یکشنبه, مهر ۳۰, ۱۳۹۶

مطالب مرتبط

175 دیدگاه

  1. 1

    Sasan

    با سلام وخسته نباشید به همه شما ! واقعا استاد مقدسی حرف های بسیار عمیق و مدبرانه ای زده اند من به نوبه خودم برای خودم و تمام همشهریهایم متاسفم که در خواب عمیق هستیم اکر از هر خنجی سؤال کنیم در مورد جامعه خنج قدیم همه با ذوق و شور خاصی میکن داراولیا بوده ولی در جامعه کنونی الان ما درخنج جه حرفی برای کفتن داریم ما جه بهره ای از اینا داریم میکیریم من خودم مدتی قبل یکی دوما خنج بودم دیکه داشت حالم بد میشد کسی به فکر خنج نیست منم ترجیح دادم برکردم امارات بهتره زیرا منکه سالیانه زیادی اینجام دیکه جه کاری میتونم برای شهرم انجام بدهم ؟بکذار اونایی که در خنج زندکی میکنند بفکر شهرشون باشند به امید روزیکه همه ما بیدار بشیم تا فردایی روشمن برای شهرمون بسازیم

  2. 2

    behnam

    متاسفم.دچار احساس بدی شده‌ام از حرفهای بیرحمانه و گویی‌ خود خواهانه یک نویسنده شناخته شده/ آقای مقّدسی؛ما عقب مانده نیستیم. مردم خنج پول دوست نیستند بلکه هنرمند هستند و با هنر خود پول میسازند نمیدانم چرا اینگونه در اتوبانی یک طرف همهٔ خنجیها را زیر گرفته اید اما شما اشتباه کرده اید متاسفم که شما در انزوای خود خاسته و خود ساختهٔ خود فرصت نمیکنید که از آن قلّهٔ خیالی که بر بلندای آن ایستاده‌ید پیرامون خود را بهتر و منصفانه ببینید. آقای مقّدسی؛ شما اشتباه کردیید من منتظر معذرت خواهی‌ شما از خودم و همهٔ خنجیها هستم….

  3. 3

    behnam

    آقای ساسان؛ بهتره که به قول خودتان فعلا بروید و در امارات به زندگی‌ ادامه بدهید و اگر روزی آمدید و گرمای صمیمی‌ خنج پوست تنتان را سوزاند آن وقت بیأیید و نظر بدهید و تائید یآا تکذیب کنید /

  4. 4

    احمد ملایی

    سلام به آقای مقدسی
    آیا آقای مقدسی خبر از تحصیل کنندگان در رشته های فلسفه و منطق و ادبیات در مقاطع ارشد و دکترا ندارند؟
    آیا ایشان خودشان را فقط اهل مطالعه میدانند؟ آیا چاپ یک کتاب که فقط بحث تامین هزینه مالی آن مطرح است را مثال میزنند در تهران و هر شهر دیگر که چاپخانه ای دارد میتوانید کتاب شعر یا داستان خود در هر سطحی را فقط با پرداخت هزینه آن به چاپ برسانید و فکر نکنم کار شاقی باشد
    از آقای مقدسی عزیز نیز تقاضا دارم همه را بی فرهنگ و عقب افتاده مثال نزنند و یک طرفه به قاضی نروند که در شان ایشان و اهالی ادبیات خنج نیست .
    چرا از اهالی موسیقی سنتی مصاحبه به عمل نمی آورد برای مثال : آقای موسی کمالی نوازنده سنتور – آقای مهندس فردین شهریاری نوازنده کمانچه- آقای اسحاق نورسته نوازنده سه تار

    با تشکر

    از مدیر سایت تقاضا دارم این مطلب را حذف نکنند

  5. 5

    asemouni

    از خنج.تودی ممنونیم که یک بام و ۲هوا نمیکند و حرفهای سالم را ثبت می‌کند باور کنید این مصاحبه بیشتر آاز اینها جای بحث و بررسی دارد ایشان خیلی‌ بد بحثهای نامرتبط را در این مصاحبه مطرح کرده و به هم ربط دادند فرصتی که به نظر من میشد به دوستان دیگری داده شود آنهایی که به بهانهٔ مدرنیسم هیچگاه اصالت خنج را نکوهش نکرده و بی‌ دریغ برای اعتلای آن میکوشند.بهتر بود این نویسندهٔ گرامی‌ به جای تسویه حساب شخصی‌ با مردم خنج و فلان ماهنامه و…کمی‌ az مسایل فنی در مقولهٔ هنر و هنر پردازی صحبت میکردند

  6. 6

    samir

    متاسفانه چه بگویم…….
    دلخوش به جان گرفتن الفبای اندیشه در این سرا بودم، غافل از اینکه نویسندگان ما هم از آن دور افتاده اند.
    باید قبول کنم که معرفت باخواندن حاصل نمی گردد، شوکی نیاز است که دانش را بارور سازد، سر از گریبان برگیرد و دنیا از دور نظاره کند.
    مشعل دانش به دل افروختم معرفت را از خرد آموختم

  7. 7

    ناش ناش

    سلام ایشون فکر می کنن کتاب مرجعی نوشتن و همه محتاج رمان ایشان هستند هی دارن خنجی خنجی می کنن قطعا خنجی ها اهل مطالعه هستن حالا حتما که نباید کتاب های شما باشه مگه کتاب های شما چی داره که باید همه خنج بخونن و ازش حمایت کنن بهتره برید و طرز فکر خودتون درباره خنج و همشهریهاتون را عوض کنید

  8. 8

    Sasan

    سلام به شما واقای بهنام ودر جواب ایشان وهمه منتقدان باید عرض کنم که اولا شما یک نظر به نسل جوان خنج بیندازید اکثریت را میکم بعد قضاوت کنید در ضمن اینده همه جیز را مشخص خواهد کرد منتظر باشید ضرب المثل داریم که میکه: یک دست صدا نداره! به امید فردایی روشن! 

  9. 9

    Aaref

    سلام امیدوارم آقای مقّدسی این گله‌های به جا که بعد از مصاحبه جالبشان!!،به خنج تودی ارسال شده روزی چند بار بخوانند و توضیحاتی‌ قانع کننده و به عبارتی عذر خواهی‌ مفصل از همهٔ خنجیها در این ارتباط به همین تریبون یعنی‌ خ.ت ارسال نمایند با تشکر مجدد از شما و ایشان!!

  10. 10

    اشک غم

    با عرض سلام . آقای مقدسی واقعا گل گفتن و در یک کلمه خلاصه کردن . و این جز واقعیت چیز دیگری نیست نمیدونم چرا همشهریان بهشون بر خورده چون همه تفکرات خنجیها در پول خلاصه میشه همین و بس البته یه چیزی هم خودم اضافه کنم اگه ما با فرهنگ و اهل مطالعه بودیم پس چرا این همه خرافاتی هستیم. وحشتناک به خرافات اعتقاد داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  11. 11

    رسول زاهدی فرد

    سلام
    از آقای مقدسی تقاضا دارم عذرخواهی خود را از مردم خنج بابت حرفهایی که به مردم خنج نسبت دادند در نماز جمعه از پشت تریبون اعلام کنند
    با تشکر

  12. 12

    Jamshid

    سلام، اگر ممکنه آدرس ایمیل آقای مقدسی رو برام بفرستین، خوشحال میشم، ممنون

  13. 13

    behnam

    سلام…۱]آقای ساسان اون دستای دیگه که میخوان بیان و همصدا بشن میخوان چی‌ بگن؟بگن مرگ بر گذشته و اصالتمون؟ این دستها هرگز اینجوری جمع نمیشن و به صدا نمیان چون روشنفکری و مدرنیسم هیچ تضادی با “اصالت” ندارد مگر آنکه شما از اصالت و تمدن , تفسیر دیگری داشته باشید.!!! ……….۲[اشک غم؛شما هم ریشه در همین خاک داری خاکی که اصالت تو و همهٔ ماست با این حرفاتون اشک ما را هم در آوردی…!!! به چه قیمتی؟؟ من فکر می‌کنم در حرف دلتون , با (ما) موافقتر باشی… من ایمان دارم ما مردم خنج اکر قراره بیشرفت کنیم,این امر شدنی نیست مکر با احترام به اصالت و گذشتهٔ خویش،باور کنیم….. اندکی‌ صبر سحر نزدیک است……..

  14. 14

    محمد کمالی

    سلام
    از مردم فهیم خنج میخوام تا در برابر نویسنده خودخواه آقای مقدسی بی تفاوت نباشن
    خوبه که حالا فقط در خنج چند نفری ایشون را میشناسن خوبه که توی کشور معروف نیستن
    خدا به خیر کند
    با تشکر

  15. 15

    اشک غم

    بهنام خان یعنی پیشرفت ما با خرافت حل میشه و پیشرفت میکنیم . دو موضوع رو با هم قاطی نکنیم . این یعنی علم بهتر است یا ثروت . درسته هر دو درسته ولی خنجیها ثروت و خرافات رو با هم میخواهند . هیچ بوی از علم نبردیم . فقط یه جورای به صورت نمادین از علم حرف میزنیم .

  16. 16

    behnam

    سلام ! متاسفم که بعضی دوستان باز هم از احترام به اصالت به عنوان چسبیدن به خرافات یاد میکنند!!! دوست گرامی‌ ؛قاطی کردن یعنی”این” که شما میگوید. من معتقد بوده ام و هستم که باید ضمن جداسازی اصالت و تمدن بین این ۲ موضوع “حتما” ارتباطی‌ محترمانه تا همیشه، برقرار باشه که اگه قراره به عقیده شما به خرافات!!!(که من میکویم اصالت) نچسبیم# دیگه چه اصراریه؟؟ که پسوند “خنجی” رو با افتخار بیاریم واسه روزبهان و مظلوم و لطف علی‌ و…. یا اصلا دکتر خنجی چرا اینهمه به خودش زحمت میده که زبان خنجی را در آواز خودش_مشتاقانه_ زنده نگاه داره؟ !!!!! اصلا بی‌ خیال بشه!! ،بساطش رو جمع کنه و بی دغدغه _,فرهنک لغت خنجی را که ریشه در اصالتی داره که متأسفانه از أن به خرافات تعبیر شده,ببنده_ و بعدش بشه آقای دکتر قدرت نورسته که اتفاقا با مسمَاتره…!!! //// ما میتونیم با أدرس رؤبرو در صورت ایجاب شرایط به این بحث ادامه بدیم behnam۷۷۰۷@gmail.com

  17. 17

    حمید

    سلام واقعا دست آقای مقدسی درد نکنه.حرف دل خیلی ها رو زد.خیلی ها تو خنج هستند که هنوز دنبال این اند که به مردم بفهمانند من از فلان طایفه هستم و حرف من باید بالاتر از حرفای مردم باشه حالا شاید طرف بی سواده ولی به خاطر این که از فلان طایفه که برای مثال پدر پدر بزرگش فلان کاره خنج بوده این هم باید کار پدرش را دنبال کنه . این خود باعث میشه خنجی ها به دنبال بی سوادی و طایفه گری روی بیارن . اگر دنبال ثابت کردن حرف من هستید به اعضای شورای قبلی فکر کنید . ببینید یکی از آن ها سواد داشتند.

  18. 18

    اسماعیل

    تمدنها همیشه در اوج شکوفایی اقتصادی رشد کردند! این رو تاریخ ثابت کرده…اقای مقدسی اگر خودتون رو نگران رشد فکری جامعه میدونید باید به فکر جذب نیروهای اقتصادی برای گسترش فعالیت ادبی در سطح جامعه باشید و مطمین باشید که با چنین انتقادهای یکجانبه فقط از این قشر فاصله میگیرید و تنها چهره اهل ادب رو نزد اونها مخدوش میکنید…اقای مقدسی اگر واقعا هدفتون رو خدمت به جامعه خنج میدونید و به دنبال حمایت و پشتیبانی مردم هستید فکر نمیکنید اول باید دل اونها رو بدست بیارید نه بشکنید!

  19. 19

    Sasan

    سلام به دوستان و جوانان تحصیلکرده ی خنج! من بیش از هر جیزی روی سخنم با جوانان خنجی هست ! به نظر میرسه که دوستان از این مصاحبه ی اقای مقدسی خیلی ناراحت شدند وهستند خب از حالا به بعد اکر قراره کسی بیا د خنج تودی مصاحبه کنه قبلا هماهنکی بشه که حرفی نزنه که به مذاق دوستان تلخ بیاد ! بله من قبول دارم که در سالیان دور در شهرماخنج ادمای بزرک و تحصیلکرده و شاعران و عرفای بسیار شاخص می زیسته اند هیجکس منکر اینا نیست ولی امروز اکه یک نفر مثل اقای مقدسی حرفی زدند باید با صبر وتامل کوش کنیم اکه انتقادی هست بکوییم نه اینکه ایشون رو محاکمه کنیم ما نمیتونیم که خودمون را کول بزنیم بیشتر فکر کنیم تامل کنیم بعد ! ایشون برای جی عذر خواهی کنن ؟ ایا برای کفتن حقیقت باید قبلا اجازه کرفت و بعداز ان هم عذرخواهی کرد؟ ماباید حداقل برای این سایت احترام قایل بشیم ! اخه اکه شما هم که حرفی هنری جیزی داری بیا بیان کن ! باز هم به امید فردایی روشن برای هر خنجی و شهر خنج!  

  20. 20

    Jamshid

    سالها پیش داستانی رو خوندم که متأسفانه هیچ رفرنسی ازش یادم نیست، اما شاید خالی‌ از لطف نباشه اینجا بنویسمش:

    داستان معلمی بود که میخواست واسه اولین بار تدریس کنه اونم واسه کلاس اول دبستان. معلم تعریف میکنه که وقتی‌ رفتم سر کلاس از بچه‌ها خواستم تا خودشون رو معرفی‌ کنن، شغل پدرشون رو بگن و بگن دوست دارن در آینده چه کاره شوند. اولی‌ شغل پدرش رو قصاب معرفی‌ کرده و گفته بود منم می‌خوام قصاب شم، دومی‌ پدرش کارگر بنّا بود و خودش هم میخواست بنّا شه. سومی پدرش مرده شور بود و متعاقباً دوست داشت مرده شور شه. معلم تعریف کرده بود که تو جمع ۳۰ نفره کلاس حتا یک نفر هم نخواسته بود پزشک، معلم، نویسنده و یا شغلی‌ تو این ردیفها باشه. واسه همین معلم ناراحت کلاس رو ترک کرده و عصبانی‌ رفته بود پیش مدیره مدرسه که این چه جور کلاسیه به من دادین، من حاضر نیستم به کلاسی درس بدم که توش هیچ کس نمیخواد یک شغل فرهنگی‌ داشته باشه. اینا نیازی به سواد داشتن ندارند. مدیر مدرسه هم در جواب گفته بود که کسی‌ که خودش می‌خواد دکتر و مهندس بشه نیازی به معلم نداره. معلم خوب اینه که اینا رو دکتر و معلم کنه، معلم خوب اون معلمی هست که شوق یاد گرفتن ایجاد کنه.

    امیدوارم آقای مقّدسی منظورم رو از نوشتن این داستان فهمیده باشند. من با قسمتی‌ از انتقادهای ایشون به مردم شهرم خنج موافقم، ولی‌ اعتقاد دارم بزرگترین اشتباه آقای مقّدسی اینه که فکر میکنند مردم خنج باید همون سطح از اطلاعات و علاقه به ادبیات رو داشته باشند که مردم شهر‌هایی‌ مثل تهران دارند. هیچ آقای مقّدسی از خود پرسیدن که سطح امکانات شهری مثل تهران چندین هزار برابر خنج هست؟ هیچ آقای مقّدسی از خود پرسیدن چند کتابخونه، چند کتاب فروشی، چند سینما، چند تئاتر، چند مرکزی هنری دیگه تو تهران است و چند تا تو خنج؟

    آخر پیامم می‌خوام بگم که یک نویسنده خوب اینه که شوق هنر رو واسه مردمی ایجاد کنه که به قول خودشون ندارند. مردمی که به لطف داشتن میلیونها برابر فرصت بیشتر با هنر اشنا شدن نیازی به نویسنده ندارند،

    http://www.nlikejamshid.blogfa.com

  21. 21

    shaab

    و اما نتیجه اقای مقدسی هم خوبه هم اتوبان یه طرفه خوبه بخاطر اینکه یه نویسنده خوبو یه افتخاره بخاطر اینکه منو تویی که در موردش نظر میدیم از نوشتنو نویسندگی سر در نمی یاریم خیلی راحت بخاطر یه سری انتقاد که به یه نشریه کرده که تا جایی که هممون میدونیم بی راه نگفته نشون به اون نشون کدوم از شماهایی که دارین خیلی راحت قضاوت میکنین از این نشریه ای با قدمت یک دهه چه اشکال داره یه شمارشو میزاشت واسه یه نویسندهای که تو حیطه خودش صاحب سبکه و چندین کتاب نوشه و به ثبت رسیده و بدون شک هم برای امروز جامعه ما هم برای نسلهای بعد که به زور اسم حافظ و سعدی رو به زور بیاد می یارن یک ارزش تلقی میشه اتوبان یه طرفه : قضاوت در مورد مردم خنج یه نوع کلی گوییه ای که تو هیچ نظریه ای نمیشه همه رو یا سیاه دونست یا سفید من به خوبو بد بول کاری ندارم چون هیچ کس نمیتونه واسه دلش بنویسه چون با شکم خالی نمیشه از فلسفه و تاریخ و نوشته های هوشنگ گلشیری رو حضم کرد و ایملهای تشویقی دریافت کرد بس باید قبول کنیم که تو هم فقط واسه دلت ننوشتی که بخوایی مادیاتو معکوم کنی و عمیق نبودن مردم خنج شاید بخاطر اینه که بقول خودت از دنیای بیرون بریدیو چسبیدی به مطالعه و تحقیق اگه خودت عمیق تر بشی میفهمی که دنیای ما ادما به هم گره خورده و منو تو میتونیم خیلی چیزا رو از هم یاد بگیرم هر کدوم یه کتاب دیگه بنویسیم ولی تو کز کردی یه گوشه نمیخوای بیای تو جامعه و فکر میکنی یه نویسنده فقط باید بره مطالعه کنه و منم دنبال یه لقمه نون حلال . بیا یبارم که شده منو مطالعه کنو از روی من بنویس من بی فرهنگ من مادیات گله شکایت همه جا هست تو همون تهرانی که تو داری ازش دم میزنی. یه نویسنده یه شاعر حتی بقال سر کوچه یه روزی موفق میشه که به مردم بشت نکنه و خودشو جزئی از کل بدونه

  22. 22

    behnam

    سلام آقا یا خانم shaab؛ اگه چند نوشته منو همین بالا بخونی که احتمالاً خوندی ،معلوم میشه که منم یکی‌ از منتقدان اینجور اظهار نظر آقای مقّدسی هستم اما باید اعتراف کنم شما خیلی‌ بهتر از همهٔ ما این مساله را نقد و مو شکافی کرد‌ید ..به نظر من هم,مهمترین چیز برای داشتن یک جامعه خوشبخت، ایجاد ارتباط بین همهٔ مختصات فرهنگی‌ موجود و البته رایج در اجتماع است که به قول شما دستان پینه بسته واسه یه لقمه نون حلال و خودکاری که از نوشتن ، جوهرش تموم شده، هم ردیف و هم ارزش باشند اما متاسفانه حسرت همان جایی بوده و هست که بعضی‌ها از آن غافل بودند و هستند و………………..

