمتر انجام میشود.
<جُورُو و بَشکار یا کاشتن و درو کردن گندم و جو>
در اوایل زمستان که موسم بارندگی فرا میرسد مردم برای کاشتن گندم راهی صحرا رفته و چند نفر با هم روی یک قطعه زمین کار می کردند که یا متعلق به خودشان است یا کس دیگر و شروع به کاشتن می نمودند . ابتدا گندم یا جو را بر روی زمین می پاشیدند و سپس بوسیله’ یک نوع وسیله’ ابتدائی بنام <حِش> که طرف جلو آن را به الاغ یا گاو وصل می کردند و طرف عقب یکنفر در دست می گرفت و در نوک آن وسیله ای بنام <اِسَر> که شبیه به بیل بود نصب بود که باعث میشد در هنگام حرکت زمین را بشکافد و به این وسیله زمین را شخم می زدند و این شخم زدن روزها بلکه ماه ها به طول می انجامید تا به اتمام میرسید و در اواسط بهار که هوا گرم میشد و گندم و جو رسیده میشد مردم برای بریدن یا<جُورُو> راهی صحرا میشدند و از ابتدای زمین شروع می کردند و مرد و زن شروع به بریدن می کردند و وسیله’ بریدن گندم وجو داس و<مَنجَل> بود که شبیه داس بود و گندم و جو را در نقطه’ صافی بنام <جا خَرمَن> جمع می کردند سپس بوسیله’ تعدادی گاو یا الاغ آنها را روی قسمتی از خرمن که بر روی زمین پهن کرده بودند حرکت میدادند و گندمها را به وسیله ای زیر و رو می کردند تا گندم از ساقه جدا شود و ساقه ها نیز به کاه تبدیل شود سپس گندم و کاه مخلوط را بوسیله ای بنام <آوسُو> به هوا می ریختند و کاه که سبک بود بوسیله’باد به چند متر جلوتر و گندم که سنگینتر بود  نزدیکتر بر روی زمین می ریخت و بدین طریق کاه و گندم و جو را از هم جدا میکردند. سپس کاه را در کیسه های بزرگ توری که از موی بز ساخته می شد بنام <بُنَه> می ریختند و به انبارهای داخل شهر می بردند و گندم را بوسیله’ غربال پاک می کردند . خوشه های  بر زمین مانده ی نقاطی که گندم آن بریده شده بود توسط زنان وکودکان  جمع آوری می شد و به خانه می بردند که به خودشان تعلق داشت و آنها را <حُوشَچی> می گفتند  و شخصی هم معین میشد که غذای افراد  که در صحرا مشغول  درو بودند را از خانه های آنها می آورد و بنام <نُوبَر> معروف بود و هر دفعه در خانه ها را میزد و غذا را از آنها می گرفت و بوسیله’ الاغ  به صحرا میبرد و کسانی که در حال  کاشت یا درو گندم و جو بودند  را   <بَزیار> میگفتند و گندم پاک شده را پس از اینکه زکات و مالیات آن را جدا می کردند بین افراد تقسیم میشد و هر کس سهم خود را به خانه حمل می کرد و کسی که کاه را به انبارهای داخل شهر میبرد را <بُنَه بَر>می گفتند .

 

بیرون آمدن دندان بالائی بچه
یک سنت قدیمی در این محل وجود داشته است که امروزه هم کما بیش انجام میشود و آن این است که نوزادی که دندان بالائی آن  زودتر بیرون آمده باشد از بلندی پرت می کنند و در پائین هم چند نفر یک چادری را محکم می گیرندتا  بچه در آن چادر بیفتد  بدون اینکه آسیبی به او برسد و سپس چادری را روی بچه می دهند و او را می پوشانند تا او اطراف را نبیند و او را در اتاقی برای مدتی نگه می دارند و بعد از آن بین حاضرین شیرینی پخش می کنند و با صلوات بر پیامبر مراسم به پایان میرسد.

 

مراسم دید وبازدید  روز عید
یکی از سنتهای  مردم با فرهنگ خنج  این است که در روز عید به دیدن آشنایان و اقوام  میروند و از آنها بازدید میکنند و از یکدیگر طلب بخشش میکنند و کسانی که نسبت به هم کینه داشتند با هم صلح میکنند و یا چند نفر آنها را به صلح دعوت میکنند و این سنت پسندیده همچنان در بین مردم رایج است.