  23. 23

    safir

    سلام دوستان وعزیزان هم ولایتی.اگه اجازه بدین ماهم که در غربت به دنبال پول ودنیا امدیم هم چند کلمه ای درد دل کنیم(هرچند بی سوادیم وزیر دیبلم) ازاینکه همه ما به زادگاه خود میبالیم وتعصب داریم واقعا باید بخودبالید.ازاینکه اقا نظام ومصاحبه اش باعث شدماباهم تبادل عقیده نمایم بدون اینکه به هم کوچکترین جسارتی نمایند« جای بسی شکر وخودنشان ازفرهنگ بالای خنجی است .هرچند که هیچ گلی بی خار نیست ونباید همیشه مثل نظام نیمه خالی لیوان را دید(ازاینکه من او رانظام صدا میکنم دلیلش دوستی دیرینه ایست که از قدیم داشتیم وغربت ان را گسست.ودوم اینکه اورا تا نویسندگی راهیست بس بعید؟:به چند دلیل)۱-شما هرشاعر و نویسنده واقعی که ببینید از قدیم تا حال اسم شهر و زادگاهش را باافتخار یدک میکشد وشده بخاطر جفای همشهریانش ترک دیار کرده اما سب دیار نکرده۲-اگرکمی ازروانشناسی سردربیاریم میفهمیم خیلی از حرفهایش از روی عقده وضعف وکمبودیست که در خود حس میکند ومسببش رامردم میداند…………….برای امشب کافیه اگه دوست داشتید فرداشب ادامه میدم چون هنوز خیلی حرفا مونده که نزدم

  24. 24

    يك خنجي

    متاسفانه آستانه تحمل ما ایرانیان بسیار بسیار پایین است . توجه کنید گفتم ایرانیان (نه خنجی ها ) . به هیچ وجه تحمل حرف مخالف را نداریم . و همچنین به صورت کورکورانه و متعصبانه با انتقادات مواجه میشویم ! من کاری به صحت و سقم مطالب آقای مقدسی ندارم ! که توجه به آن و نقد و بررسی آن فضای بیشتری می طلبد و همچنین امکان دفاع برای ایشان باید فراهم باشد . که این از ابزار نقد منصفانه است .
    گله می کنم که ما از هنر و فرهنگ بالای خود صحبت می کنیم و فکر نمی کنیم که این مظاهر فرهنگ چیست و کجاست ؟ انتقادات ما رو ببینید :
    “از مردم فهیم خنج میخوام تا در برابر نویسنده خودخواه آقای مقدسی بی تفاوت نباشن

    “از آقای مقدسی تقاضا دارم عذرخواهی خود را از مردم خنج بابت حرفهایی که به مردم خنج نسبت دادند در نماز جمعه از پشت تریبون اعلام کنند
    با تشکر”

    “اگرکمی ازروانشناسی سردربیاریم میفهمیم خیلی از حرفهایش از روی عقده وضعف وکمبودیست که در خود حس میکند ومسببش رامردم میداند”

    به جای انتقاد سازنده ما دست به دامان چه کلماتی شده ایم ؟ فکر نمی کنم از مظاهر ادب و هنر و فرهنگ باشد . شاید آقای مقدس چندان بی راه نمی گوید .

    این نکته اول و نکته دوم هم اینکه : عشق ما به شهرمان بسیار کورکورانه است . تعصب از آن فوران می کند . حتی عیوب خود را هم هنر می بینیم . اما اول قدم پیشرفت دیدن عیب و کمی کاستی است . همان که ما باز نداریم !!!

  25. 25

    صامعه خنجی

    سلام

    دوستانم به من خبر دادند که اینجا مطلبی جالب نوشته شده . حالا می فهمم که این مطلب جالب همین حرفهای ضد خنجی آقای مقدس است . من و شوهرم در شارجه زندگی می کنیم . اما اخبار خنج را داریم چون عاشق خنج هستیم . هر کس عاشق خنج نباشد خنجی نیست . آقای مقدس هم خنجی نیست که اینطوری میگوید . نویسندگی که همینطوری نیست باید اخلاق خوبی داشت

  26. 26

    فروغ

    دوستان گرامی حرفی نمانده که من بزنم دعوتید به یک مقایسه کوچک میان خنج و هر کوره دهاتی هر جای دنیا .جای دوری هم نروید همین شهرهای منطقه اوز گراش بیرم جویم و هرجا که شما گفتید انوقت درد را احساس میکنید و میفهمید که خیلی در اشتباهید و این تعصب بیمورد جهلتان را صد برابر کرده/ خیلی معرکه اید تک و منحصر به فرد ندیده ام در هیچ جا مردم یک شهر کار یک نویسنده را انقدر کوچک کنند و داشته هایش را به صخره بگیرند /من هیچ کدام ازین بزرگ واران صاحب نظر را ندی ده م در هیچ عرصه هنری و به نظر من اگر در حیطه سواد و فعالیت خودشان اظهار نظر کنند سنگین تر و مفیدتر خواهند بود ضمنا این حرفها را چند وقت پیش خطاط خوب شهر اقای عالی پور هم در روزبهان زدند اینها را استاد مقدسی نگفته اند تمام انجمن های نداشته شهر خطاطی نقاشی هنر موسیقی میگوید چیزی که اینروزها شناسنامه یک شهر یا روستاست/ رنجهایی که همه هنرمندان این شهر برده اند از بیحمایتی سر دراز دارد و من و شما هم میدانیم که بد کرده ایم/این را کتابخانه های خاک خورده شهر میگویند/شب شعرهایی که نیست و همه کسانی که هنرشان را برده اند جایی که خریدار دارد بجز خنج/این قصه سر دراز دارد تا حل شده ایم دراین تعصب بیمورد به هیچ جا نمیرسیم/سبز باشید و مانا استاد بمانید برای کسانی که قدر میدانند افرینش شما را.و حتما حتما روزی کبوتر هایمان را پیدا میکنیم و مهربانی دست زیبایی را میگیرد

  27. 27

    مرضیه

    سلام من مصاحبه اقای مقدسی رو خوندم، به نظر من حرف حق رو گفتن و من ایشون رو به خاطر جراتی که به خرج دادن تحسین میکنم . حرف دل خیلی ها از زبان ایشون گفته شد. ومردم به خصوص جوونها باید از ایشون تشکر کنند.

  28. 28

    یونس صادقی

    جامعه ما تحمل شنیدن انتقاد را تدارد. جامعه ما به سمت تملق گویی رفته ونتیجه اش جز این نیست که صدایی که دوست دارن در گوششان زمزمه کنیم . اگر کمی انتقاد شود گوششان درد میگیرد. من فکر میکنم جامعه ما سالهاست که کر شده. درود بر اقای مقدسی که برای چند روز هم که شده جامعه ما را از خواب غفلت بیدار کرد. یونس صادقی از تهران

  29. 29

    اشک غم

    همه شما که تشر میزنید ودستور میفرمایید که در معرض عموم هنرمندی چون آقای مقدسی از شماهای بی فرهنگ عذر خواهی بکند حتی جرات نکردید که به اسم واقعی خودتون نظرتون رو بنویسید و از پشت نقاب حرف میزنید . او که با معرفی خودش حرفش و نظرش رو بیان کرده . چرا شماها میترسید اگه انتقادتو به جا باشه و از بی ادبی و بی فرهنگیتون نباشه با اسم و فامیل واقعی خودتون نظر بدید.

  30. 30

    یعقوب صبورزاد

    با سلام و تشکر از مدیر این سایت خوب . آقای مقدسی آیا بهتر نبود به جای اینهمه سخنرانی درباره مال اندوزی خنجیها نگاهی به شهر می کردید که ببینید تمام کارهایی که در خنج می شود توسط تاجران بزرگ خنجی است ؟ اگر این تاجران نبودند شما چطور می توانستید با خیال راحت بنشینید و کتابتان را بنویسید . و آقای مقدسی چطور کتابتان را می برید تهران میفروشید و بعد از ما می خواهید تعریفتان را بکنیم . متاسفم که اگر در خانه کسی بود یک حرف بس بود . چند سال قبل من به کسانی که در کلاسهای داستان نویسی شما شرکت می کردند حسودیم می شد . البته اعتراف می کنم که آنها خیلی از سواد شما تعریف می کردند . ولی سواد به چه دردتان می خورد وقتی اینقدر اندک به فکر شهرتان هستید و به بزرگان احترام نمی گزارید ؟

    خواهشمندم مطلبم را حتما چاپ کنید تا آقای مقدسی بخوانند . ممنونم .

  31. 31

    یعقوب صبورزاد

    سلامی دوباره

    نظر چند نفر از هموطنان را خواندم و متاسف شدم . نوشته اند خنج را با کوره دهات مقایسه می کنند و آن کوره دهات از خنج بهتر است . من که شرمنده شدم . شما دارالاولیاذ خنج را با فلان روستا و شهر مقایسه می کنید ؟ بعد هم آقای یونس صادقی از تهران بفرمایید چطور است برای آقای مقدسی جشن هم بگیریم . ما را از خواب بیدار کرده ؟ آنهم با نوشتن یک کتاب داستان ؟ آیا این توهین به بزرگان خنجی که آنهمه علم داشتند و حافظ قرآن بودند نیست ؟ آنها هیچ کاری نکرده اند و یک مرتبه آقای مقدسی شدند همه چیز . ؟خانم مرضیه بله ما تشکر می کنیم از آقای مقدسی که به ما فهماند که خیلی از تاریخ خنج نمی داند و نباید زیاد روی حرفهایش حساب کرد . من که کتاب این آقا را ندارم ولی دوست دارم ببینم این آقای مقدسی چه نوشته که اینهمه غرور دارد و خودش میگوید از خانه هم بیرون نمی آید .

  32. 32

    یونس صادقی

    اقای صبورزاد بحث من یک بحث فرهنگی است. اقای مقدسی یک نویسنده است چون که آثارش در ایران مخاطب دارد و این یک افتخار برای جامعه ما است جامعه ای که به هنر و هنرمندش وقعی نمی گذارد.من به چشم خودم فروش و علاقه مخاطبان آثارش را در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران دیدم و فکر میکنم آنهایی که دم از غرور خنجی بودن می زنند آقای مقدسی این غرور را به ما داده است. شما باید قبول کنید که جامعه خنج ارزشی برای هنرمندانش نمی گذارد و در واقع انقاد آقای مقدسی فریاد جامعه هنری بر سر جامعه سرمایه داری خنج است. دنیای هنر با مادیات به وجود نمی آید به همین خاطر است که درک هنرمند در جامعه ما مشکل شده است. سرمایه داران ما فقط از درون ویترین مغازها می توانند هنر راببینند ولی طول می کشد تا آن را بفهمنند. و این ناسزاهایی که آقای مقدسی می شنوند را هم می گزارم به حساب کج فهمی جامعه ما از هنر.آقای صبورزاد من فکر می کنم باید جشن هم بگیریم چون که هنرمند مثل پول نیست که تکرار شود. کاش این حرفها را بفهمیم هر چند می دانم شما قبول نمی کنید ولی جامعه ای که در خواب تملق رفته به این زودی ها از خواب بیدار نمی شود

  33. 33

    محمد

    با سلام داشتم فکر میکردم چه بنویسم که توی کت این ادمهای بیسواد برود چندتا مثال میزنم یک نفر خودش را ناش ناش معرفی کرده البته زیر پای یک هنرمند بهتر ازین هم نیستند .خدا راشکر که نگفتند دیش دیش این میزان فهم یک نفر است.و نمیدانند کتاب مرجع با داستان چه تفاوتی دارد تنها کسی را که میشود نویسنده نامید و هنرمند کسی است که دنای جدیدی را خلق میکند بقیه میشوند محقق .یک نفر هم با عکس میگوید در تریبون نماز جمعه عذر خواهی کن.شما و امثال شما جزو ملعونان تاریخ خواهید بود که یک روز تبر برداشته اید زده اید به ریشه هنر این شهر.در اخر خدا را شکر که دکتر خنجی یا لطفعلی خنجی اینجا نبوده اند و گرنه همین شماها خانه نشینشان میکردید

  34. 34

    محمد

    ضمنا به صامعه خنجی شما شیرین ۷۰۰ یا ۸۰۰ سال از دنیا عقب هستید از ان زمان که کجایی بودن یا چه رنگی بودن یا چه دینی داشتن موجب برتری و افتخار بود خیلی کذشته الان دنیا یک دهکده جهانی است و تنها کسانی بهتر و برتر هستند که شعور بالاتری دارند این حرفها را جای دیگیری نزنید . یک جمله هم ازیک فلسوف بزرگ و بی بدیل مارتین هایدگر المانی تنها نجات دهنده هنر و است و شعر . هنر است که دنیا را تلطیف میکند ،میکاهد از رنج و خشونتهای بی امانی که در ان گرفتاریم قدر بدانید هنرمندانتان را که دنیای کوچک و کوچک خنج و خنجی ها ازین خاکستری تر نشود .ببینید به کجا رسانده اید هنرمندانتان را تمام گروههای موسیقی غلاف شده ان و خیلی تاسف میخواهد این موضوع .

  35. 35

    باغبان گلها

    سلام به همگی دوستان

    من فکر می کنم اشتباه اقای مقدسی خیلی بزرگ است . من وقتی این جمله ها را می خواندم خیلی ترسیدم . واقعا یک نویسنده می تواند اینهمه عصبانی باشد . من که فکر می کردم نویسنده ها مهربان هستند . کتابهای زیادی خوانده ام و همه نویسنده های کتابها مهربان هستند . البته قصد بی احترامی ندارم . دوستانی که دفاع می کنند هم حق دارند چون به هر حال زحمت کشیده اند ولی اینکه به خاطر ثروت خنجیها ناراحت و عصبانی باشند عجیب است .من خودم سالها قبل در سالن شهرداری که حالا سالن ورزشی است در یک شب شعر آقای مقدسی را دیدم که به سئوالات پاسخ می داد . از آن به بعد همیشه دوست داشتم با اایشان صحبت کنم چون شعر مینویسم و علاقه دارم . ولی حالا اینطوری به نظرم میرسد که فقط خودش را قبول دارد و دچار تکبر شده و با هیچکس حرف نمیزند . متاسفم البته گفتم که قصد بی احترامی ندارم

  36. 36

    محمد

    باغبان گلهاببنید چه چیز ایشان را عصبانی کرده است .با هیچ کس حرف نمیزند چون کسی نمیشنود و نمیفهمد . با کسانی شبیه خودش کلی حرف دارد من الان نیستم و نمیدانم ولی سابقا انجمن کوچکی داشتند و کلی همزبان و همدل

  37. 37

    یعقوب صبورزاد

    سلامی دوباره . من نمی دانم چرا آقای زاهدی فرد و دوستانی که خنج را دوست دارند در مقابل این حرفهایی که قلب هر خنجی را به درد می آورد و منظورم مثلا حرف فروغ و آقای یونس صادقی و محمد و اشک غم از تهران است ساکت نشسته اند . از چه می ترسید که دفاع نمی کنید ؟ آقای یونس صادقی از تهران بدانید که من آنقدر شعور دارم که بدانم بحث فرهنگی می کنید .من می گویم این نویسنده که سنگش را به سینه می زنید خودش دارد می گوید خنجیها فقط پول پرست هستند . این توهین نیست ؟ دفعه دیگه میاید می گوید که خنجیها گاو پرست هم هستند این خوب است ؟ یک افرادی هستند که تا بخواهی به هنر خنجی کمک کرده اند دانشمندان زیادی تربیت کرده اند. میخوایی نام بیاورم . مثلا جناب اقای*****که دانشجویان زیادی را هم به اروپا فرستاده هم به کشورهای اسلامی برای خواندن درس و مدرک گرفتن و هنرمند شدن . یک تاجر است که خون دل خورده تا تاجر شده و حالا به فکر خنجیهاست . چرا باید ناسزا بگویید به این انسان بزرگ به خاطر ثروتش . حالا نویسنده باشد هم یک کی باید اسم این بزرگوار را بیاورد . تشکر هم بکند . آقای مقدسی یک نویسنده است و همه در تهران کتابهایش را می خرند و می خوانند .فقط این کافی نیست .آقای یونس صادقی از تهران بدانید که خود این نویسنده گفته در ماصاحبه اش که من کتابهایم را به خنج نمی آورم . آدم خونش جوش می آید . باغبان گلها شما رفته ای در سالن ورزشی و او به سئوالها پاسخ می داده است ؟ یعنی چه ؟ شاعرید . ؟ حالا از آقای مقدسی می ترسید ؟ نترسید و حرف دلتان را بزنید قبل از این که بیشتر از این غرور و تکبر پیدا نماید .

  38. 38

    فروغ

    سلام دوستان/یک سوال از جناب صبور زاده لطفا هنر را تعریف کنید اساسا به چه کسی هنرمند میگویند ؟ایا یک پزشک هنرمند است یا یک مهندس؟به چه جامعه ای هنر پذیر میگ.یند؟بحپ من و ما این است که جامعه هنر پذیری نداریم .در هر جای دنیا مردم اگر هنرمند نباشند که لزوما نیستند حداقل هنر پذیر هستند.سعی کنید با دلیل و منطق حرف بزنید نه از احساسات ناسیونالیستی یک عده استفاده کنید .کدام هنرمند در خنج را میشناسید ؟نه لزوما نویسنده .خطاط نقاش، اهل موسیقی؟کدامشان بی حاشیه کار میکنند .چند تا گروه موسیقی میشناسید که همیشه هستند ؟پای درد دل کدام هنرمند نشسته اید که اینقدر با اطمینان حرف میزنید .سالهاست ما اینجاییم و دوست داریم مثلا چند سال یکبار یک شب شعر بیحاشیه باشد یک گروه موسیقی باشد گاهی برویم سر تمرینشان/یک سری بزنید به انجمن های نداشته خودمان و یک سری هم به هر کوره دهات دیگری ببنید ما کجاییم و مردم کجا.خنج کنج اولیاس درست ،خوب است درست ،دوستش داریم درست ولی فرزندان من و شما گذشته نمیخواهند نویسنده نمیخواهند شاعر نمیخواهند نقاش به همین بسنده کنیم به روز بهان یا….به نظر من چشمهایتان را بشویید یک بار وارد دنیای اندک هنرمندان شهر بشوید پای حرفهایشان بنشینید انوقت حتما نظرتان عوض میشود

  39. 39

    شهریاری

    سلام به همه خنجی های عزیز

    آقای نظام الدیم مقدسی یک خنجی هستند البته به واسطه مطالعات خود یک حس برتر بینی کاذب بدست آورده اند البته در مورد قضاوت مردم باید بگویم آقایان مثل یونس صادقی به خاطر رفاقت با آقای مقدسی به خودش اجازه انتقاد نمی دهند و به خاطر روابط دوستانه خود با ایشان به او حق دهید که از دوستشان تعریف کنند
    اما ببینید دوستان من , قضاوت کنید اما بی طرفانه قضاوت کنید , یک بار در انجمن ادبی حضور داشتم و از ایشان این جمله را شنیدم (((( هر کس کافکا را نخوانده باشد نویسنده نمی شود))) یعنی من خوانده ام نویسنده شده ام
    سقراط میگوید ((((بعضی انسانها حمل کنندگان کتاب هستند))) یعنی اگر مطالعه روی روان و احساس خواننده تاثیر نگذارد باید بدانیم مشکل از خواننده است و نه کتاب
    مشکل از روان نویسنده است که پذیرای این الهام معنوی نیست آقای مقدسی تخته گاز رفتند و با عصبیت که نشان دادند دیگران را ندیدند و شاید چند نفری را هم زیر گرفتند
    آقای مقدسی را می شناسم می گوید: ((( علامه دهر هست)) در انجمن از ایشان سوال شد دلیل بیاورید برای حرفهای خودتان , چرا این حرف را میزنید؟ ‘گفت : چون من علامه دهر هستم
    آقای مقدسی سنگ شده است و غرور او را سنگ کرده است .

    کتابهای ایشان خوب هستند من قبولشان دارم ولی نویسنده باید مردمی باشد نباید منزوی باشد و در دیالوگهای متابهای کافکا و نیچه و هایدگر و….. زندگی کند . نویسنده مردمی نویسنده است و خلاف این حمل کننده کتاب است و بس.

    آقای مقدسی دچار یک خنج ستیزی شده است دچار یک آمیختگی فرهنگ و مدرنسیم شده است و راهی نمیابد برای خلاصی از احساسات به ظاهر برتر خود .
    ما در صورتی میتوانیم به پیشرفت برسیم و نویسنده و یا شاعر محبوب باشیم که در بطن جامعه و باشیم
    نویسنده باید محبوب تمام اقشار باشد و اگر کتابهایش را مثلا در خنج عرضه نکند فکر می کنید کلاس کاری به فعالیت خود می دهد؟ نه اینگونه نیست ببینید یک جای کار این فرد اشکال دارد و یک چرخش می لنگد

  40. 40

    ali

    نه من عاشق خنجم نه شما این نظر ۴۰ام نه من کاری واسه خنج انجام دادم نه هیچ کودومتون ولی آقای مقدسی شاهکار کرده و حالا با جرعت میگم که یه نویسنده است چون رگ خواب منو تو رو خوب پیدا کرده با یه جمله کلی انتقاد بهش شده و این نشونه برد اونه شما اگه تشنه مرده تعریفو تمجیدید یه مصاحبه بالاتر نظر خانم احمدی راجب مردم خنج اون بعنوان یه هنرمند کلی ازتون تعریف کرده ولی اون تا حالا ۳۶ تا نظر کم داره یعنی ما باید بهمون بد بگن تا صدامون در بیاد

  41. 41

    باغبان گلها

    خانم یا آقای شهریاری من کسانی که به انجمن ادبی می روند را می شناسم . راستش وقتی خانم سمیه قادرپور مرحوم شد و او یک نویسنده بود البته من قبل از آن نمی دانستم از دوستان مرحوم سمیه قادرپور که در منزلشان تعزیه داشتند شنیدم که آقای مقدسی همیشه در انجمن میگوید من جانم را میگزارم روی ادبیات . حالا شاید به قول شما منظورایشان این بوده که من خیلی ادبیات را دوست دارم و از همگی بیشتر دوست دارم. من یک سئوال هم داشتم . در مصاحبه آدرسی نیست برای کتابهای آقای مقدسی . غیر از کتاب مرگ آیینه کتاب جدید ایشان کجا پیدا کنم تا بدانم چقدر خوب است یا بد

  42. 42

    مرضیه

    سلام من هنوز معتقدم اقای مقدسی بهترین کارو انجام دادن و این انتقاد، حداقل یه تکونی به مردم داد. به نظر من اینم خودش یه هنره که هر کسی جرات انجامشو نداره. تو این روزگاری که همه به چاپلوسی کردن عادت کردن!!

  43. 43

    یونس صادقی

    دوستی من با آقای مقدسی مشکل بحث ما نیست مشکل این است که ما نمی توانیم با هم گفتگو کنیم بدون در نظر گرفتن مسائل شحصی همدیگر. البته از چنین جامعه ای انتظار حمایت از هنر را نیز نباید داشت. همین که ما فرهنگ گفتگو با هم را یاد نگرفته ایم نشان دهنده عقب ماندگی فرهنگی ماست . حالا در گذشته هر چه داشتیم وبه آن افتخار کرده ایم ولی حال این روز جامعه ما این است. وقتی یک جامعه نتواند با یک انتقاد کنار بیاید و به آن بپردازد جدای از بحث شخصی کردن همدیگر نتیجه اش این می شود که می بینیم. این جامعه به چاپلوسی و صدای دهل عادت کرده و به این زودی ها مسائل ما حل نمی شود. راه درازی در پیش داریم

  44. 44

    safir

    سلام دوستان :من تمام حرفاتونا خوندم همه تون یه جورای از یه چیزای رنج میبرید .مشکل من وتو اون نویسنده نیست.مشکل اون سرنوشتیه که مارا به اینده مرتبط میسازه .حرف مابرسراهمیت هنر واحترام هنرمندنیست .بحث برسراین است که چه شده که ما به این جا کشیده شدیم.حرفا زیاده .اگر اقای مقدسی به جای مطرح نمودن عیوب (معلول)کمی به علت هم فکرمیکردند هرگز راضی نمیشدند با حرفهایشان دل خیلیها را بدرد بیاورند.شهرما بیشترازانکه شما فکر میکنید ضعف ونقص دارد که احترام به یک نفر(نویسنده)در ان گم است .شاید عمر من وشما قد ندهد که درین چندصدسال برما چه کذشته .چند سوال ازاقای نویسنده ۱-ایا به قضا وقدر اعتقاد دارید؟(امام غزالی “رحمه الله” میفرماید ماازتنگدستی وبرای سیرکردن شکم به مکتب رفتیم اما مثل این که خداوند سرنوشت مارا چیز دیگری رقم زده بود)۲-اقای مقدسی ایا شما تا بحال برای امرار معاش کار کرده اید(این هم مدیون ارث پدری هستید که نیمی ازعمر خودرادرهمین غربت گذرانده)۳-اقای مقدسی رشته شمادردبیرستان چه بوده ومعدل شما درهنگام گرفتن دیبلم چند بوده(من بیش از۱۰۰نفر خنجی سراغ دارم که با معدل بالای ۱۷دیبلم گرفته ولی به خیلی ازدلایل نتونسته اند ادامه تحصیل بده اند ومجبور به ترک دیار شده اندوهنوز در حسرت درس کتابهایشان را نگه داشته اند)در اخر به همه شما خنجیها :ماهرگزبی فرهنگ وبی شعور نبودهایم شایددست زمانه برای مدتی اینگونه بعضی ازنسلهای ماراازکتاب ودرس فرهنگ دور کند ولی بدانید همین نسل فراموش شده زمینه را برای شکوفای نسلهای بعد ازخود را فراهم میسازد((((کاش تا محک تجربه اید به میان که سیه رو شود هرانکه درو غش باشد)))))

  45. 45

    رضایی

    سلام

    آقای مقدسی خیلی وقته ولی شاید یادتان بیاید مدرسه شهید حاجی منفرد . هیچ وقت یادم نمی رود که کلاس پنجم بودم ابتدایی بودیم . تو معلممان بودی . روز معلم و روزهای عید به هر کدام ما یک خودکار قرمز و یک سیاه دادی . ما که یادمان رفت نگهش دریم . برایمان تعریف کردی که با خودکار سیاه بدیهای خود را روی یک کاغذ بنویسیم و با خودکار قرمز روی آن خط بکشیم . اینجا که عکستان را دیدم خوشحال شدم . یادت نیست ولی من نوشتم دوچرخه سواری و روی ان خط کشیدم . چون مادرم آمده بود مدرسه و از من پیش تو شکایت کرده بود که این بچه من با دوچرخه میره تو خیابون . ولی تو خودت آخر کار بدیهای خودت را نشان دادی . یادمه نوشته بودی نخواندن کتاب و رویش خط کشیده بودی . گفتی اینطوری دیگر اشتباه تکرار نمیکنید ولی من باز هم دوچرخه برداشتم رفتم خیابان . منظورم اینه که دوران خوبی بود و معلم که بودی هم همینطور حرف میزدی و داستان پیامبران هم میگفتی . اگر یادت بیاید اسم مرا گذاشته بودی سام . سام پسر حضرت نوح که پسر بدی بود . به امید دیدار

  46. 46

    یعقوب صبورزاد

    سلام دوباره

    شاید علی راست می گوید . نظام الدین مقدسی همه ما را به بازی گرفته . به قول علی رگ خواب ما رو پیدا کرده . اصلا کار نویسنده تو خیال رفتن و با شخصیت مردم بازی کردنه . من از اول میخواستم همین رو بگویم . نویسندگان داستان آدمهایی هستند که آدمهای واقعی را مهره میکنند و با آنها بازی می کنند . چه نویسنده خنجی باشد چه هر کجا .اینها یعنی این کتابهای داستان به درد نمی خورد . آقای شیخ صالح پردل در یک سخنرانی مثال زد . گفت در کتابفروشیها یک کتاب گذاشه اند به نام نبرد من . به چه درد می خورد . یا داستان به چه درد می خورد . باید کتابی را بخوانی که در دنیا و آخرت به دردت بخورد . این را شیخ گفت . من نگفتم . حالا آقای مقدسی فکر می کند ما را بازی داده به قول علی ؟ این گناه است .لبته اگر حدس علی درست باشد . من که توهین نمیکنم .

  47. 47

    shamim

    اقای بهنام کفته که خنجیها هنرمند هستند وبا هنر خود بول میسازند همین تجارت وبول ساختن را همه بلدند اکر خنجیها بول سازند جرا در ده خودشان بول نمی سازند جرا سالهاست دهشان را رها کرده ودر خدمت دیاری دیکر کار میکنند شما اصلا نمیدانید هنر جیست شما فکر میکنید در ۲کتابخانه ای که در خنج هست روزانه جند نفر انجا مطالعه میکنند هنر ان است که جامعه ای را با اعمال خود یا نوشته های خودد ویا حرفهای خود به راه درست ومنطقی هدایت نموده وان جامعه را منقلب سازند نه اینکه نسل اندر نسل بروند امارات هی بکویند ما تاجر هستیم ما در شهرمان ۵۰ تا مسجد داریم ما در شهرمان بلوار را سرامیک کردیم ما ۸ تا قبرستان در وسط شهر داریم ما کنج اولیا بوده ای ولی حالا جه ما کنج جه هستیم یک کنجی هستیم که کم کم دارد به کنج معتادین وکنجی تبدیل میشود که در ادارات دولتی اش خنجی هیج کاره است در بانکها همینطور در مدارس همینطور در دانشکاه همینطور هی نکویید ما هنرمان بول سازیست بول سازی هنر نیست جون جیز جدیدی نیست ولی هنر من همیشه کارهای نو تحویل جامعه میدهد حتی اکربول نداشته باشد ودر کشور جدید شما کار نکرده باشد

  48. 48

    باغبان گلها

    آقای صبورزاد اشتباه می کنید . نویسندگی و رمان یک بخش بزرگ از ادبیاته . حالا یک نفر گفته به درد نمیخوره نباید قبول کنی . سئوالی که دارم اینه که اینهمه از آقای مقدسی بد مینویسید نکند این هم آقای *** گفته ؟ تا حالا که میگفتید به خاطر اینه که آقای مقدسی تو مصاحبه به خنجیها توهین کرده . دیگه هم اینکه من کتاب زیاد خوندم ولی نبرد من رو نخوندم . این نبرد من تاریخیه و رمان نیست . من از صحبتهای آقای مقدسی ناراحتم . ولی قرار نیست کل نوشتن حذف بشه . حتما به حرف من گوش کنید و داستان هم بخونید .برای آخرت هم کار خوب بکن

  49. 49

    safir

    اره نویسندگی خوبه .اما تاحالا چندتا نویسنده دیدی برای پیشبردهدفش ازخودش تعریف کنه یا ازدیگران بد بگه .شما بااین کارها ناخوداگاه به پیشبرد هدف کسی کمک میکنید که تنها هدفش معروفیت ومطرح شدنه .مگین نه به این نکته توجه کنید:اون میگه خنج کتاب خون نداره ولی تهران داره داره .غافل ازاینکه ما (تمام ایران)از نظر کتاب خونی در پاین ترین سطح هستیم دوما- بیایم یه مقایسه داشته باشیم بین خنج وتهران(خنج دارای جمعییتی ۱۵تا۲۰هزاری است که نیمی ازان را کودکان زیر۱۰تا۱۲سال اند که کتاب نمیخونن یا کم میخونن و تقریبا ۲۵درصد هم بالای ۵۰تا ۶۰سالن که یاسواد ندارن یااهل مطالعه نیستند.پس میمونه حدود ۲۵درصد واجد شرایط کتاب خونی که اگر به فرض نیمی ازانا بخواهندکتاب اقای مقدسی را بخونن بازهم کتاباش رودسش باد میکنه (بااین حالی که تیراز کتابهای ایشان ۲یا ۳هزارنیست)حالا تهران با جمعییت ۱۲میلیونی وداشتن افراد با سواد بیشتر وکمتر بودن میزان افراد زیر۱۰سال حدود ۶ملیون واجد شرایط کتابخون وجود دارد به هر ۳۰۰۰نفر یک کتاب میرسد …..پس بااین مقایسه میتوان به این نتیجه رسید که فروش ۲۰۰۰یا۴۰۰۰جلد کتاب درپایتخت۱۲میلیونی وعدم فروش ان درشهر۲۰هزارنفری دال بر بیسوادی ویاعدم فرهنگ نیست بلکه با این تناسب ودلایل دیگر میتوان ثابت کرد در شهر ستانها میزان کتابخوانی بیشت هم است …….واقای مقدسی هم بر همین اصل تناسب جمعییت که به او فهمانده اند رفته تهران کتابش را چاپ کرده ومنت سر ما میگدارد که شما چنانید وبلانید ووویه عده هم همینجوری بدون اینکه ازچیزی خبر داشته باشن به جون هم افتادن وازان طرفداری میکنن

  50. 50

    ali

    ما که نفهمیدیم اینجا اتاق تجزیه و تحلیله یا عیب جویی یا داوری و قضاوت درسته اقای خاص یه سری حرفا زده و هیچ نظریه ای هم در نوع خود بطور مطلق قابل قبول نیس هنر و ادبیات هم بدون نقدو برسی نمیتونه مورد درک همه قرار بگیره و نه میتونه باعث پیشزفت خود اقای خاص بشه پس هیچ کدوممون بازنده نیستیم منو تو بخاطر اینکه باید یکی پیدا میشد تا این حرفا رو بزنه تا یه تلنگری باشه و همه اون کسایی که اینجا نظر دادن بیانو حرفای دلشونو بزنن که خیلیهاش هیچ ربطی به مصاحبه اقای خاص نداره و انگار که صورت مسئله پاک شده و داریم جواب همدیگه رو میدیم . اقای خاص هم برنده چون یه بار یه جمله از بزرگترین هنرمند شهرمون که جا داره بهش تعظیم کنم بهم گفت هرموقع ازم بد میگنو بهم شلیک میکنن احساس میکنم ریشه هام دارن قویتر میشن و خودم پر بارتر … و برنده اول مسابقمون که باید همه ما بهشون مدیون باشیم از کوچیکو بزرک از مخالفو مواوق اون دوتا جونی که از خیلی از کاراشون زدن تا من و تو تو این سایت به بهونه حرفای کسی بیایمو حرفای خودمونو بزنیم اونجایی که نظریه ها خیلی مهمتر از مصاحبه اصلی میشه و چهره از چیزای برهنه ای برداشته میشه که روشونو پوشوندن و خنج تو دی اینبار به جرات نشون داد که میتونه اونقد فضا رو مه الود کنه و منو تو رو بجون هم بندازه این یعنی یه رسانه موفق نه مثل ماهنامه و سالنامه قرن نامه اقای فلان که فقط واسه پهن کردن سفره نهارو شام میخوره

  51. 51

    یونس صادقی

    همه روی موضوعی دست گذاشته اید و اصلا نسبت به موضوعات دیگری که در مصاحبه اقای مقدسی وجود دارد بی توجهید . مثلا انجمن ادبی که حدود پانزده سال است با همت فقط چند نفر هنوز پا بر جاست و در مصاحبه گفته شده که ما خنجیها به انجمن ادبی اعتنا نمی کنیم که مرکز فکری هر شهری است . همه داریم به نوعی سعی می کنیم که کارها و فعالیتهای آقای مقدسی را کم جلوه دهیم . چون آقای مقدسی با جرات تمام حقیقتی را درباره خنجیها بیان کرده که از قبل مه می دانستیم و جرات گفتنش را نداشتیم و آن این است که خنجیها یعنی نه نسل جوان بلکه نسل گذشته و نسلی که امروز پدر و مادرهای این شهر هستند آنقدر در مادیات پیش رفتند که خنج را تبدیل به یک منطقه تجاری کرده اند . باید از خودمان بپرسیم وقتی رفاه و آسایش در شهرها و در هر هر کجای دیگر باعث به وجود آمدن طبقه هنرمند و هنر دوست می شود چرا در خنج چنین طبقه ای نیست . اگر افراد یا فردی هم پیدا شوند چون اقای مقدسی و انجمن ادبی اینگونه تحقیرشان می کنیم . ولی آقای مقدسی کارش را ادامه می دهد . می نویسند و ادامه می دهند .

  52. 52

    رادمنش

    سلام به همه

    وقتی این مصاحبه را خواندم دلم خواست آقای مقدسی را ببینم و از او تشکر کنم . از مینجا هم از او تشکر می کنم . آفرین و درود . سالهی سال است که این حرفها را به این و آن می گویم .همیشه فکرم این است که یک جوری خودم و خانواده ام از خنج مهاجرت کنیم . باور کنید این حرفهای آقای مقدسی فقط به خاطر نویسنده بودنش نیست . من خیلیها را میشناسم که نویسند نیستند ولی از اینهمه نکبتی که توی خنج است بیزار شده اند . بعد هم آقای محترم که نمیشناسمتان یعقوب صبورزاد دارید مردم را نشویق می کنید که کتاب نخوانند ؟ یا شما آقای سفیر safir با این ریاضیات قوی خیلی دقیق دلیل آوردی ه آقای مقدسی می خواهد خودش را معروف کند ؟ باید بگویم که کشف مهمی نکردید . چون هر نویسنده ای و هر هنرمنذدی مثل نقاش مثل شاعر مثل حتی خواننده سعی می کند خودش را معروف کند . یکی را نام ببر که دوست نداشته باشد با هنرش معروف شود . این کار آقای مقدسی یعنی چاپ پنج کتاب آنهم در شهری مثل خنج به خدا هنر می خواهد . تا حالا هیچکس در خنج کتاب چاپ نکرده بود که مقدسی پنج جلد کتاب چاپ کرده . حالا در این مصاحبه هم دستش درد نکند . آدم باید اینطوری حرف بزند .یا اصلا حرف نزند .

  53. 53

    رادمنش

    رادیو جوان اعلام کرد سه شنبه شب ساعت ۲۳ با آقای نظام الدین مقدسی شاعر و نویسنده جنوب فارس مصاحبه می کند . امیدوارم در این مصاحبه آقای مقدسی خنج را به خوبی معرفی کنند . من که منتظر شنیدن مصاحبه هستم . با تشکر از مذیریت سایت خنج تو دی .

  54. 54

    ali

    ]چرا نظر من تایید نمیشه اقای صداقت

  55. 55

    مدیر سایت

    با سلام
    کاربر عزیز،ما از درج پیامهایی که حاوی کلمات و جملات توهین آمیز و ناشایست باشند معذوریم.
    با تشکر
    مدیریت سایت

  56. 56

    safir

    درجواب اقای رادمنش :میگن فلانیا به ده راه نمیدادن سراغ خونه کدخد میگرفت !!!!!!.در اصلا دعوای ما سر مورد قضاوت اقای مقدسی وغیره درمورد خنج وخنجی است .نه نویسنده بودن بانبودن ایشانه .افتاد !

  57. 57

    احمد

    با سلام
    من متاسفم برای کسانی که دو کلاس می خوانند و یا دو کلمه مینویسند از جا به در و اصالت خویش را از دست میدهند ما قبل از هر قضاوتی یا هر صحبتی در مورد دیگران یا جامعه ی باید به خود برگردیم که تا به حال چه خدمتی برای جامعه داشته ایم در گوشه ی نشستن و چهار کلمه اراجیف سرهم کردن که نمیشود به سر مردم کلاه گذاشت مردم دارای فهم و درک والایی هستند و انسان های طرف مقابل خود را میشناسند اگر کسی مورد مهر و الطاف مردم قرار نگرفت باید به خود برگردد چون نمیشود گفت : همه ی مردم چیزی نمی فهمند و سواد کافی ندارند . اتفاقا” مردم خوب می فهمند و خوب هم درک میکنند. ادبی که مقدسی به آن اشاره میکند چه ادبی است ؟ در صورتی که ما هیچ ادب و معرفتی از ایشان و امثال ایشان ندیده ایم ما که نباید به خاطر مسائل شخصی مردم را محکوم کنیم ، مقدسی شما و اطرافیانت خوب بدانید که مردم هم خوب میفهمند و هم خوب درک میکنند تو نمیتوانی با این کلمات بر احساسات مردم وارد شوی شما به خود برگردید و نقص های که دارید را جبران کنید. شما کسانی هستید که به انجمن ادبی هم نیز جفا کرده اید و گر نه هیچ کس از ادب و ادبیات بدش نمیاد امیدوارم که شما و اطرافیانت خوب به این گفته تامل کنید و بدانید که آن کسانی که ادعا دارند به اندازه خود نیز زیر زره بین قرار می گیرند.