 

<آداب بدرقه ای و مسافرت>
در این محل برای بدرقه کردن و یا مسافرت رفتن نیز آداب و سنتها ئی از قدیم مانده است هر کس که می خواست  به مسافرت برود ابتدا با اعضای خانواده ویا اقوام خداحافظی می کرد و در یک سینی یک جلد قران مجید و یک کاسه برنج خام ویک آئینه قرار می دادند ومسافر را از زیر قران رد می کردند و او برنج  کاسه را قدری با دستش زیر و رو می کرد سپس میرفت و اسفند برایش دود می کردند و پشت سرش آب می ریختند و برنج را هم به اولین فقیری که در آن روز می آمد می دادند و برایش صدقه می دادند و اعتقاد داشتند که بلا را از او دفع میکند و سالم برمی گردد و آب ریختن پشت سرش نشانه’ این است که او سالم بر خواهد گشت و آب را نشانه’ آبادانی و یا زندگی و حیات می دانستند و دوشنبه را برای مسافرت انتخاب می کردند و هر کس که می خواست از مسافرت برگردد اقوام و دوستان به پیشوازش می رفتند و جلوش گوسفند قربانی می کردند .

 

<آداب چله شوری و تولد نوزاد>
وقتی زنی دارای نوزاد می شود و فرزند اولش باشد در ماههای آخر بارداری مادر ,زنان اقوام و همسایه در یک روز معین برای نوزاد  آینده لباس و دیگر وسائل می آورند چون فرزند به دنیا آمد در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه می گویند و رسم است اگر نوزاد پسر بود محمد و اگر دختر بود فاطمه نامگذاری کنند و چند روز بعد از آن حلوا درست می کنند و آن از یک نوع گیاه کوهی و داروئی است بنام آویشن  که در زبان محلی به آن <اَوِشُو> می گویند که با روغن و شکر و آرد درست میکنند و خاصیت طبی دارد و به خانه’اقوام  و همسایگان میبرند و آنان نیز پول یا لباس در عوض برای نوزاد می آورند و یک نوع دیگر حلواست که به آن <بابونه ای> و یکی دیگر بنام < زنجفیلی> که هر دو خاصیت داروئی دارد و این دو هم درست میکنند و بین مردم پخش می کنند و برای نامگذاری نوزاد حق تقدم با بزرگ خانواده است و زنی که بچه به دنیا آورده به مدت چند روز باید تنها گذاشته نشود و یک یا چند زن نزد او حضور دارند .
نوزادی که بدنیا آمد تا چهل روز به خوبی حمامش نمی کنند و به چهل روز که رسید طبق مراسمی او را شستشو می دهند و لباسی نو بنام لباس چله به او می پوشانند و یک غربال را تهیه می کنند و روی آن را با پارچه’ سبز می پوشانند و نوزاد را بعد از حمام گرفتن و لباس پوشاندن بر روی آن می خوابانند و چشمش را با پارچه می بندند و کسی که دریا را در عمرش دیده باشد بایستی چشمش را باز کند و اسفند دود می کنند و پهلویش آینه می گذارند و بر پیامبر صلوات می فرستند و دعا می خوانند و بین حاضرین شیرینی پخش می کنند . بچه ای که از موعد راه رفتنش گذشته باشد و نمی تواند راه برود دو نفر او را د رزنبیلی گذاشته و به خانه های اطراف می بردند و این شعر را می خواندند: آی کنگو ، کنگو، کنگو- چیزی بده به کنگو- تا کنگو پا بگیره – راه خدا بگیره – . و هر کس به همت خود مقداری شیرینی و خوراکی به نام (نرنگ) در آن زنبیل گذاشته و برایش دعا می کردند.

 

<آداب لُوار دوزی>
در این مناطق به علت اینکه از گیوه زیاد استفاده می شود و شغل اغلب مردم گیوه دوزی بود زنان و دختران بیشتر به لوار دوزی روی می آوردند و تنها سرگرمی آنان بود و می توانست کمکی به اقتصاد خانواده باشد . دخترها در اوقات فراغت به مکانی معین که به آن <دُوغدُنَ> گفته میشد روی می آوردند و با هم لوار می بافتند و به ترتیب شروع به شعر خواندن می کردند و به ترتیب هر کدام دو یا چند نوبت شعر می خواندند و به < شَلوایِ دُورَه> معروف بود و این کار باعث میشد بهتر کار کنند و سرگرم باشند و زودتر لوار را آماده کنند و خسته نشوند .  

 

          
<طریقه’ اَخوُر یا پسته’ کوهی شیرین کردن>
<اَخُور> یکنوع پسته’ کوهی است و در ابتدا بسیار تلخ است و طریقه’ شیرین کردن آن به این صورت است که اَخور را در ظرفی می ریزند و آب  جوشیده را بر روی آن می ریزند و بلافاصله بوسیله’ گلیم یا چیز ضخیمی آن ظرف را می پوشانند تا زود سرد نشود و بعد از یک روز دوباره این کار را تکرار می کنند و آبش را عوض می کنند و آب جوش روی آن میریزند و ۳ یا ۴ بار این کار را ادامه میدهند و بعد از چند روز اَخُوری که قبلاً تلخ بود و قابل خوردن نبود شیرین و می شودکه معمولاً  دو روز بعد از عروسی به مردم  داده میشود .