  58. 58

    behnam

    salam khedmat ‘RADMANESH: koutah begam age khonj por az nekbate (ke nist) nemitoune ajib baSHE BA HOZOUR AMSALE SHOMA dar khonj,ke hame chiz ro be nekbat keshoundid va oun vaghte ke yeki mesle “shamim”az rah mirese va be khodesh ejaze mide va ÁBOU ATA’ mikhonune……………………………. ehtemalan baz ham mozahem besham!!!!!!!!!!h

  59. 59

    kimiya

    baba hamatun bi karid neshastin inja alaki nazar mizarin chera?????harfaye aghaye moghaddasi ta haddi doroste vali ishon hamishe adateshune tond miran bayad ye kam arom tar in harf o bayan mikardan vagarna harfashun eshtebah nabud

  60. 60

    بامداد

    احمد خان عزیز من مطمئن هستم شما هیچ یک از کتابهای اقای مقدسی رانخوانده ایداگر هم بخوانید بعید بنظر میرسد چیزی ازان سر در بیاورید.وگرنه من بعنوان یک فوق لیسانس ادبیات که ساعتها در کلاسهای بزرگان ادبیات همچون شفیعی کدکنی. سیروس شمیسا .سعید حمیدیان و….شرکت کرده ام به جرات میگویم که نوشته های اقای مقدسی اراجیف که نیستند هیچ بلکه انها از شاهکارهای ادبی هستند.واین نظر شما شرم اور است. ومطمئنا ادبیات از نظر اقای مقدسی خم وراست شدن در مقابل چند ادم پولدار وچاپلوسی و تملق گویی انان نیست.واین حرفهای روده ای و معده ای :(مردم خوب میفهمند وخوب هم درک میکنند)دیگر کلیشه ایشده است. مردم ما دو دسته هستند:اونهایی که واقعا نمیفهمن.دسته دوم اونهاییکه میفهمند اما خود رابه خاطر برخی مصلحتهابه نفهمی زده اند.البته دسته سومی هست که تعداد انها انقدر کمه که به حساب نمیاند .

  61. 61

    ali

    دیگه این قضیه داره کش دار میشه ول کنید بابا مشکل من وتو اقای مقدسی و امسالهم نیستن مشکل منو شما یه جای دیگه است که میخوایم همدیگرو خراب کنیم کدوم از شماها واسه خنج یه کاری کردین که موندگار باشه و بهش افتخار کنید نه اینکه بخوام طرفشو بگیرم ولی اون تنهاه مرجعی واسه ادبیات خنجه اینو من نمیگم کتاباش یه سنده ولی منو تو چی چیکار کردیم بیایم یه کم منطقی تر باشیم و به خودمون بیام و ذهنمونو افت زده نکنیم و همه چیزو سیاه یا سفید نبینیم درسته یه حرفایی زده که بطور مطلق درستو قابل قبول نیسن ولی ما داریم نقد مکنیم یا عیب جویی پس داوری و قضاوت بسه چون مردم خنج هم پول دارن هم هنر ساختمونای خیریهای که درست میشه از پولیه که حمت میخواد کدومتون تو استان فارس یکی مثل داود ابراهیمی نظام خلوتی مثل دکتر خنجی سراغ دارین پس بجای اینکه همدگرو خراب کنیم مکمل هم باشیم در مورد اقای مقذسی اظهار نظرها داره تکراری میشه . حالا سوال من خنج از اوزو گراش کجا ی کاره من به عنوان یک خنجی افتخار میکنم که …..؟

  62. 62

    معصومه

    به نام خدا

    سلام

    تمام نظرهای هم شهریانم را خواندم . راستش بهتر است من هم مثل همه رک بنویسم . من قبل از اینکه دانشجو بشوم در شیراز خیلی چیزها را نمی دانستم و به قول آقای مقدسی انسان عمیقی نبودم . الان بعد از سه سال چیزهایی می دانم که زندگی و دیدگاهم را تغییر داده . الان میفهمم کتاب خواندن یعنی چرا . قبلا توی خنج همه میگفتند چرا کتاب بخوانی مگر دیوانه ای . کتاب یک مغول خوب را خریدم و خواندم و به دوستانم دادم و خواندن و با اینکه امتحان داشتند تا آخر خواندند و به خنج علاقه مند شدند . قرار است تابستان حتما بیایند خنج . من احساس غرور می کنم . به خاطر این کتاب . قبلا به خاطر پول پدر و برادرم به خنج و خودم افتخار می کردم . حالا به آقای مقدسی و آقای قائدی که ترانه می خواند و هنرمندان دیگر و خود هنر افتخار می کنم .
    آقای احمد و سافیر ببخید که این حرف را می زنم و لی خیلی خیلی برای خنج متاسفم که کسانی مثل شما مانع پیشرفت هستند . این مصاحبه نشان این است که شماها باید بیشتر و بیشتر به هنر و ادبیات و هنرمندان این عرصه خدمت کنید با پول یا سخن محبت آمیز . نه اینکه بگویید چرند نوشته . چند نفر نوشته اند آقای مقدسی عذرخواهی کند . من میگویم شما اگر خنج را دوست دارید از آقای مقدسی و کسانی چون من که دوستدار نوشته های او هستیم عذرخواهی کنید .

  63. 63

    احمد ملایی

    سلام به همه دوستان عزیزم
    من روزهای زیادی است که هر روز به نظرات این بخش سر میزنم و میخوانم . آقای بامداد عزیز حضور داشتن در پای سخنرانی اساتید ادبیات شما را هنر مند و نویسنده نمی کند هنر در ذات انسانهاست و انسان باید آن را پیدا کند و پرورش دهد اگر شعر و شاعری در ذات شما نباشد شما با مطالعه و تحقیق نمیتوانی شاعر شوی . به نظر شما آقای مقدسی شاهکار کرده ما هم میگوییم تا حدی بله درست است ولی اینکه می گویید من فقط فهمیده ام که شاهکار است چون پای حرفهای آقای شفیعی کدکنی و غیره نشسته ام نشانه غرور و برتر بینی شما است شمایی که مثلا فوق لیسانس ادبیات هستید و جرات نوشتن نام خود را در قسمت درج نظر ندارید و آقای مقدسی که فرصت دفاع از خود را ندارد اینها همه و همه این را می طلبد که به خود ایید و برای شهرتان کاری کنید عالم مقدس معاب نباشید و عالم گسترش دهنده ادب و فرهنگ باشید
    در این شهر بجز آقای مقدسی شاعران خوب و نویسندگان خوبی داریم که مدیر سایت میتواند از آنها نیز مصاحبه کند و ببیند نگرش آنها با هم متفاوت است یا نه وبعد نظر دهیم و قضاوت کنیم و حرف بزنیم
    با تشکر

  64. 64

    بامداد

    با عرض سلام
    احمد خان عزیز ما کلا گیج شدیم که شما وامثال شما نمیفهمید یا خود را به نفهمی زده اید. یکجا میگویید:اقای مقدسی دو کلاس خوانده اند ودو کلمه نوشته اند و نوشته های ان اراجیف است . بعد بر میگردید میگویید :”اقای مقدسی شاهکار کرده بله تا حدی درست است”.ضمنا من اصلا نه ادعای شاعر بودن ونویسندگی کردم ونه اینکه من فقط کشف کردم که نوشته های ایشان شاهکار است چرا الکی از خودتان حرف در میاورید. مطالعه وتحقیق مقوله ای جداست وشاعری مقوله جداگانه. ما بسیاری از ادباء داریم که یک بیت شعر هم نمتوانند بگویند. ادیب بودن وشعر و داستان خوب وبد از هم تشخیص دادن ربطی به شاعری ندارد.حرف من اینست که نظر دادن شما درباره نوشته های اقای مقدسی و هر نوسنده دیگری در زمینه ادبیات تا زمانیکه تخصصی در این زمینه ندارید ومطالعه نکرده اید امری بیجاست. شما در مقابل گفته هایتان مسول هستید چگونه میتوانید اینجور نسبتهایی به اقای مقدسی بدهید:”شما کسانی هستید که به انجمن ادبی هم نیز جفا کرده اید”اقای مقدسی خون دل خور ده اند پانزده سال تمام با تمام سختیها و مشکلات این انجمن هرچند کوچک را سر پا نگه داشته اند.شب و روز مطالعه کرنده اند با دنیایی از رنجها و ملالتهای فکری جنگیده اند.کتابهای ایشان دست رنج تمام این سختیهاست. اگر روزی خود ایشان فقط لیستی از کتابهایی را که در زمینه ادبی تاریخی فلسفی روانشناسی و دینی …. مطالعه کرده اند ارائه بدهند کسانی مثل شما وامثال شما از صحبتهایی که در مورد او میکنید شرمنده خواهید شد.این غلو نیست من خود سالها از نزدیک شاهد بودم . هرچند خود کتابهای او شاهدی بر این ادعا هستند.حال شما افتخار میکنید که نظرتان را به اسم واقعی خود بیان کرده ایدو جرات دارید. مسخره است اگر یک نویسنده اجازه نداشته باشد که گله مند باشد. جامعه خود را مورد انتقاد قرار دهد پس شما به چه کسی اجازه میدهید اینکار را بکند؟ او حق دارد در مورد جامعه خود وانچه در پیرامونش میگذرد نظر بدهد. به جای این حرفها بروید چهار تا کتاب مطالعه کنید . کتابهای اقای مقدسی را چندبار با دقت بخوانید. بعد بیایید در انجمن ادبی انجا دوستانه در مورد هنر وادبیات با هم بحث میکنیم.بدرود

  65. 65

    شامگاهبامداد

    کسی که به نام بامداد خود را معرفی کرده اند واقعا نظرتون برام جالب بود .آخه تو منطق بخش مغالطات قسمتی به نام استدلال گریزی وجود داره که آدمای بی سواد هنگامی که نمیتونن هیچ دلیل منطقی بیارن از جملاتی مثل “من فوق لیسانس دارم”یا”من در جوار فلان کس بودم”و غیره استفاده میکنن یعنی فکر میکنن با گفتن این جمله ها حرفشون سنده.شاید مردم عادی یه ذره تحت تاثیر قرار بگیرن ولی آدمای عاقل برای چنین احمقایی جواب دارن و گول این حرفاشون نمیخورن.آخه آقای عزیز وقتی شما میگویید فلان اثر شاهکاره حداقل باید بتونین چندتا جمله و دلیل بیارین وگرنه صرف گفتن اینکه شاهکاره هیچی رو برای خواننده روشن نمیسازه.مثلا وقتی شما میخواهید از فیلمی تمجید کنید یا نقد کنید اگر قشر روشن فکر بخواهد آن را مورد مطالعه قرار دهد و ببیند که مثل شما فقط گفته که شاهکاره و هیچ دلیلی نیاورده باشه مورد بی تفاوتی و تمسخر قرار میگیره و واقعا اگر این چند سال درس خوندن به شما چیزی یاد داده بود این جور سطحی جواب نمیدادین.در ضمن اگه میخواهید دوباره جواب بدهید حتما با استدلال جواب بدهید که در غیر اینصورت فاقد هرگونه ارزشی است.البته همیشه احمقها به مدرکشون مینازن.به قول سقراط:دانایی تواضع به همراه دارد و نادانی غرور

  66. 66

    بامداد

    «-خورشیدرا گذاشته،

    می خواهد

    بااتکا به ساعت شماطه دار خویش

    بی چاره خلق را متقاعد کند

    که شب

    از نیمه نیز بر نگذشته است.»

    توفان خنده ها……

    من

    درددر رگان ام

    حسرت در استخوان ام

    چیزی نظیر آتش در جان ام

    پیچید.

    سرتاسر وجود مرا

    گوئی

    چیزی به هم فشرد

    تاقطره ئی به تفتگی ی خورشید

    جوشید از دو چشم ام.

    از تلخی ی تمامی ی دریاها

    در اشک ناتوانی ی خود ساغری زدم.

    …………….

    ای کاش می توانستم

    خون رگان خود را

    من

    قطره

    قطره

    قطره

    بگریم

    تا باورم کنند.

    ای کاش می توانستم

    -یک لحظه می توانستم ای کاش-

    بر شانه های خود بنشانم

    این خلق بی شمار را،

    گرد حباب خاک بگردانم

    تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست

    و باورم کنند.

    ای کاش
    می توانستم. (دوست عزیز نظام الدین مقدسی همیشه پیروز وسربلند باشید)

  67. 67

    یه بیطرف

    اینجا یکی از علم میگه یکی از ثروت فقط اقای مقدسی شده موضوع انشایی که عین یه معمایی میمونه که هیچ کس نتونسته و هیچ کدوم از شما هم نمیتونید اونو حل کنید حالا میگید نه تا میتونید بنویسید قرار ما یک سال دیکه همن جا همین سایت تا اون موقع مواظب خودتون باشید

  68. 68

    رادمنش

    من این چند نظر را که تازه نوشته اید را هم خواندم . بحثی که درگرفته یک بحث خنجی زده است . یعنی کاملا مربوط به خنجی هاست . هر شهری که در نظر بگیری مثل همان شهری که خود آقای مقدسی هم مثال زدند یعنی اوز سعی می کنند هنرمندانشون رو تشویق کنند . ولی حسادت خنجیها و حسود بودنشون اینجا نشون داده شده که اصلا طاقت ندارند یک نفر هنری داشته باشه یا نظری غیر از نظر اونها . وقعا مسخره است . یک نفر که خیلی زحمت کشیده و چند تا کتاب نوشته به خاطر اینکه نظرش با شما موافق نیست باید همه نوع انگی بخوره . یک خورده هم انصاف داشته باشیم . اولا که به نظر من حقیقت محض رو گفته و هممون پول پرستیم هر کی بگه نه دروغ گفته . حد و مرز هم نمیشناسیم و به خاطر یک تکه زمین برادر از برادر و پدر از پسر شکایت میکنه و قهر میکنه و نفرین میکنه . حتی من خودم می تونم خیلی زیاد تعریف کنم که یک خانواده برای اینکه یک خونه رو بخره و ارزون بخره شروع میکنه شبها به اون خونه سنگ انداختن تا همه بگن خونه جن داره و ارزون هم میخره و بعدا یک جا تعریف میکنه و دعوا هم شد . اینطوریه . بعدشم آقای ملایی و بقیه همشهریان انگار نخوندین مصاحبه رو که اقای مقدسی گفته منزوی هستم . فقط مطالعه می کنم و می نویسم . خب اگه این کار رو نکنه نمیتونه بنویسه . مثل اینکه من مثلا مغازه ام رو تعطیل کنم و در پایان روز بگم هیچ دشتی نکردم امروز . تقصیر خودمه که دشت نکردم . آقای مقدسی هم می خواد بنویسه مثل من و تو نمیتونه بیاد هر کجا و به قول یکی از دوستان با مردم باشه .پس هی نگید که منزوی و غرور داره و تکبر داره . اتفاقا اگر تکبر داشت این حرفها رو نمیزد و فقط از کتابهایی که نوشته حرف میزد . این حرفها رو زده در باره خنج تا نشون بده یک هنرمند و نویسنده است که احساس مسئولیت هم میکنه و از بدبختیها و فلاکتهای توی شهرش رنج میبره . از من گفتن بود . من با خانم معصومه هم موافقم . من یکی همینجا از آقای مقدسی معذرت می خوام . از اینکه اینگونه هی بهش انگ میزنن معذرت میخوام و ازشون میخوام همیشه بنویسه و همینطور رک و راست حرف بزنه . دمت گرم نویسنده خنجی

  69. 69

    رضایی

    یاحق

    چرا نوشتم یا حق ؟ چون آقای مقدسی دو سال معلم ما بود . و همیشه بالای تخته سیاه می نوشت یا حق . در این دو سال که بعدا گفتند دوره سربازی ایشان بوده من بیشتر از حتی دوره دبیرستان یاد گرفتم . اخلاق آقای مقدسی اصلا اینطور نبود . اصلا به خدا به پیر به پیغمبر اینطور نبود که نوشته اند . خیلی خوب بود . منظورم طرفداری نیست . آخه می بینم همینطوری بد یک نفر رو میگن .من و دو تا برادرم ابوظبی کار می کنیم . اگر نمیرفتیم کار خیلی بد می شد . از روی ناچاری بود . آقای مقدسی هم نوشت چرا عده ای رفتن خارج کار کنن . یا من از اونها خیلی بالاترم . نه نگفته . نظر اینه که همه چی مادیات شده واقعا هم شده . تو خارج به زور به ما میگن کلاه بزاریم سر مشتری . ای کار خوبی نیست . این مادیاته که آقای مقدسی میگه . بعضی وقتا تا صبح تو انباری کار میکنیم روز هم باید بریم مغازه این انصافه . مگه من حیوونم . من میگم حرف حق زده آقای مقدسی . مادیات شده همه چیزی . این نظرشه و من قبول دارم . چرا بدشو بگم . من میگم اگر ده نفر مثل آقای مقدسی با جرات حرف بزنن و خودشون هم یک کارهای با ارزشی کرده باشن که نشون بده حرفشون باد هوا نیست خیلی فرق میکنه . پولدارها همیشه محافظه کار هستند . من یک مقاله از آقای مقدسی خوندم توی سایت هیجار خنج . خیلی خوب بود . نوشته فکر جمعی باید وجود داشته باشه . خنجیها در خنج و خارجه فقط ثروتمنداش هستند که فکر جمعی دارند یعنی با هم متحد هستند . کارگر جماعتی مثل من باید له بشه . اگه از هنر و نوشته های آقای مقدسی هم بگوییم من یکی هیچی سر در نمیارم .فقط می تونم بگم متکبر نیست . یعنی نبود . من همش کارگری کردم . فقط خوب یادمه که تو هر مراسمی که بود به هر کدوم ما یک خودکار می داد . بار اول هم میگفتیم نمیخوایم داریم . میخندید و میگفت این هدیه است فرق میکنه . آخه خودکار هم شد هدیه . این حرفی بود که من زدم . اسمم را گذاشت سام . به معنای مرگ . چون من میگفتم سام علیکم به جای سلام علیکم و میگفت اسم پسر نوح که بد بوده همین سام بوده .

  70. 70

    امیری

    درود فراوان بر همدلان

    چقدر باید از جامعه و مردم به دور باشد کسی که در یک سایت محلی از او مصاحبه می شود و می داند که فقط مردم خنج آن را می خوانند و باز هم اینهمه باد در غبغب بیندازد که بله من را هم ببینید . ای بابا آقای مقدسی واقعا متاسفم . یک نصیحت می کنم گوش کن عزیزم . این دنیا میگذره هم چی تموم میشه نه مال و اموال میمونه نه این کتابهای شعر . من اگر بخوام شعر بخونم میرم حافظ میخونم نه کتاب تو . گفتی انجمن ادبی . این بامداد و رادمنش هم طرفداری کردند . من بگم که هیچوقت حاضر نیستم بیایم انجمن ادبی . برای اینکه همتون تکبر دارید . من فقط مولوی یارمه و اولیا خدا . بقیه ارزش ندارند . زیادی مغرور نباشید آقای مقدسی .

  71. 71

    رضا بلوریان تهرانی

    سلام
    چرا نظر من را تایید نکردید؟
    با تشکر

  72. 72

    mtabidi

    سلام دوستان .لطفا بحث ودجل راتموم کنید چون در در دجل سودی نیست .من بجای اقای مقدسی به خاطربعضی از جملاتش که تمام مردم خنج را خاطب قرار داده وهیچ استثنای قایل نشده معذرت میخواهم انجا که گفته:(((مردم خنج فقط یک دنیا را می شناسند و آن دنیای پول و انباشتن پول است . من متاسفم که این حرف را می زنم . ولی واقعا بگویم که من نمی توانم همینطوری حتی از مردم شهر خودم تعریف کنم . نه . ما هیچ نداریم . عمیق نیستیم و سطحی ترین نوع زندگی را می گذرانیم… البته مخاطبان کتابهای من خنجیها نیستند . چون من داستان مدرن نوشته ام . در اجتماعی که با هنر مدرن آشنایی ندارد و به لطف وجود افرادی بسیار عقب افتاده به عنوان تاثیر گذار بر ذهن مردم خنج این آشنایی با هنر مدرن ناممکن شده است انتظار ندارم مخاطبی داشته باشم. مردم خنج
    نگاهشان تجاری است . اصلا کل زندگیشان تجارت است .پول است و لاغیر .)باید میگفت بعضی یا۹۹درصد مردم خنج بازم این همه حساسیت به وجود نمیامد
    لطفاوقتان را صرف چیزای مهمتری کنید .

  73. 73

    ختم کلام

    فرق شما با بقول خودتون گفتنی با پولدارا و حسودا چییه اونجا بخاطر یه تکه زمین برادر از برادر شکایت میکنه اینجا هم تا من نظرها رو خوندم نشون میده که بیشترتون یا با اقای مقدسی برخورد داشتین یا هم جز انجمن ادبی بودین و هستین و خیلی راحت دارین به هم بد مگین مدرک تحصیلات همدیگرو به رخ هم میکشین حسادت مگه شاخو دم داره اگه اشتباه نکنم انجمن ادبی خنج مشکل داره چون پر حاشیه است و تا شما خودتون با همدیگه به توافق نرسید با چنتا کتاب اقای مقدسی نمیتونید در مقابل کسایی که پشت کتابخونه با پولاشون ساختمونای فرهنگی درست کردن رقابت کنین پس خیلی از پولدارا عمل کردن و شما هم توی این ده سال فقط چنتا کتاب نوشتید که خیلی با ارزشه ولی میتونه بجای این همه حاشیه هر کدومتون بشین یه اقای مقدسی دیگه و بالا و بالا تر از اون کاش بجای این همه قضاوت یکم رقابت بود چون تفاهم نبوده ثمره چند ساله انجمن ادبی خنج شده یه اقای مقدسی و چنتا کتاب و ده سال حاشیه که توی این مصاحبه منی که شنیده بودم هم مطمئن شدم مگه انجمن ادبی عضو نداره چرا فقط یه نویسنده صاحب سبکو کتاب داره پس بقیه اعضاچی چرا موسیقی نقاشی خوشنویسی عکاسی که همشونم در حد خنج و اطراف جایگاه خوبی دارن بدون حاشیه دارن میرن جلو وشما هنوز توی یه اظهار نظر اقای مقدسی موندین

  74. 74

    ش .حافظی

    من از خانواده ثروتمندی هستم . ولی هیچ دلیلی نمیبینم که به خاطر نظرات یک نویسنده درباره شهر خنج ناراحت شوم . حتما او بهتر می داند . ولی به خاطر دختر بودنم نمیتوانم روی خانواده ام زور بگویم که به پول چطوری نگاه بکنند . فقط توانستم بفهمم که توی فکر آقای مقدسی مطالعه خیلی خوب است و فکر می کنم آقای مقدسی اینطوری فکر می کند که مطالعه می تواند به خنجیها بفهماند

  75. 75

    رهروان

    من از اجرا کنندگان سایت خنج تو دی می خواهم اگر آقای مقدسی مقالات هم دارند که چیزی یاد می دهد اینجا چاپ کنند بخوانیم . از شما در خواست دیگری هم دارم . آیا آقای مقدسی می تواند کلاس داستانی که دارد در اینجا اجرا کند یا بنویسد تا بخوانیم یا بشنویم . خیلی کلاسها اینطوریست . اینطوری کسی علاقه دارد نویسنده میشود .

  76. 76

    مدیر سایت

    با سلام خدمت شما کاربر گرامی و تشکر از توجه شما
    دلیل درج نشدن پیام شما این است که شما شعر ارسالی را به کسی نسبت داده اید و ما تا از این موضوع مطمئن نشویم نمی توانیم
    مطلبی را با اسم شخص سومی درج کنیم. از این بابت از شما عذر خواهی می کنیم.
    با تشکر
    مدیریت سایت خنج تودی

  77. 77

    شهرنوش پاسخ به mtabidi

    سلام و تشکر از مدیریت سایت

    آیا می شود شما به جای آقای مقدسی عذرخواهی کنید . فکر نمی کنم چنین چیزی جایز باشد . خیلی از ما حق را به آقای مقدسی می دهیم . کسان دیگری باید بیایند همینجا عذرخواهی کنند . آقای مقدسی جرات به خرج داده و حرفهایی زده که هیچ کداممان نمیزنیم . خیلی بده که در این موقعیت تنهاشون بزاریم . ختم کلام . آقا یا خانم . مواظب باش چه میگویی . قصد تفرقه در انجمن ادبی را داری . ولی با تلاش آقای مقدسی هیچ کس نتوانسته انجمن را تعطیل کنه . آقای مقدسی باعث شده خیلی از اعضا در مسابقات بزرگ ادبی داستانی و شعر مقام اول به دست بیارن . یک سر به کتابخانه عمومی بزنید تا بفهمید . حسادت چشم و عقلتان را کور کرده .

  78. 78

    عبدالعزیز رنجبر

    با سلام
    دوستان عزیز به نظر من خنج هرگز ارزش این را ندارد که درباره اش بحث شود به آن دوستی هم که نوشته بودند ( مردم خنج سیار فهمیده هستند ) بگویم که مشکل ما همین است که فکر می کنیم همه چیز می دانیم و در تمام کارها و رشته ها و فن ها کار کشته ایم و سیاست و اقتصاد را قرنها ست که فهمیده ایم این مشکل نه به من و شما نه به خنج بلکه به شصت در صد از مردم ایران ختم می شود .
    و در پایان از آقای مقدسی به خاطر نوشتن هر دو کتاب سپاسگزارم چون که از لحاظ ادبی دارای نثر بسیار زیبا و تکنیک فوق العاده ای بودند امیدوارم در سالهای بعد شاهد چاپ شدن کتابهای بیشتری از ایشان باشیم

  79. 79

    باغبان گلها

    سلام

    انگار من اشتباه می کردم . داستان یک مغول خوب را از توی کتاب یک مغول خوب خوانده ام . البته چند بار . خیلی عجیبه . خواهش می کنم همه بروند جمله آخرش را بخوانند . یک جوری شده ام . فقط می توانم بنویسم آفرین آقای مقدسی . لطفا اگر می شود دوستان آدرس محل کلاس را اینجا بنویسید و زمانش .من مطالعه کرده ام ولی داستان کوتاه نه من رمان عاشقانه میخوانده ام . این داستانهای کوچک خیلی خوب شده

  80. 80

    بامداد

    دوستان عزیز چند نکته: اصلا قضیه سر مدرک به رخ کشیدن نیست مسئله سر اینه که وقتیکه میخوایید درباره کار آقای مقدسی نظر بدید یا درباره هر نویسنده دیگه. اینجا دیگه کار تخصصیه شما بایست برید اول درباره عناصر داستان مدرن مطالعه کنید بعد به دقت کتابهای آقای مقدسی بخونیید دیگه نظر بدید.اینکه برگردید بگید مزخرفه درست نیست.شاید همین بحثها خودش منجر به این بشه که برخی از دوستان کنجکاو بشن و مطالعه بیشتری در این زمینه داشته باشن یا به انجمن بیان تا اونجا بصورت تخصصی درمورد داستان و داستان نویسی ومشخصه های یک اثر خوب بحث کنیم.چون این همه بحث درباره کتابهای اقای مقدسی 🙁 محتوا.زبان شاعرانه داستان. زمان . شخصیت پردازی . زاویه دید.گره افکنی .نسبیت گرایی داستان وبسیاری از عناصر دیگر داستان درکنار خلاقیت ونوگرایی نویسنده که یک اثر را نسبت به ذیگر آثار برتری میبخشد.)در این بخش نظرات نمی توان به ان پر داخت که ما بعنوان سند ارائه بدیم .پس لطف کنید بجای این بحثهای بیهوده در مورد خنج وخنجی.برید مطالعه کنید تا درمورد کار آقای مقدسی نظز بدیم. تشکر

  81. 81

    یک خنجی دلسوخته

    حرف من این نیست که آقای مقدسی چه گفته حرف من این است که شما نظر دهندگان چه نوشته اید .اگر در یک مسابقه انشا شرکت کنید همه شما صفر می گیرید . آنوقت نشسته اید یک نویسنده را که حد اقل نویسندگیش را قبول دارید مثل یک دانش آموز تنبیه می کنید . همه چیز وارونه شده . البته که من هم انشا و املایم صفر است ولی خواستم بگم باید کسی که دارید دربارش نطر می گذارید را بشناسید که کارش چیست . اگر یک کشاورز بود که اینطور حرف زده بود من خودم می نوشتم بی خود کردی اینطور گفتی و سه صفحه می نوشتم .

  82. 82

    کارگر

    سلام همشهریان .

    خیلی وقته از خنج دورم . چندان خبری هم از آقای مقدسی ندارم . ولی بگذارید خیال همه شما را راحت کنم . من از کسانی هستم که آقای مقدسی را خوب میشناسم . من خودم لیسانس دارم . مطالعه هم دارم . توی خیلی از جمعها هم من را به عنوان صاحب سخن میشناسند . از شما چه پنهان غرور هم دارم . ولی اگر بگویم آقای مقدسی کل کتابهای کتابخانه عمومی را مطالعه کرده یعنی آنها که مربوط به ادبیات و فلسفه و جامعه شناسی و روانشناسی و دین و عرفان است دروغ نگفته ام . فکر می کنید با یک خنجی طرف هستید ؟ نه بابا . این اقای مقدسی را من یکی نمی توانم خنجی بدانم . اصلا مثل هیچ خنجی نیست . من خودم خنجی هستم و مثل شما خنج را دوست دارم . ولی مقدسی سرزمین نداره . خودش همیشه می گفت که وطن معنا نمی ده . می گفت مثلا من با صادق هدایت با اینکه مرده بیشتر دوستم تا با یک خنجی . یا با تولستوی با اینکه دویست سال قبل بوده بیشتر حرف دارم . پس وطن و همشهری معنا نمی ده . بله . به همین خاطر میگویم که نظام خان ما کسی نیست که فکر کنید این چیزهایی که نوشته اید را بفهمه . اون تو عالم خودشه . یک دنیایی داره که همیشه حسودیم شده به دنیایی که داره . نظام خان ما نه مثل خودمان است نه مثل خودمان فکر می کند و نه اصلا بها می دهد . اگر در این مصاحبه عصبانی شده و گله کرده برای اینه که در دنیای خودش هر کاری به جز کار فکری و هنری ارزشی نداره . اگر کسی پول دار هست اول باید یک کتابخانه برای بچه هاش بخره . بعد بچه هایش را بفرسته خارج برای درس و تحصیل . من او را می شناسم . و فکر نکنم دنیای بدی داشته باشه .

  83. 83

    mtabidi

    درجواب شهرنوش .راسش اصلا نفهمیدم منظورتون ازاین حرفا چی بود ولی یه جیزی ا مطمین شدم و اون اینکه اول فکر میکردم شاید جوانهای شهر ما خیلی عاقلتر ازاین حرفان وافرادی هم پیدا میشن که وصله های اقا نطام به انها نمیچسبه ولی حالا فهمیدم اشتباه میکردم وبه حرفای اقای مقدسی یقین پیدا کردم..

  84. 84

    فردین شهریاری

    سلام
    آقایان یونس صادقی و بامداد لطفا اطلاعات غلط ندهید

    اولا خدمت نظر دهندگان عرض کنم انجمن حدود ۱۰ سال است راه اندازی شده است اولین جلسه را یادم هست در مدرسه اسماعیل زاده خنج در سالن تشکسیل شد یک شب سرد زمستانی بود موسس انجمن ادبی اقای یعقوب افسری آزاد بودند حدود ۱۲ نفر بودیم که اتفاقا اقای نظام الدین مقدسی حضور نداشتند برای اطلاع بیشتر بگویم آقای یونس ابونجمی هم چای پخش کرد( این را هم گفتم که مسئله اطلاعات غلط و درست روشن شود )
    جلسه با شعر خوانی دوستان به پایان رسید آقای مقدسی در اواسط فعالیت های انجمن
    که جلسه در کتابخانه عمومی خنج تشکیل میشد حضور خود را شروع کردند
    آقای مقدسی کسی را برای برنده شدن در مسابقات شعر و داشتان آماده و کمک نکرد البته این مسابقات زیاد ارزش خود آزمایی ندارد چون تعدادی انسانهای غیر شاعر و غیر حرفه ای داوران آن هستند و محک محسوب نمیشود
    شروع کننده جلسات انجمن ادبی آقای یعقوب افسری آزاد بود که با خواندن شعری آغاز می شد و کم کم با خواندن اشعار و نقد توسط اعضا ادامه می یافت و با بحث و گفتگو به پایان میر سید
    واقعا رنگ و بوی خوب و جالبی داشت
    آقای یعقوب افسری آزاد در همان سال ها نشریه صدای باران را راه اندازی نمود و نقطه عطفی در کار انجمن ادبی بود و جلستان عمومی شعر در سالن شهرداری خنج و … که نقطه قوتی در کار انجمن محسوب میشد میرفت که سایه بی اعتنایی و بی توجهی کمرنگ شود که با بی توجهی و عدم حضور بعضی اعضا از جمله آقای نظام مقدسی مواجه شدیم که موجبات نا امید شدن اعضا برای حضور فراهم گردید . و کم کم به تعطیلی انجمن انجامید بعد از آن خانم فرزانه ابراهیمی مدیریت انجمن را برعهده گرفت و شوری در بچه های انجمن ایجاد شد که متاسفانه ایشان هم به دلیل مشکلات انجمن را رها و انجمن برای مدت کمی تشکیل نمی شد که دوباره با یاری دوستان شروع و تا کنون تشکیل و جنب و جوش داشته است

    اینها را لازم بود بگویم چون یک سری افراد مقداری اطلاعات غلط در اختیار بییندگان سایت شما قرار می دهند که از لحاظ اخلاقی درست نیست

    کسانی که آقای نطام مقدسی را پایه گذار و موسس انجمن ادبی میدانند آگاه باشند که اینگونه نیست و ایشان هم مثل بقیه اعضا از فعالان انجمن بودند و آغازگر انجمن آقای یعقوب افسری آزاد بودند این حرفها برای جانبداری از فرد خاصی نیست اطلاعات مستندی است که باید گفته می شد و من لازم دانستم در این مکان بازگو کنم .

    با تشکر

  85. 85

    اعظم

    به نام خدا

    آیا فکر کرده اید اگر از شهرهای دیگر کسی بیاید این نظرات ما درباره آقای مقدسی را بخواند آبرویمان می رود ؟ با خود می گویند لابد اینها در قرون وسطا زندگی می کنند که با تنها نویسنده شهر خود اینطوری برخورد می نمایند . شما را به خدا یک خنجی نوشته از آقای مقدسی می خواهم برود پشت تریبون نماز جمعه عذرخواهی کند ؟ ای انسان ای خنجی ای آقا این جمله را شما از کجا آوردید . غیرت خنجی دارید ؟ پس بدانید که در همان نماز جمعه اگر در سالی یک بار فقط یک بار به مدت نیم ساعت یک نفر مثل آقای مقدسی را دعوت می کردند در مورد مطالعه صحبت کند باور کنید تاثیر عظیمی داشت . واقعا جای تاسف است . این است که سعدی رحمت الله علیه می فرمایند .

    تا مرد سخن نگفته باشد
    عیب و هنرش نهفته باشد

    هر بیشه گمان مبر که خالیست
    شاید که پلنگ خفته باشد

    بگذارید یک بار هم که شده یک نفر که مورد احترام است به علت فرهیخته بودنش حرفش را بزند . انتقاد کند . کدام یک از انتقادهایش درست نیست ؟ یکی هم نوشته بیایید در مقابل مقدسی سکوت نکنیم . یعنی چه ؟ همین حرف شما نشان می دهد که صد برابر بدتر از آنچه آقای مقدسی به درستی اشاره کرده اند در مرداب مادیات فرو رفته اید . آنقدر که بی هیچ اطلاعی از تلاشها و نوشته های یک نویسنده هر چه به ذهنتان آمده نوشته اید . ای برادر ای بزرگوار این حرفهای شما امثال بنده حقیر را مجاب کرد که بله باید جلو افراد ی چون شما را گرفت . باید آگاهتان کرد که اگر خنج سرنوشتی در آینده داشته باشد این سرنوشت را نه من نه تو بلکه شاعران و نویسندگان و فرهیختگان رقم خواهند زد . هیچکس از جمله آقای مقدسی با خود ثروت و ثروتمندان که مشکلی ندارد . او بارها تکرار کرده نگاهتان تجاری است . نگاهتان مادی است . او از نوع نگاه حرف می زند . بله . همیشه یک مثل هست که می گوید مواظب باش پول تو را بنده خودش نکند . من سالها در عین و ابوظبی و شارجه کار کرده ام . حاظرم ثروتم تمام ثروتم را بدهم و فرزندی مثل این جوان فرهیخته آقای مقدسی داشته باشم . واقعا دلم سوخت به حال خودمان و اگر ذره ای شک داشتم مطمئن شدم که تا فهمیدن و ارزش نهادن به فرهنگ فاصله بسیار داریم . با تشکر از مدیریت سایت که این فرصت را داد که مطلبم را بنویسم وگرنه خودتان که می دانید جای دیگری برای حرف زدن نداریم . شاید با این حرفها کمی آرام گرفتم . ممنونم .

  86. 86

    رادمنش

    چطوره برای آشنایی با شعر آقای مقدسی ابته برای کسانی که اصلا کتابهایش را نخوانده اند یک شعر کوتاه از وی را مرور کنیم

    من از تمام کبوتران دشت پرسیدم

    زیباترین پروازتان کی بود

    گفتند در آن زمان که لیلی گم شد

    و بر دهان مجنون نی بود

    از کتاب مرگ آیینه صفحه ۴

  87. 87

    شهرنوش پاسخ به mtabidi

    شما نفهمیدید ؟ منظور من این بود که عذرخواهی از زبان آقای مقدسی بسیار نابجاست . من معتقدم کسانی که به نویسنده مقدسی در اینجا بی احترامی کرده اند باید بیایند عذرخواهی کنند . اگر به حرفهای آقای مقدسی یقین پیدا کرده اید این خیلی خوب است . اگر گفتم حسادت چون که لحنتان اینطوری بود . حالا لحن سخنتان تغییر کرده . در صورتی که از من دلگیر می باشی من عذر می خواهم .

  88. 88

    اعظم

    پاسخ به فردین شهریاری

    شما نوشته اید اطلاعات غلط داده اند که آقای مقدسی چیست ؟ پایه گذار انجمن ادبی ؟ من یک بار دیگر مصاحبه آقای مقدسی را مرور کردم گفته اند : البته من عضو عادی انجمن هستم . پس خود ایشان هیچ وقت خود را پایه گذار انجمن ادبی ندانسته اند . هر چند ایشان گفته اند نگذاشتیم انجمن تعطیل شود . من به خاطر احترامی که به آقای مقدسی به عنوان کسی که نویسنده است و صاحب کتاب است حرف شما را رد می کنم که میگویید آقای مقدسی به انجمن نیامد بچه ها نا امید شدند . آیا تناقض در حرفتان نیست ؟ از طرفی ایشان را هیچ کاره می دانید و از طرفی می گویی نیامدنش موجب تعطیلی انجمن و نا امیدی بچه ها شد ؟؟؟؟؟

    در اینجا از خانم یا آقای رادمنش به خاطر شعر کوتاهی که از آقای مقدسی آورده اند ممنونم . من هم این شعر را دوست دارم .

  89. 89

    فاطمه و...