 

<سنت نخل بریدن>
در پائیز که موقع بریدن نخل فرا می رسید مالک نخل گروهی از اقوام را جمع کرده و به اتفاق به نخلستان می رفتند و در انجا نخلها را می بریدند و پس از تمیز کردن خرماها مقداری هم به عنوان انعام به آنها میدادند و مقداری هم به خانه’ همسایگان میبردند و رسم بوده که چند نخل را به عنوان خیر و صدقه جدا می کردند و خرمایش را به مصرف کار خیر می رساندند مثلاً یک نخل را به عنوان نخل الله معین می کنند و از خرمای آن برای خوردن یا فروش استفاده نمی کردند فقط آن را به مصرف خیر می رساندند و نخلی را برای افطار معین می کردند که در ماه مبارک رمضان آن را جهت افطار به روزه داران می دادند  . و در بعضی از نخلستانها یک نخل را به اسم یکی از سوره های قرآن می کردند و به این صورت بود که اگر شخص یا گروهی ۳۰۰ بار از آن سوره را بخوانند خرمایش فقط متعلق به آن شخص یا گروه می شود و این سنت حسنه که از زمانهای قدیم در این شهر مانده هنوز در بیشتر نقاط شهر رایج است.

 

<سنت پُرسَه یا عزاداری رفتن>
در مورد <پُرسَه> یا تعزیه رفتن یا عزاداری رفتن نیز آداب و رسومی به جای مانده است که تا کنون بعضی از آنها انجام می شود . هر وقت کسی فوت میکند یکنفر پهلوی مرده سوره’ یاسین می خواند و مردم دسته دسته برای تسلیت و دلداری بازماندگان به خانه’ آنها می آیند و در تدفین میت همکاری میکنند و در کار خیر پیشی میگیرند و بعد از اینکه مرده را دفن کردند در مسجد به مدت سه روز عزا می گیرند که به اصطلاح محلی به آن <پرسه> گفته می شود و مردم برای تسلیت و اظهار محبت به مصیبت دیدگان   به آنجا می آیند و برای مرده قرآن و دعا می خوانند و روز سوم بعد از نماز عصر مردم جمع می شوند و به قبرستان می روند و بر روی قبرش سنگ میریزند ودعا وفاتحه می خوانند . و رسم است که در روز عزا هر چیزی که مرده دوست داشته است و به خوردن آن علاقه می ورزیده برای مردم درست می کنند و به خانه مبرند و به عنوان صدقه به مردم داده میشود  وقبلا مردم عقیده داشتند که در این مدت سه روز عزاداری باید به صاحبان عزا کله پاچه یا جگر داده شود وگرنه تا مدت چهل روز نباید بخورند و رسم است که در مدت سه روز عزا چند نفر از بزرگان محل یا طائفه شبها در خانه’ میت بخوابند تا بازماندگان احساس تنهائی نکنند و برای تسلی دلشان باشد و بعد از سه روز رسم است که یک نفر از بزرگان و اقوام صاحبان عزا را به مکانی یا صحرا ببرد تا روحیه ای مجدد گرفته و از حالت غم و غصه بیرون آیند  و زنان وقتی به خانه هایشان برمی گشتند  رسم بوده که برگ سبز درختی را با خود به خانه می آوردند و نیز رسم بوده که وقتی مرده را از خانه بیرون می بردند اول سه بار در خانه او را بر روی زمین می گذارند و عقیده داشتند که مرده به این وسیله از خانه’ خود وخانواده خداحافظی می کند و از خانه که بیرون بردند کسانی که آنجا هستند دستهایشان را همانجا می شویند و رسم بوده که اولین عیدی که بعد از فوت شخص فرا میرسد در خانه اش عزاداری می کردند و مردم برای اظهار محبت به خانه’ او می آمدند و این رسم امروزه با مخالفت علمای دین از بین رفته است و نیز رسم بوده که در اولین جمعه مردم به خانه’ آن شخص می رفتند و به عنوان اولین جمعه’ آن مرده مدتی در خانه اش می نشستند و دعا می خواندند و اگر روز شنبه کسی مرده باشد اکثراً بعدازظهر آنروز به عنوان پرسه به مسجد می روند و اعتقاد داشتند که شنبه خوب نیست و باعث می شود این عزا ادامه پیدا کند و همچنین رسم بوده است که در مدت سه روز عزاداری هر یک از اقوام یا آشنایان در یک روز یا یک وعده غذا سفره می انداختند و به مردم وخانواده’ مرده غذا میدادند و یا نان محلی می پختند و به خانه’ میت می آوردند و رسم بوده کسانی که  برای پرسه یا تعزیه می رفتند دست صاحب عزا که بزرگتر بوده بگیرند و با او روبوسی کنند و خود را در غم او شریک بدانند و آرزوی صبر برای آنها کند و سپس دست کوچکترها را می گرفتند و در گوشه ای می نشستند و به قرآن خواندن مشغول می شدند . و در روز آخر عزا مردها موها را کوتاه می کردند و زنها سرمه در چشم می کردند و آن را پایان مراسم می دانستند و به این وسیله می فهماندند که عزا تمام شده است و هر کس به دنبال کار خود می رفتند.      