    با سلام
    با تشکر از آقای مقدسی…
    حرفای ایشون، واقعا حرف خیلی از ماهاست. ما حرف نمی زنیم چون جرات مواجه شدن با این سیل انتقادها را نداریم….
    البته حرفای ایشون یه کم تند بود .اما واقعیتی بود که باید بپذیریم.
    یه کم چشمامونو باز کنیم. چرا این همه جوونی که به هر دلیلی به خارج از خنج میرن و به جایی می رسند میل بازگشت به خنج را ندارند. چون متوجه تفاوتهای فکری و فرهنگی عظیمی می شوند .چون میدونن با بازگشت به خنج به وجود انها و فکر آنها بها داده نمی شود.چرا که هیچ پشتوانه ای ندارن.و ماندن در اونجا باعث پسرفتشون میشه….هرچند همینها هستند که می تونن خنج رو عوض کنند.اما متاسفانه اگه بخوان حرفی بزنن و از سر دلسوزی انتقادی برای اصلاح شرایط فکری و فرهنگی خنج داشته باشد با شرایطی مشابه آقای مقدسی مواجه می شوند.فکر می کنید جوابشون چیه؟؟ خودم صدها بار شنیدم.همین جوابی که آقای احمد بیان کردند: آره ، چون دو تا کلاس خوندی اصالتتو از دست دادی….
    به خدا قسم ، این افکار ما نشاندهنده اصالت نیست.بهتره از این افکار متعصبانه خودمون در مورد خنج دست برداریم. چرا نمی خواین واقعیت رو بپذیریم.یه کم به گذشته خودمون فکر کنیم تا بفهیم اصالتمون جی بوده.
    یه زمانی خنج دارالولیا بود.و ما به اون گذشته و بزرگان ان افتخار می کنیم…الان چه بر سرمون اومده که حرف نویسنده حال حاضر شهرمان قبول نداریم، کسی که واقعا مایه افتخارمونه و خیلی ها خنج را با ایشون میشناسن….
    تو رو خــــــــــــــــــــــــــــدا دست از این افکار متعصبانه و خشک خود دست بر داریم و به خود بیایم…

  90. 90

    عبدالعزیز رنجبر

    با سلام با احترام زیادی که نسبت به آقای شهریاری قاءلم عرض کنم که در جلسه اول انجمن که در سالن دبیرستان اسماعیل زاده برگزار شد آقای مقدسی بود و شما نیز شعری خواندید که آقای مقدسی در نقد شعرتان گفتند : شما شعرهایتان شبیه شعرهای اخوان ثالث می باشد و از وی تقلید کرده اید البته منظورشان این نبود که شما نسخه برداری کردید بلکه مقصود این بود که شما زبان شعرتان و کلماتی که در آن به کار برده اید تحت تاثیر اخوان است و شما بسیار ناراحت شدید بحث کردید و از آن پس ما دیگر شما را در انجمن ندیدیم .
    گر چه استاد عزیز آقای افسری آزاد شروع کننده ی فعالیت انجمن ادبی بودند که بنده جا دارد بسیار از ایشان تشکر کنم به خاطر محبتهایی که به بچه های انجمن داشتند اما هرگز عادلانه نیست که در ادامه ی راه انجمن ، مجوز گرفتن برای انجمن ، برگزاری کلاسهای پی در پی در کتابخانه ها و غیره علی رغم نبود جا و مکان مشخص ، اسم آقای مقدسی را حذف کنیم

    خدمت دوستانی هم که پی در پی پیام می فرستند و شور ملی خویش را به نمایش می گذارند بگویم که آقای مقدسی حرف بدی نزدند فقط گفتند که تمام تلاش روزمره ی مردم به ثروت ختم می شود و این باعث شده تا از پیشرفت ادبیات و هنر جلوگیری شود . و درست است
    زیرا که در تمام دنیا وقتی ثروت رو به فزونی دارد ادبیات و هنر و فلسفه نیز همگام با آن پیشرفت می کند اما در خنج به دلیل نبود مدیریت و مهندسی استفاده از ثروت و پول این راه به بن بس کشیده شده است .
    حال اگر یک انتقاد این همه موجب ناراحتی دوستان می شود پس چه بهتر که مدیریت وب سایت قبل از این که با کسی مصاحبه ای داشته باشد به وی متذکر شود که به خاطر امنیت و جان سالم به در بردن از عصبانیت شدید دوستان فقط از خنج تعریف کند .

  91. 91

    behnam

    salam … man jo’z avalin montaghedane (in goune ezhar nazar tond va yek janebe) aghaye moghadasi boude va hastam …. ba in haal mikham begam digee kafiyeee………………………………………………………………………………………………………………….
    az khonj today taghaza mikonam dar kenare sabte nazarat dar in mored hamzaman ba chand shaaer va honarmande dige mosahebe karde va dar site gharar dadae ta belakhare in bahs be kheyr o khoshi tamoum beshe… shoma mitounid az doustane nevisande va shaaer daavat konid matalebe khodeshouno be khonj.today ersal konand va be name khode nevisande sabt konid o ina kholase…. MAMNOUN

  92. 92

    behnam

    ZEMANAM MAN DIGE ASLAN NAZAR NEMIDAM……………………..!!!!! KHEYLI BI MAZZE SHODEEEEE

  93. 93

    ختم کلام

    نمیدونم ولی فکر کنم دیگه داره شورش در می یاد نظریه ها تکراری شده هرکی ساز خودشو میزنه این خیلی عالییه ولی ااونقد این قضیه دونباله دار شده تکرا پشت تکرار فقط جای کلمه ها با هم فرق کرده قبلا با یه شو رو شوقی میومدم مطالب سایتو میخوندم ولی حا لا نه هر کدومتون اگه خوب دقت کرده باشید تو قسمت مصاحبه ها نظرها از روی مرز ۹۰ تا گذشته در حالی که خیلی از مصاحبه ها حتی یه نظرم روش نیست حالا نظام الدین یه چیزی گفت من تو قرار نشد که باور کنیم و تعصب خشک و خالی هم باعث ضعف هر کسی ایه حالا میخواد من باشم تو باشی یا اقای مقدسی اقای مدیریت سایت درسته یه رسانه ای میتونه موفق باشه که پر حاشیه باشه و تو این مصاحبه نشون دادین که خنج تو دی میتونه یه رسانه موفق باشه ولی نه فقط توی یه زمینه که الان ۲ماه توی اخرین دیدگاه در مورد این مصاحبه است که حالا بچه های انجمن ادبی اومدن در مورد اولین روز تشکیل انجمن بگو مگو دارن که کی بوده کی نبوده نشون به اون نشون که اون روز اقای فلان به تو انتقاد کردو تو اشکت در اومد مگه اینجا اتاق چت رومه یا اظهار نظر توی این شهر اونقد حاشیه وجود داره برین با یه ملیاردر خنجی مصاحبه کنید تا جامعه هنر فرهنگ خنج رو از دید یه پولدار ببینیم.ا شما مدیر سایت اگه امکانش هست سایتتونو از حالت تک بعدی خارج کنید چون اینجوری اصلا خوشایند نیست

  94. 94

    فردین شهریاری

    پاسخ به دوست عزیز آقای عبدالعزیز رنجبر

    سلام

    ما اینجا قصد بحث درست و عاقلانه را داریم . فرموده بودید اقای مقدسی شعر من را نقد کردند و من ناراحت شدم و با ایشان بحث کردم و دیگر در انجمن حضور پیدا نکردم. من هدفم پیشرفت دایره ادبی ام بود و انسان عاقل در مقابل انتقاد قهر و انزاوا پیشه نمی کند
    اقای مقدسی خودشان را پایه گذار انجمن معرفی نکردند و لی متاسفانه برخی نظر دهندگان اگر در نظرات توجه کنید مانند بامداد و آقای یونس صادقی اریالای مقدسی را پایه گذار انجمن معرفی کردند و اطلاعات غلط دادند . از دوستان تقاضا دارم خوب نظرات را مطالع کنند و بعد اگر نقدی دارند بنویسند
    خدا را گواه قرار دهید همه اعضا شاهدند که من حضور مستمر در انجمن داشتم و بعد های البته ۳ سال بعد به علت ورود به دانشگاه از حضور در انجمن ادبی خنج محروم بودم اما در انجمن ادبی دانشگاه حضوری چشمگیر داشتم البته من شما را یادم نیست ولی در جلسات به جز آن جلسه اول شما را زیارت نکردم
    در بحث اخلاق حکم می کند انسان بیطرف قضاوت کند و رابطه ها و خویشاوندی را کنار بگذارد
    امیدوارم شما و اقای مقدسی و بقیه دوستان را در اولین فرصت که در خنج حضور می یابم را ملاقات کنم که این خواسته قلبی من است
    با تشکر

  95. 95

    معصومه

    به نام خدا

    لازم دانستم به چند نفر پاسخ گویم

    بهنام : اینجا درباره کتاب و نویسنده بزرگی چون آقای مقدسی که افتخار خنجیهاست و افتخار ایرانیهاست سخن گفته می شود . اگر بحث در اینجا بی مزه شده می توانید بروید دنبال مزه بگردید . مثلا آب هویج و آب طالبی مزه شان بد نیست . از همان اول معلوم بود که بدون هیچ زمینه فکری و فقط برای تفریح به اینجا آمده اید

    آقای فردین شهریاری : من در جلسات انجمن ادبی تا حدی بوده ام . تنها کسی که در انجمن ادبی به لحاظ نقد و بررسی شعرها و نثرهای ادبی برای اعضای انجمن اهمیت داشت و حرفهایش باعث امید می شد آقای مقدسی بود . افراد دیگر در امر تدارکات خیلی فعال بودند اما در اظهار نظر ضعیف بودند . من خودم مطلبی ننوشتم و شعری ننوشتم . هر چند اکنون که دانشجو هستم و در انجمن ادبی دانشگاه شیراز عضو می باشم وقتی سخنان آقای مقدسی با آن حرارت و شور و عشق نسبت به امر هنر یادم می آید نمی توانم هیچکدام از این دانشجویان که خیلی خیلی خد را شاعر و نویسنده می دانند در حد آقای مقدسی چندین سال قبل بدانم . حالا که دیگر اصلا . به هر حال من شاهد بودم که اعضا انجمن اگر شعرشان توسط اقای مقدسی نقد نمی شد ناراحت می شدند .حرف دیگران برایشان اهمیت چندانی نداشت . پس شما آدرس غلط ندهید و اندکی از حسادت خود بکاهید . شاید دکترا و تخصص ادبیات داشته باشید که موجب خوشحالی ما خواهد شد اما سخناتان نشان از ضعف و بددلی و حسادت دارد .

    آقای زاهدی فرد : شما گفتید که آقای مقدسی برود در نماز جمعه از مردم عذرخواهی کند . این حرف شما بسیار بسیار زننده بود . بهتر است خودتان همینجا از همه ی خنجیها به خاطر این بی حرمتی عذرخواهی نمایید .
    اقای محمد کمالی : شما از کسانی هستید که هنوز در گنبدها و قرستانهای خنج ارزوهای خود را جستجو می کنید . من با اینکه نوجوانی بودم بنا به حرف کسانی چون شما فکر می کردم خنج مرکز ادیان و مرکز عرفان و مرکز خوبیهای جهان است . الان که دانشجو هستم می بینم خنج فقط مرکز سرکوب هنر است و به رخ کشیدن پول و ثروت . امیدوارم با ثروت خود مساجد زیادی بسازید ولی لازم نیست حتما در مورد یک بحث ادبی هم نظر بدهید

    آقای امیر : نوشته اید چقدر غرور دارند . ن می گویم حتی اگر به فرض محال آقای مقدسی غروری داشته باشد حق دارد چرا که در جایی که افرادی چون شما جود دارند توانسته خود را تا این حد بالا بکشد .

  96. 96

    رحمتی

    سلام و عرض ادب

    خدمت همه صاحب نظران در اینجا عرض کنم که من با آقای نویسنده و شاعر خنجی موافقم . یکبار که با چند نفر از دوستانم برای خرید بیرون رفته بودیم پیشنهاد شد که به کتابخانه برویم و کتاب بگیریم . من تا آنوقت یعنی حدود سه سال پیش آقای مقدسی را ندیده بودم و فقط با دو کتاب شعرش می شناختم . وقتی به کتابخانه ای که نزدیک مسجد بود رفتیم و کتابی انتخاب کردم دوستانم گفتند مسئول اینجا آقای مقدسی است . فکر نمی کردم همان مقدسی شاعر باشد . ولی خودش بود . برخورد خوبی داشت و از همه چیز مهم تر این بود که یکی یکی کنتابهایمان را نگاه کرد بعد گفت چرا این کتابها را برداشته اید توضیح داد درباره کتابها . سلیقه هر کداممان را هم پرسید . در آخر به من که داستان گندم از مودب پور را برداشته بودم یک کتاب داد به نام دمیان . یادم نمی رود که این بهترین کتابی بود که خوانده بودم و به چند نفر دیگر هم دادم . از آن به بعد برای اینکه کتاب بخوانم از او راهنمایی می خواستم . و کتابهای خوب زیادی خواندم که اصلا نمیدانستم انجا هست یا نیست یکی از آنها کتاب مهمانی خداحافظی بود . از یک نویسنده خارجی . هر کتابی می داد می دانستم حتما خوب است. من از ایشان تشکر می کنم و بابت چاپ کتابهایشان تبریک می گویم . برخلاف آنچه برخی ها نوشته اند آقای مقدسی مغرور یا متکبر نیست . او فقط خیلی خیلی روی مطالعه حساس است و ا ز اینکه کتاب کم خوانده میشد رنج میبرد . متاسفانه من چون کارمند بودم نه می توانستم در انجمن ادبی و نه در کلاس داستان ایشان شرکت کنم ولی یکبار شعرم را دادم به خانم شجاعی و آنجا خوانده بود و آقای مقدسی پشت برگه شعر چند جمله درباره شعرم نوشته بود . ممنونم از این سایت .

  97. 97

    رهروان در پاسخ ختم کلام

    شما اگر خیلی از بحث ادبی و فکری و صحبت درباره نویسنده و شاعر خنجی خسته شده اید می توانید اینجا را ترک کنید . مشتاقان زیادی هنوز سخن خود را نگفته اند و شاید بخواهند نظر خود را بنویسند .

  98. 98

    احمد ملایی

    سلام

    متاسفانه نه با آقای شهریاری و و نه با اشعار ایشان آشنا هستید ایشان شاعر تازه کاری نیست و با توجه به تماسی که چند روز پیش از عمان با ایشان گرفتم ایشان خیلی خاکی و بی غرور بودند و حسادتی به کسی ندارند و نسبت به چاپ کتاب شعرشان پرسیدم که گفتند مجوز چاپ و ارشاد گرفته اند ولی رغبت به چاپ کتابشان را ندارند.
    یک سوال
    شما میدانید مراحل چاپ یک کتاب چیست؟
    ایا میدانید جناب آقای مقدسی کتابهایشان را با هزینه خود چاپ نموده اند؟ شعرها و داستان های خوب را انتشاراتی ها خودشان و با هزینه خود چاپ می کنند حال آنکه آقای مقدسی خودشان هزینه را داده اند
    من ارزش کار آقای مقدسی را نمیخواهم کم کنم اما چاپ یک کتاب نمی تواند یک نقطه پیشرفت و جدا شدن شاعر و نویسنده از اقشار دیگر هنرمند باشد شما با انتشارات که آقای مقدسی اشعار خود را چاپ نموده اند تماس حاصل کنید و جویا شوید
    البته نکته دیگر ایشان در انتشارات معتبری اقدام به چاپ کتاب ننموده اند و دلیل آن پایین بودن سطح داستان بوده است انتشاراتهایی مانند نگاه – نشر نی و….. به هیچ عنوان اینجور کتابها را چاپ نمی کنند چون به قول خودشان مخاطب ندارد

    حالا چند نفر از خنج خوششان می آید و میخوانند به دلیل خلا فرهنگی و عدم ارتباط با جوامع پیشرفته فرهنگی است

    خانم معصومه به جنگ تن به تن با نظر دهندگان رفته اند اگر دانشگاه رفتن ایشان را برخورد کننده و عصبی کرده است واقعا برای جامع دانشگاهی که ایشان را اینگونه کرده متاسفم
    یک نظر دهنده باید نرم و خوش خو با شد و نباید تعدی کند شما اگر آقای کمالی را می شناسید که اینگونه به ایشان توهین می کنید از تمام نظر دهندگان عزیز تقاضا می کنم برای احترام به بحث هم که شده نام واقعی خود را درج نمایید
    ما اینجا قصد یک بحث سالم را داریم
    متشکرم

  99. 99

    قادر پور

    در پاسخ به فردین شهریاری

    آقای فردین شهریاری شما خیلی موضوع را آسان گرفته اید . من خودم کسی هستم که با کلاسهای داستان نویسی آقای مقدسی و همچنین تشویق بی حد ایشان توانسته ام در چندین مسابقه مقام بیاورم . هر جا که انجمن و یا کلاس داستان دعوت می شد خود آقای مقدسی نمی آمد ولی همه ی شهرها او را میشناختند و ما هم هنگام گرفتن جوایز نام او را به عنوان تنها مشوقمان در خنج می آوردیم و می آوریم . این چیزهایی که نوشته اید همه اش اشتباه است . نمی نویسم دروغ است چون این سایت حرمت دارد . نمی خوام حرمت شکنی کنم . بهتر است بیشتر فکر کنید. خودتان در انجمن ادبی بارها مورد تشویق آقای مقدسی قرار گرفته اید . آیا این است پاسخ محبتهای اشان .؟ آیا شما خودتان بی صبرانه نمی خواستید آقای مقدسی شعرتان را نقد کند تا چیزی یاد بگیرید ؟ متاسفم برایتان و آرزو می کنم ما خنجیها بهتر از این قدر نویسنده ای چون آقای مقدسی را بدانیم . بدون آقای مقدسی هیچکس بیرون از خنج صدای ادبیات داستانی و شعری ما را نمی شنید . این را بدانید .

  100. 100

    ........ behnam

    سلام.من به خودم قول دادم دیگه در این قسمت اظهار.نظر نکنم اما…!!!
    در مورد آخرین مطلب ارسالی‌ از خودم (فقط و فقط در همین یک مورد) من کاملا حق رو به خانم معصوومه می‌دهم که انتقاد کنند اما درست و زیبندهٔ یک شخصیت محترم و ؛؛نه با الفاظ کوچه.بازاری…!!!!!!! اما حقیقت اینه که ارسال این مطلب که در اون به “”بیمززگی”` اشاره شده بود فقط و صرفاً برای خود دوستان خنج.تودی بود و بنده در این پیام از خنج.تودی گله و انتقاد دارم که شما هر مطلب ارسال شده را نیاز نیست روی صفحه نمایش بدید اما بپذیریم که ادبیات شما خانم “معصومه” اصلا جالب نبود، در هیچ مورد از جوابها به دوستان منتقد. شما اگر به عنوانه یک هنر.دوستِ هنرمند.دوست سعی در شناساندن و درست شناساندن آقای مقّدسی به منتقدان و خنجیها دارید بدانید‌ با این تبع خشن، قطعا با قاموس هنر غریبه هستید. هنرمند همان آقای مقّدسی است که ۲ ماه می‌شه در این مورد سکوت کرده و بعید هم میدانم نه ایشان و نه هیچ هنرمند دیگری به حمایت افرادی نزیر شما ““با این ادبیات لجام گسیختهی “` نیاز داشته باشد نمی‌خوام خنج تودی جای تسویه حساب شخصی‌ باشه اما امیدوارم بر ادعای خودتان توضیحی داشته باشید که از کدام اول معلوم بود که بنده……!!!! با این حال من از همهٔ بازدید کنندگان خنج.تودی معذرت.خواهی‌ می‌کنم ….

  101. 101

    معصومه

    پاسخ به بهنام و احمد ملایی

    جناب آقای بهنام . من هم همین را می گویم . چرا جو صمیمیت را از بین برده ایم . من فقط پاسخ شما را دادم . شما گفته بودید بی مزه شده و این یعنی اینکه همه ما داریم اینجا الکی می نویسیم .اما با توجه به توضیحات خوب و صمیمانه شما و برای اینکه از بحث ادبیات و حرفهای آقای مقدسی خارج نشویم از شما و تمام مخاطبان معذرت می خواهم .

    اما شما آقای احمد ملایی اگر ممکن است یک بار دیگر از عمان با آقای شهریاری تماس بگیرید و بپرسید احتمالا آقای مقدسی داستانها و اشعار خود را از ایشان تقلید نکرده اند ؟ چون اینطور که معلوم است اطلاعاتشان قوی است و در طول این چند روز که آقای مقدسی مصاحبه کردند ایشان هم تبدیل به شاعر ملی شده اند .شما هم که الحمد له در امر ادبیات بسیار کنجکاو هستید .

  102. 102

    اعظم

    به نام خدا

    می خواهم یکی از نظرات آقای مقدسی نویسنده محترم را که در متن مصاحبه هست و ما چندان شناخت دقیقی از این موضوع تا به حال نداشته ایم را مطرح نمایم . آقای مقدسی می گوید : ((مثلا یک نویسنده اگر تاریخ تمدن را نخوانده باشد و در کنارش از فلسفه های معاصر مثل مکتب اگزیستانسیالیسم چیزی نداند یا نظریان یونگ در باره ی عشق را نفهمد این نویسنده آبکی از آب در می آید و هر چه بنویسد عمیق نیست .))

    من تحت تاثیر این سخن قرار گرفتم . چون این ایراد را در بسیاری از کتابها و مخصوصا متنهای ادبی دیده ام . چه بسیار رمانها که خوانده ایم همگان و بعد به توالی می بینیم انگار تکراری است . دلیلش همین است که اقای مقدسی اشاره می کند . عدم آشنایی با تمام جوانب مثلا موضوع عشق . عشق موضوع همه ی علوم انسانی است . هم در فلسفه است هم در تاریخ هم در روانشناسی و نظریات یونگ و غیره . اگر نویسنده اینها را در نظر نگیرد چیزی نخواهد نوشت جز انچه در ذهن و تجربه خودش است و این که دیگر خاطره است .

    البته در هنر سینما هم همینطور است . ببینید مثلا یک فیلم را تماشا می کنید و آنقدر عاشقانه است که شما را به گریه می اندازد . مثل فیلمهای هندی . اما فقط گریه بعد از آن فراموشش می کنید . یک فیلم هم می بینید که بر ذهن شما تلنگر می زند و شما در آن فیلم اشیا و چیزها و آدمها را از زاویه دیگری غیر از زاویه ای که تا حالا دیده اید می بینید . اینجاست که این فیلم در شما تولید فکر و تولید لذت مزمن می کند . یعنی لذتی که همیشه وجود دارد و کهنه نمیشود .

    به نظرم آقای مقدسی خیلی دقیق و عمیق حرفهایی زده که اگر دقت کنیم آنچه یک هنرمند دوست دارد را در آن باز می یابیم . بله . تغییر زاویه دید مردم . آقای مقدسی دوست دارد مردم مثلا به ثروت نوعی دیگر و از زاویه دیگر نگاه کنند . مثل فیلمی که ما را از شناختی جدید خبر می دهند . برای این کار هم نیاز به آموزش نیست .شاید فرصت آنقدر مطالعه و آموزش نداشته باشیم . این واقعیتی است . اما می توان گاهی با خود خلوت کرد و در ذهن خود به مطالبی غیر از روزمرگیها فکر کرد . خود به خود نگاهمان تغییر می کند . این نظر من بود . باز هم تشکر از سایت خنج تو دی .

  103. 103

    اعظم

    مطلب دیگری که در این مصاحبه برایم لذت بخش بود گفته های آقای مقدسی در مورد مطالعاتش بود . به نوعی هم خوشم آمد و هم تعجب کردم . ببینید من اکنون دیگر جوان نیستم . چیزهای زیادی یادم است . از جمله مدرسه علوم دینی خنج . یادم است تنها جای بود که همه سعی می کردند در تابستان به انجا بروند . من هم فرزندم را به آنجا بردم . آقای مقدسی اشاره کرده که تمام کتابهای شرعیات و تفسیرهای قرآن را خواندم . یک کتاب هشت جلدی . این سخن ایشان در ابتدا مرا به خنده انداخت . یک خنده ی تلخ و خیلی تلخ . چرا که فهمیدم منظورشان چیست . آنوقتها کتابهای ادبی نبوده و ایشان به قول خودشان همه چیز می خوانده اند . حالا فکر می کنم اگر آقای دکتر خنجی که آهنگهای بسیار زیبا دارند و یک هنرمند متعالی هستند در ابتدای کار یعنی نوجوانی میتوانست به کلاسهای موسیقی برود . اگر آقای مقدسی از همان اول می توانست با نویسندگان و شاعران بزرگ نشست و برخاست داشته باشد . اگر ما در منطقه محروم با فرهنگی سنتی و فضایی بسیار بسته نبودیم الان این هنرمندان عزیز و چه بسا بسیار ی دیگر به چه جاهایی رسیده بودند . مثال می زنم انهایی که دذر خارج از کشور بودند یکی داریوش خنجی که الان در دنیا شناخته شده است . لطفعلی خنجی و عبدالله خنجی . اینها هیچوقت در خنج نبوده اند و پدر ایشان از همان ایتدا اشان در کشورهای خارجی به تحصیل واداشته است . اکنون بسیار خرسندیم و افتخار ما هستند
    اما فراموش نمی کنم و نباید بکنیم که وقتی کسی با تمام محدودیتها و مشکلات باز هم اینطور سری از بین سرها در می اورد باید بسیار بیشتر پاسش داشت . آقای مقدسی در این فضای بسته و تکراری هنر را تولید کرده اند و این بسیار بسیار باعث سرافرازی است .

  104. 104

    ایوب محمودی

    با سلام خدمت خنجی های عزیز
    من معتقدم که ادبیات حوزه وسیعی است که نه هر کسی را توان آن است که در آن غور کند که بسا غرق شود و نه هر کسی را توان درک آن دارد که از او توقع اظهار نظر داشته باشیم. من کل مصاحبه را با جناب مقدسی خوندم و به عنوان یک لارستانی میگم که نباید راجع به مردم شهرمون که ما خود از آن جا برخاسته ایم و رشد کرده ایم اینچنین صحبت کنیم. نویسنده شدن ما آدم ها از دل همین مردم بوده و شاید اگر همین مردم به قول جناب مقدسی “ثروت اندوز تاجر مسلک” که توان درک گوشه ای از نوشته های ایشان را ندارند به گونه ای که ایشان آرزویش را داشتند همه دانا و عاشق ادبیات و فهم و درک بودند ایشان نمی توانستند نویسنده ای به این خوبی باشند…
    من معتقدم که من نویسنده نباید انتظار داشته باشم اثرم را قاطبه مردم یک شهر که خود از آن برخاسته ام بخوانند و درکش کنند و برایم پیام های تشکر آمیز بفرستند چرا که توقع یک نویسنده از عامه مردم به همان اندازه نابجاست که توقع مردم عامی از نویسنده برای آنکه دیگر داستان نگوید!
    کار نویسنده نوشتن است و اینکه دیگران درباره اثر او چه می گویند و چه عکس العملی نشان می دهند از دسترس او خارج است و اساسا در تفکر انتقادی امروز، توجه به دیدگاه مخاطب بیش از اثری است که ما نگاشته ایم و به مخاطب سپرده ایم. من نوعی ممکن است با خواندن یکی از داستان های چخوف به زیبایی آن پی ببرم زیرا در زندگی شخصی خودم مثلا نمونه ای از این روایت را تجربه کرده ام. دیگری ممکن است داستان های چخوف را نوعی ادبیات مهمل بپندارد که ارزش خواندن ندارد. هر دوی اینها مخاطب های داستان های چخوف هستند و هر دو هم در ارائه دیدگاه های خود صاحب اختیارند و در مکاتب انتقادی امروز، توجه به آراء دیگران بدون جرح و شرح آن ها هدف اساسی محسوب می شود. خیلی از نویسندگان مشهور دنیا در کشورهای خودشان نوشته هایشان مخاطب خوب نداشته اند و مثلا با ترجمه یکی از آثارشان در کشوری دیگر، به شهرتی دوچندان رسیده اند به طوری که پس از شهرت، مردم کشور همان نویسنده به بزرگی وی اذعان نموده اند و وی را از نو شناخته اند. آیا صحیح است که همان نویسنده بیاید و بخاطر آنکه مردمش آثار وی را نمی خوانند و درکش نمی کنند آن ها را مردمی بی فرهنگ و عقب افتاده قلمداد کند؟؟؟!! خیر چنین نیست زیرا او هدفش نوشتن است و هدف او این نیست که برای خود مخاطب جذب کند و اگر گروهی بر او خرده گرفتند آنان را بکوبد…
    به هر حال خدمت همه شما عزیزان عرض کنم که اکثریت مردم لارستان افرادی هستند که از دوران بسیار دور به کار تجارت مشغول بوده اند و به نوعی از ادبیات به دور… و ما باید به آنان حق بدهیم که اینان نتوانند به فهم نوشته های ما دست یازند…
    گذشته از این، بهتر است مردم را در انتخاب آنچه که می خواهند بخوانند آزاد بگذاریم. شاید اساسا نوشته های ما درد دل مردم شهر های دیگر باشد و مخاطبانش اینجا نباشند…
    بیش از این سخن نمی گویم و امیدوارم که بارقه های پیشرفت و ترقی در خنج و لارستان روز به روز روشن تر به چشم آید….

  105. 105

    دبیر انجمن ادبی فعلی خنج

    چون صحبت انجمن به میان امد لازم دیدم چند نکته را متذکر شوم.نمیخاهم حرفی بزنم که متهم شناختن جناب مقدسی یا روابط فامیلی یا هرچیز دیگری فقط چند عنوان که نمیدانید و نشنیده اید حتما و چندتا تشکر
    مقامهای کسب شده بچه های انجمن ادبی در این
    ۱ -کسب مقام اول شعر لارستان توسط اقای فضلی در جشنواره افتاب لارستان
    ۲ -انتخاب اقای عنایت قاسمی به عنوان شاعر تقدیر شده در جشنواره افتاب لارستان
    ۳-مقام اول جشنواره کشور ی صادق هدایت توسط خانم ابراهیمی
    ۴-مقام سوم جشنواره داستانی مهذ لامرد توسط خانم قادرپور
    ۵ مقام سوم جشنواره استانی داستان نویسی نارنج جهرم توسط خانم قادر پور
    ۶-انتخاب ۷ شاعر و نویسنده خنجی با رتبه های زیر ۳۰ در جشنواره کشوری توتم کویر یزد و چاپ این اثار در کتابی به همین نام
    شرکت فعال انجمن در تمام جشنواره ها و نشست های ادبی منطقه
    اینها بخشی از افتخارات ندیده شماست در این ۳سال . واینها هیچ وقت میسر نمیشد جز در سایه نقد و راهنمایی و کلاسهای داستان نویسی جناب مقدسی بزرگ/با هر کدام که خواستید حرف بزنید اینها کم نیستند همه مدیونیم به جناب مقدسی/و در اخر تشکر میکنم از هیچ کس هیچ کسی تشویقمان نکرد ندیدمان یاریمان نکرد ولی بودیم و هستیم و خواهیم ماند. مانا و نویسا باشید جناب مفدسی بمانید برای همه ی کسانی که بی بودنتان خیلی تنها میشوند . بمانید و رسالت ادبیا ت خنج را به دوش بکشید ایندگان حتما با نیک نامی از شما یاد خواهند کرد .

  106. 106

    ختم کلام

    درسته اقای رهروان من فقط خواستم بگم این قضیه داره خیلی خیلی لوس میشه حالا خوبه بجای اقای مقدسی یکی از دیار دورو بر نیومده به خنج و خنجی توهین کنه وگرنه دودمانشو به باد میدادین که حالا از من گرفته تا بقیه فقط و فقط میخوان چوب همدیگرو بزنن شده عین یه نبرد تن به تن به خیلی کسا توهین میشه فقط نمیدونم اقای مقدسی چرا تو مصاحبش یادش رفته بگه که ما خنجیها خیلی راحت به خودمون اجازه میدیم در مورد هم قضاوت کنیم و به هم بد بگیم ولی بازم میگم مشکل منو تو اقای مقدسی مصاحبه اون نیست مشکل هممون فقط و فقط حسادته و تعصب بیجا که میخوایم به هر قیمتی شده پا رو همدیگه بزاریم تا حرف بی عملمونو به کرسی بشونیم بدون اینکه هیچ خدمتی کرده باشیم و حرفامونم بیشتر بوی تنفر میده تا تعلم هیچ هماهنگی بین هیچ کدومون وجود نداره …

  107. 107

    رادمنش

    در پاسخ به آقای ایوب محمودی

    با تشکر و احترام . به نظرتون یک نویسنده نباید از جامعه انتقاد کنه ؟ اگه یک پزشک مثلا ببینه که یک بیماری داره تو شهر رواج پیدا میکنه بعد نیاد اینو اطلاع بده مجرم نیست ؟ خب آقای مقدسی نویسنده است و خیلی دقیق داره حس می کنه که ثروت اندوزی داره زیاد میشه . آقای کارگر که گفته بود آقای مقدسی رو میشناسه نظر وی رو گفته بود که مقدسی نظرش اینه که ثروتمند باید کتابخونه هم داشته باشه و از همه مهمتر بچه هاش رو ببره خارج برای تحصیل . منظور آقای مقدسی مشخصه . مردم خنج اگر میلیاردر هم باشند بچه هاشون رو میبرن خارج براش یه مغازه طلافروشی میگیرن میگن بتمرگ کار کن و این شعر هم براش میخونن
    نابرده رنج گنج میسر نمیشود

    حالا یارو نمیدونه گنج فقط پول نیست . گنج هنر هم داریم . خب در اینجا سوال من اینه از شما که خوب و دقیق و عالمانه حرف زدید آیا نباید انتقاد کنه . او انتقاد نکنه کی انتقاد کنه ؟/ پدر من که حساب پولهاشو دارم ولی هنوز میگه فلانی یه مغازه دیگه گرفته من دو تا بگیرم سه تا بگیرم . من شاکیم و دوست دارم همینطور محکم یه نفر بیاد انتقاد کنه . پدرمون دراومد از دست مغازه و پول و پول به خدا . من مقدسی رو ندیدم گفتم کتابهاشو فرستادن . از اینکهبعضی جمله های داستانشو نمیفهمم خجالت میکشم . چقدر بگم دیگه . ایوب محمودی استاد من . باید انتقاد کنه . حالا که جرات داره . خودت گفتی که مردم لارستان اهل تجارتند و از ادبیات دورند . خب چرا . نمیگم به ادبیات نزدیک بشن . میگم بشن مثل شهرهای دیگه کم تر پول پول کنن . پدرمون دراومد . باور کن

  108. 108

    معصومه

    پاسخ به دبیر انجمن ادبی فعلی

    می خواستم از شما سپاسگزاری کنم . آفرین بر شما که با نوشتن این واقعیتها ارزش انجمن ادبی را در خنج را برای ما بازگو کردید . من از شما و اعضای محترم انجمن ادبی خنج تشکر می کنم که تلاش کرده اند و این مقامها را به دست آورده اند . اما مهم این است که خود شما عنوان کرده اید آقای مقدسی در تربیت این استعدادها سهم بزرگی دارند . از آنجا که شما دبیر انجمن هستید حرفتان سند است و این مایه خوشحالی است که مسائل را روشن بیان کردید . من اینجا از کسانی چون فردین شهریاری و احمد ملایی می خواهم به این سخنان دبیر انجمن خنج توجه کنند و کمی بیشتر موضوع را درک کنند . امیدوارم چنین باشد . باز هم از شما ممنونیم

  109. 109

    رادمنش

    پاسخ به دبیر انجمن ادبی فعلی

    با سلام . امیدوارم انجمن ادبی همیشه پا بر جا یاشد و شما و اعضای انجمنتان بتوانید با کسب این مقام ها ادبیات را در خنج و شهرستانهای دیگر رواج دهید . تلاش شما سپاس ما را در پی دارد . از اینکه در این جمع نظر شما را در مورد بزرگواری آقای مقدسی و سعی او در ایجاد بستری جهت افزایش نیروی ادبی جوانان خنجی خواندم بسیار خوشنود شدم . من بیش از پیش به جناب آقای مقدسی این بزرگوار نادیده ارادت پیدا کردم . چنین افرادی مطمئنا نادر هستند و چه خوب که در خنج مانده اند و اسباب به وجود آمدن چنین رتبه های ادبی و هنری در خنج را به وجود آورده اند . از شما به عنوان دبیر انجمن ادبی خنج که به اطمینان بار سنگینی بر دوش دارید تقدیر و تشکر داریم .

  110. 110

    جامعی

    سلام

    مصاحبه را خواندم و متوجه شدم که آقای نظام الدین مقدسی که به عنوان شاعر و نویسنده می شناختم هنوز روی حرف خود ایستاده اند . من سالها قبل در انجمن ادبی که در دبیرستان فاطمه زهرا بود شرکت میکردم و پس از آن نتوانستم شرکت کنم .یادم است پشت یر هم به کسانی که شعر می خواندن می گفت شما فلان کتاب و فلان شاعر را مطالعه کنید . الان هم در این مصاحبه گفته اند مطالعه اصل است . از اینکه خواندم هنوز در انجمن ادبی فعال هستند تعجب کردم چون فکر میکردم انجمن دیگر نیست . از دبیر انجمن ادبی هم ممنونم که توضیح داده اند . رتبه ها را خواندم . یاد خانم قادرپور که االبته کم میشناختم ولی شنیدم که نویسنده بوده اند و اینجا هم نوشته اند که رتبه آورده گرامی باد . روحش شاد باشه .

  111. 111

    فردین شهریاری

    سلام
    این شعر را به عنوان هدیه ای به دوستان عزیز تقدیم می کنم:

    صدای آهنیین مردم شهر
    صدای تیغ و شمشیر است و بیداد
    نفس اندوه را دارد بدین سان
    هوا آلوده است از درد مرداد

    بهاری میشود پیداتراز نور
    زمینی کاندر آن سودای شهر است
    من و تو کودکی هستیم در شب
    که ناگاهان وجودش غرق زهر است

    یکی گیرا یکی میرا یکی نه
    یکی آهن دریده خستگی کش
    نواهایی که ماتم میشود زود
    هوایی پاک, چون دریاچه ای خوش

    گل هر روزه ما آشنا نیست
    خراب همدم ما لانه پرور
    از این آهنگ خواندن سیر سیرم
    از این شورابه های درد بر در

    یکی ما را بیابد بر سر راه
    یکی مارا بخواهد مست و همراه
    یکی بیگانه خواهد دیگری دوست
    شراب و کاسه های حسرت و آه

    نوای ما نوای آدمان است
    ولی با ناله های گرگ و روباه
    شب و تلخی و حسرت با لب سرد
    کتاب شعری و شاعر به همراه

  112. 112

    یونس صادقی

    اقای شهریاری تو که از خاطرات انجمن گفتی بزار منم برات خاطره بگم میدونم که نظام از گفتن این حرفها خوشش نمیاد ولی میگم تا امثال تو بدونن که اون چه شخصیتی داره کل مسابقات ادبی که برگزار میکرده همش با هزینه شخصیه خودش بوده. یادم هست که پول تاکسی بچه های انجمن رو بدون اینکه بچه ها بفهم میداد تا بچه ها بیان کتابخونه واز علاقشون به شعر وادبیات کم نشه . اون نه تنها یه نویسندس بلکه یه انسان خیلی بزرگه که من وتو خیلی مونده به اون جایگاه برسیم. هیچ وقت یادم نمیره که سر قبره خانم قادر پور یک قلم گذاشت وبه خاطر یک نویسنده که از ین ما رفته بود چقدر گریه کرد. حالا جنابعالی به خاطر اینکه از شعرت انتقاد کرده ازش کینه شخصی داری وداری کل کارهایی که واسه خیلی از بچه های انجمن کرده رو نادیده میگیری.
    اقای ملایی این دوتا کتاب که چاپ شده دو سال تو ارشاد بوده تا مجوز چاپ گرفته وتو نمیتونی تصوزرکنی که انتظار کشیدن برای چاپ نوشته هات چقدر سخته. انتشارات نگیما هم جز بهترین انتشاراتیه که داره نویسندگان جوان رو به کشور معرفی میکنه این رو میتونی از تو اینترنت جستجو کنی. وودر اخر میدونم که میگید این اقا دوست نظامه ! ولی میخواستم بدونید که من افتخارم دوستی با نظامه .