 

<چَربَه داری یا تجارت بوسیله’ قافله>
چَربَه دلری  (چارپاداری ) همان تجارت به وسیله’ قافله  بودکه برای فروش مواد و یا وسایل و یا خرید وسایل مورد نیاز محل و بردن آن به نقاط مختلف استفاده میشد . چربه دار کسی بودکه تجارت میکرد و اجناس را برای فروش به جائی می برد و اجناس مورد نیاز اهالی را وارد می کرد و از طرف کدخدا و حاکم محل شخصی مصلح نیز همراه قافله بوده و به آن  تفنگچی قافله می گفتند که برای مقابله با راه زنان و امنیت قافله  بوده و معمولاً قافله از تعدادی الاغ و قاطر یا اسب استفاده میکرد و در نقاط کوهستانی بیشتر از قاطر استفاده میشد و تمام حیوانات متعلق به چربه دار نبود و آنها را از دیگر اجاره می کرد و هر قافله از چند چربه دار استفاده میشد . چربه داری شغل اغلب مردم خنج بود و بقیه به کشاورزی و دامداری و گیوه دوزی اشتغال داشتند .

 

<مراسم مولود خوانی>
مولود خوانی عبارتست از اشعاری که در وصف پیامبر (ص) خوانده می شود و معمولاً در شب تولد آن حضرت در مساجد خوانده می شود و به غیر از آن شب در بعضی شبهای سال هم خوانده می شود و اختصاص به شب تولد پیامبر ندارد و در بعضی مراسم عروسی نیز خوانده می شود و اشعار به صورت عربی و فارسی است و مولود خوانان به ترتیب هرکس یک قسمت از اشعار را بر عهده می گیرد و با آهنگی مخصوص می خواند و بر سر و روی حاضرین گلاب می پاشند و با بوی عود یا سایر عطر ها مجلس را خوشبو می کنند که  حالتی معنوی به مجلس می دهد و در خاتمه بین شرکت کنندگان شیرینی پخش می کنند .

 

<مراسم دعای باران و برخی رسوم مربوط به آن>
در این مناطق به علت کمی بارندگی اکثر مواقع مردم دچار کمبود آب می شوند . در قدیم چون مردم اغلب کشاورز بودند و آب خوردن نیز از آب انبار تا’مین می شد و بدون باران کار آنها رونق نداشت در نتیجه کشاورزی نیز نا ممکن می شد و در اوایل زمستان که می فهمیدند باران نمی آید و یا از موقع بارندگی گذشته و از باران خبری نیست مردم در مسجد جمع می شدند و عَلَم که از قدیم بوده و عبارتست  از یک چوب بلند که با پارچه’ سبز پوشیده شده و بر روی آن کلمه’ الله نوشته است و متعلق به شیخ حاجی محمدابونجم است را از گنبد آن حضرت بر میداشتند و مردم در زیر آن جمع می شدند و شبها تا صبح در کوچه ها و دور شهر با پای برهنه میگشتند و با دعا و گریه و زاری از خداوند طلب باران می کردند و اگر باران نمی آمد در روزی معین جمع می شدند و به مصلی می رفتند (قبله’ دعا) و در آنجا دعا و نماز طلب باران می خواندند و لباسهای خود را طبق سنت قدیمی وارونه می پوشیدند و بچه های کوچک را از مادرانشان جدا می کردند و حیوانات را هم با خود میبردند و آنها را گرسنه و تشنه می گذاشتند و بچه های آنها راهم از مادرانشان جدا می کردند و آن محل از صدای گریه’ بچه ها و صدای حیوانات پر میشد و مردم با گریه و ناله از خداوند باران را طلب می کردند و سه روز قبل از آن را هم روزه می گرفتند . و در شبها هم پسران و دختران کوچک در کوچه ها می گشتند و درب خانه ها را می زدند و سرودهائی بنام <یارب بده تو باران>را می خواندند و مردم به آنها انعام می دادند و ذلشان را شاد می کردند و عقیده داشتند که دعای بچه ها زودتر به اجابت میرسد.

 

ویکى پدیا و هیجار