  113. 113

    طلوعی

    آقای مقدسی در این مصاحبه حرف دلش را زده . اما مهمتر اینه که توانسته با شیوه ای جالب همه چیز رو زیر سئوال ببره . هر چی خنجیها بهش احترام میزارن . ادبیات رو زیاد بلد نیستم ولی یک جا خوندم که نویسنده و شاعرهای یک جا کارشون زیر سئوال بردن چیزهاییه که به نظر دیگرون خیلی خوبه . شاعر و نویسنده اونها رو به شک میندازه که هی فکر کنند نکنه چندان هم خوب نباشه . من از آقای مقدسی تشکر میکنم و تبریک میگم .

  114. 114

    نورسته از دانشگاه همدان

    من تازه از مصاحبه با خبر شدم وگرنه زودتر می امدم . کاری به نظر دیگران ندارم . مصاحبه را خواندم تشکر میکنم از آقای مقدسی و کتابشان که حتما می خوانم ولی چیزی که خواستم بگم اینکه اگر تشویق و شاید بهتر بگم راهنمایی جناب آقای مقدسی نبود من هیچوقت به دانشگاه نمی آمدم . من هم دانشگاه آمدنم و هم اینکه با دنیای جدیدی از افکار و اندیشه ها اشنا شدمو مدیون او می دانم . واقعا همونطور که در مصاحبه گفته شده اصلا عمیق نیستیم . ممنونم

  115. 115

    فردین شهریاری

    پاسخ به اقای یونس صادقی

    سلام
    چرا یک طرفه به قاضی میروید؟ کینه من به آقای نظام الدین مقدسی؟ این چه حرفی است که شما میزنید؟ مگر در انجمن ادبی هم کسی از انتقاد ناراحت می شود؟ من سالها در انجمن ادبی دانشگاه یزد فعالیت مستمر داشته ام و تجربیاتی زیادی از فضای انجمن دارم . اینجا اعلام می کنم که من هیچگونه کینه نسبت به هیچکسی ندارم . آقای یونس صادقی نمیدانم چرا این برداشت را از حرفهای من دارید . شما از دوستان من هستید و خاطرات خوبی با شما دارم بسیار در گذشته شما را به زحمت انداخته ام و شرمنده شما هستم .نظام الدین از دوستان من هستند . من هیچ وقت به کسی توهین نکرده ام یعنی این توی مرام من نیست . آن خاطراتی که از آقای مقدسی گفتید را هم من در جریانش هستم من دیدگاه خودم را نسبت به ایشان گفتم . اینجا صحنه دعوا و توهین که نیست.
    اینجا ما آمده ایم که دیدگاه و افکار خود را عنوان کنیم و اگر غیر از این باشد حرمت این مکان و بحث را شکسته ایم

  116. 116

    بامداد

    در جواب آقای شهریاری

    آقای شهریاری شماشخصیت عجیبی هستید یا احتمالا چند شخصیتی هستید .چند سوال میپرسم لطفا شفاف جواب بدهید.در این نظر اخیرتان گفته اید:« .نظام الدین از دوستان من هستند . من هیچ وقت به کسی توهین نکرده ام یعنی این توی مرام من نیست »اما سوالهایی درخصوص اولین نظرتان اگر فراموش کرد ه اید مراجعه کنید.۱-آقای مقدسی به واسطه مطالعات خودیک حس برتر بینی دارند یا نه؟۲-معنای نقد را میفهمید که میگویید:«آقایان مثل یونس صادقی به خاطر رفاقت با آقای مقدسی به خودش اجازه انتقاد نمی دهند و به خاطر روابط دوستانه خود با ایشان به او حق دهید که از دوستشان تعریف کنند» عزیز دلم نقد کردن فقط دیدن بدی های یک نویسنده یا اثر نیست بلکه یک جنبه اساسی نقد بیان قوت وجنبه مثبت یک اثر یا نویسنده است.۳-ایا شما اعتقاد دارید این همه سال اقای مقدسی حمل کننده کتاب بوده ومصداق این آیه قران است«مثل الذین حملوا التوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا» البته شما گفتید سقراط گفته ؟ یعنی اقای مقدسی مانند الاغی است که کتاب بردوش میکشد وچیزی از محتوای آن نمی داند؟
    شرم آور است…۴- طبق گفته شما آیا آقای مقدسی سنگ شده است و غرور او را سنگ کرده است چون گفته من علامه دهرم؟ شما دوست او هستید ولی جملاتی را که به شوخی بیان میکند نمیدانید؟ واقعا که؟۵_آیاآقای مقدسی دچار یک خنج ستیزی شده است دچار یک آمیختگی فرهنگ و مدرنسیم شده است و راهی نمیابد برای خلاصی از احساسات به ظاهر برتر خود ؟ اصلا آمیختگی فرهنگ با مدرنیسم یعنی چه؟ توضیح بدهید. باز میگویید توهین در مرام شما نیست؟و نشسته اید برای ما شعر میفرستید تا خود را مطرح کنید؟ دنیای عجیبی است.

  117. 117

    قربانی

    به خودم قول داده بودم تا وقتی کتابهای این نویسنده را نخوانم نظری ننویسم . می خواستم مطمئن شوم و حالا که کتابها را تمام کردم حس خوبی دارم . یک یادداشت هم برای خودم نوشته ام . برداشت خودم است از رمان سه حنجره گنگ . اینجا برایتان می نویسم :

    ساعت یک نیمه شب است . سه حنجره را تمام کردم . ذهنم پر از کلمه های عجیب و غریب است . بیشتر به سوگل فکر می کنم تا کیوان . نویسنده سعی کرده بود سیاوش را آدم تنهایی نشان دهد . ولی به نظر من کیوان تنهاتر بود . آخرش هم که تنهاتر شد . دیگر نه سوگل بود نه سیاوش . نویسنده خیلی تلخ نوشته . جمله هاش قشنگ بود .تو این فکرم که خودم هم بنویسم . به نظرم نویسندگی کاریه که من هم میتونم انجام بدم . تا حالا دربارش فکر نکرده بودم . با لادن حرف میزنم راضیش میکنم با هم بریم کلاس داستان . ببینم چی بشه . خوشحالم که نویسنده این کتاب تو شهر خودمه .

    از رئیس سایت خنج تو دی درخواست می کنم آدرس و ساعت کلاسها را بنویسند .

  118. 118

    اعظم

    پاسخ به ایوب محمودی

    جناب آقای محمودی موضوعی در مورد انتقاد بیان کرده اید و اینکه آقای مقدسی نباید اینطور صحبت می کرد . در این مورد از چخوف نام بردید . اتفاقا چخوف نویسنده ایست که با زبان خود و طنز سیاهی که موضوع داستانهای خود قرار داده تمام روشنفکرها و تمام مردم عوام را به گونه های فراوان زیر تیغ نقد برده است . به نظرم نظر شما درباره اینکه متن در این دوره از نویسنده منفک میشود و مخاطب باید بگوید خوب بد یا بد یا فهمیدم یا نفهمیدم و دیگر این نظرات ربطی به نوسنده ندارد درست است . اما آقای مقدسی اگر مصاحبه را با دقت خوانده باشید منظورشان این نبود . او گفته من به شدت گله مندم . و در جای دیگری اشاره کرده در جایی که موسیقی حرام است و نمیدانم این خرافه از کجا آمده . میبینید که دارد کلی تر از اینها حرف می زنند . او از عدم توجه مردم خنج به هنر گله دارد نه فقط به هنر خودش . او میگوید داستان و یک روایت را نمیفهمند . وقتی هم میگوید عقب مانده منظورش کسانی است که مسئولیت روشنگری جامعه را به عهه دارند و عقب ماندگی را همان روشنفکرنمایی معنا می کنند .
    مثلا ببینید همین دوست و همشهری آقای فردین شهریاری کج فهمی زیادی به خرج داده اند . ایشان در مورد پایه گذار بودن انجمن ادبی حرف زده اند و با دلیل اثبات کرده اند که مقدسی برای انجمن ادبی کاری نکرده . بعدا که خود دبیر انجمن می آیند مینویسند که چه کارهای مهمی کرده می نویسد منظورم این نبوده و من خیلی هم دوست هستم . آقای مقدسی شاید از این نوع کج فهمی ها رنج میبرد . اینکه مردم همه چیز را در رئیس و رئیس بازی و حاشیه کار ببیند . فلانی پایه گذار بوده فلانی نبوده و از این حرفها . در حالی که آقای مقدسی به دنبل مغز ادبیات است . یکی از همشهریان نوشته که ایشان مسابقاتی که برگزار میکرده که به ظن من مسابقات شعر یا داستان بوده از خود مایه میگذاشته .اینطور آدمها اصلا نمی فهمند پایه گذار بودن چیست ؟ رئیس بودن چیست . عضو فلان ج بودن چیست . نویسنده ا معمولا در چیزهایی غرق هستند و از دیگر چیزها بی خبرند . هر وقت هم ببینند دارد ادبیات لطم میخورد داد و بیداد راه می اندازند . کاری ندارند و اصلا متوجه هم نمی وند بقیه انتقاد کنند یعنی چه و چه اتفاقی می افتد . مثل همین مصاحبه . به نظرم باید نوع نگاه نویسنده را از نوع نگاه خودمان تفکیک کنیم .
    ما درون را بنگریم و حال را
    نی برون را بنگریم و قال را

    آقای مقدسی هم فکر کنم از از همین درونگراهاست که حالش خوب است چون مینویسد و همین برایش کافی است .

  119. 119

    احمد زاده

    سلام
    برای خودم و برای شهر م و برای همه متاسف شدم با این نظرات کینه توزانه و یک طرفه,
    خنج با داشتن این افراد ( بیشتر نظر دهندگان) به جایی نخواهد رسید و ما لایق بدترین ها هستیم
    متاسفانه در بیشتر نظران به اشخاص توهین میشود مثلا بامداد و اعظم و بقیه
    واقعا متاسف و شرم زده شدم به خاطر این حس همشهری دوستی شما .
    یک شاعر شعری تقدیم می کند ولی حتی یک نظر در مورد شعر و حتی یک تشکر خشک و خالی نمی کنیم باید بگویم به قول آقای شهریاری همه ما سنگ شده ایم و چون ابری بی باران بر منظره شهر خویش مانده ایم یکی نیست بیاد بگوید (( توقف بی جا مانع پیشرفت است))
    آقای مقدسی , آقای شهریاری , دبیر انجمن , اعضا انجمن همه و همه افراد شریفی هستند و من به خاطر خدمات ادبی آنها از ایشان متشکرم یادم است در جلسه ای در انجمن ادبی لار همگی حضور می یافتند و به همه نشان میدادند که خنج هم ادبیات دارد و مردم خالی و بی فرهنگ نیستند

    اینجا نوشتن یک بوته آزمایش بود که خوشبختانه من ذات همشهریان خود را خوب شناختم و نظر مثبتم به مردمان شهرم تغییر کرده است اینجا مثل مناظره شد و برخی پای از ادب بیرون گذاشتند و اینگونه دیگران را محکوم و شکنجه دادند
    از معصومه و بامداد گرفته تا اعظم و عبدالعزیز رنجبر و ……. همه و همه و همه محکومیم و سزاوار عذاب وجدانیم

  120. 120

    مدیر سایت

    با سلام و تشکر از آقای احمدزاده و با عرض پوزش از دیر کردن در تایید نظر شما.
    نظر شما تایید شد و ما هیچ قصد و غرضی نداشتیم.
    مدیریت سایت خنج تودی

  121. 121

    معصومه

    جواب به احمد ملازاده .

    خدا نکند شما عذاب وجدان بگیرید . اول اسم من است . اسم خودتان هم که نیست . پس جمع زده اید محکومیم یعنی چه ؟ اول از همه استاد مقدسی باید عذاب وجدان بگیرد . چرا ؟ چون فکر کرده دارد با یک جمعی حرف می زند و مخاطب قرارشان می دهد که اگر حرفهایش را نفهمیدند حد اقل کمی فکر می کنند تا بفهمند . او نمی دانسته با یک جمعیتی طرف است که فکر شان در همین حد کار می کند که دو درهمی را از ده درهمی تشخیص دهند . بله . آقای مقدسی باید عذاب وجدان بگیرد که به قول دبیر انجمن ادبی آمده کسانی از جوانهای خنجی را به رتبه های اول شعر و نویسندگی در استان رسانده . چرا من و شما عذاب بکشیم . خودمان که برمیگردیم سر کارمان . اگر هم یک وقتی می اییم اینجا فقط برای این است که ببینیم یک نفر دیگر نیامده از این کارها بکند به او بگوییم یاالله زود باش توبه کن . خنج دارالولیاست .

  122. 122

    دبیر انجمن ادبی

    با سلام مجدد عده ای از دوستان درخواست ساعت کلاسهای داستان نویسی را داشته اند.کلاسهای جناب مقدسی زیر نظر اتنجمن هر سال برگزار میشود و هنوز برنامه ی اصی برای امسال تابستان نداشته ایم ولی جلسات نقد و خوانش داستان در انجمن ادبی هر هفته ۵شنبه پنج و نیم عصر برگزار میشود.

  123. 123

    داوود-ج

    سلام
    مثل اینکه سرو صدای این مصاحبه هم خوابید یا هم نظر احمدزاده بحث را تمام کرد چون نظر دهندگان دیگر نظر ندادند
    با تشکر

  124. 124

    اعظم

    پاسخ به احمد زاده

    به نام خدا
    شما همگان را شریف دانستید و خود شریف نبودید . جناب گهربارتان را مکدر می کنم ببخشید ولی یاد گرفته ام زبانم را نگه دارم . که از بهترین عضوها زبان باشد و خطرناکترینشان . هر چه خواستند گفتند و گفتید و اکنون بگذارید من بگویم که دلیل بیماری شما و سخن سراییتان چیست . دلیلش حسادتی است که نخواستم بگویم . از همان اول هم همین بوده . شما به یاد ندارید و سنتان قد نمی دهد ولی بدانید که زیاد انسانها بودند که از شهر خنج فراری داده شدند . از طرف گروهها و طایفه ها و کسانی که نمی خواستند بالاتر از خودشان را ببینند . من وکیل هیچکدام نیستم ولی برای اینکه یکی از آنها را بشناسید دکتر مقدس کافی است . او اکنون در شیراز است . از خودشان بپرسید می گوید خنجی ها نخواستند بمانم . چرا معلوم نیست .
    شما هم جای پدرانتان را گرفته اید هر کدام مدال افتخار از دست حسادت بر دوش. یک مشت کهنه پرست و احمق در دنیای مدرن . در دهکده جهانی . آیا می دانید در دهکده جهانی این موضوعات معنایی نمی دهد . نمی دانید بدانید که من تف می اندازم در صورت کسانی که از منبرها خرافات میپرامنند بر ذهن مرمدمان که آها مردم فلانی دشمن است فلانی دوست است فلانی شیطان است فلانی خداست .به قول حافظ بزرگمان باید نماز مرده بر آنان خواند اما آنها نماز میت به مردم می آموزند . حماقت بیش از این ؟
    بهتر است دیدتان را عوض کنید جناب . من بنشینم لاطائلات یک بی ادب را شعر بدانم و نقد کنم یا تشکر کنم برای چه ؟ اینها اگر شعر است پس دوبیتی های رضوان خنجی که در خنج موجود است چیست ؟ کلمه خود به خود معنا ندارد . احساس ندارد . کار شاعر معنا و احساس دادن به مجموعه کلمات است . حالا اینجا چه خواندید . دوباره بخوانید . هیهات . من کاری به شعر ندارم . همین آقای **** چقدر توهین کردند . چقدر در مورد نویسنده مقدسی و انجمن ادبی سخن پراکنی فرمودند . تا جایی که دبیر محترم انجمن ادبی مجبور به نوشتن توضیح شد و شرمنده کردتان . البته من همیشه عذاب وجدان داشته ام از وقتی که استعدادهایم را کنار گذاشتم و آمدم در خراب شده امارات جان کندم و هیچ . از همان وقت عذاب وجدان دارم ولی الان عذاب وجدان مال خودتان است . می دانم جوانید و شور در سر دارید اما شعور هم خوب است . ما شور داشتیم شعور هم داشتیم که به بزرگتر از خود احترام بگذاریم . من بیش از پنجاه سن دارم ولی آمدم اینجا را خواندم و فهمیدم که باید بنویسم . وقتم را گذاشتم و منتی بر کسی نیست .ای بزرگوار ای فرزند ای دوست ای عزیز ای افتخار خنج من من تجربه دارم و می دانم حسادت چیست و اینجا کاملا حسش می کنم . این آقا که شعر تقدیم کرده بیجا کرده . چرا که باید عذر می خواست نه شعر می داد. فقط خواسته توجه را از آنچه قبلا نوشته پنهان دارد .این جسارت و بی حرمتی به هنر است . اگر فلان آقا راست می گویدو با آقای مقدسی دوست می باشد بیاید کمکشان کند . این چه جور دوستی است . شاید هم آنقدر ذهنشان کند است و شعورشا اندک که تنها می توان گفت خداوند ایشان را شفایی دهد .

  125. 125

    من روشنفکر نیستم

    با عرض سلام خدمت همشهریان خنجی
    اولین چیزی که میخواستم خدمتتون عرض کنم اینه ما باید بدانیم به چه کسی میتوان نویسنده گفت؟
    آیا هر کسی که چیزی نوشت نویسنده است؟
    اگر هم نویسنده است در چه سطحی است؟
    و چه چیزی معیار خواهد بود؟
    و اصلا نویسنده برای چه چیزی می نویسد؟
    باید بگم با نگاهی به زندگی نویسندگان بزرگ ما در می یابیم که نویسنده به دلیل رنج وجودی خویش مینویسد نه بر خلاف آنچه که آقای نظام الدین انتظار دارد که محبوب قلب ها شود
    کافکا برخی از آثار خود را سوزاند.صادق هدایت نیز همین طور!!!!!
    کی یر کیگور فیلسوف دانمارکی نیز هنگامیکه در قید حیات بود هیچ محبوبیتی نداشت و حتی در شهر خود مورد سرزنش واقع میشد ولی همچنان چون نویسنده بود به کار خود ادامه داد و برایش رضایت عوام اهمیت چندانی نداشت و خیلی های دیگر یعنی تقریبا بیشتر نویسنده های بزرگ
    بنابراین انتظار آقای مقدسی انتظاری عوامانه و سطحی است نه انتظار یک نویسنده به معنای واقعی کلمه.
    در ضمن یک نویسنده نیازی به این همه طرفداری مثل شما ندارد فکر نکنم هیچ فیلسوفی تو دنیا در طول زندگی خود این همه ازش تعریف شده باشه البته باید گفت خوش به حالشون که کسایی مثل شما ازشون تعریف نکرده که اگر چنین بود ضعف او محسوب میشود
    کسانی همانند شما که به دلیل نداشتن هویتی ثابت و مشخص به دنبال کسب هویت و احساس روشنفکری داشتن در اینجا نظر میدهید
    راستش با این نظر های افتضاح و سطحی نگر
    تمام نظرات بالا را مشاهده کنید ببنید کدام یک از شما نظر درستی راجع به کتاب آقای مقدسی داده اصلا استدلالی بیان نشده جز اینکه فقط به دنبال توهین کردن به نظر دهندگان دیگر هستید و هیچ بویی از حوزه اندیشه و تفکر نبرده اید
    خیلی جالبه اول هر نظر نوشتیه اید جواب به فلانی .از این احمقانه تر دیگه پیدا نمیشه
    شما دیگر آبروی قشر روشنفکر را برده اید.اگر روشنفکر های خنج شمایید وای به حال خنج بدبخت
    لطفا تا بیشتر ازاین آبروی خنج و نبردید دیگه نظر ندید لطفا
    آقای مقدسی هم اگر نویسنده است برای خودش نویسنده است و اگه شماها هم از کتاباش خوشتون میاد و براتون مفیده خوب خدا رو شکر .دیگه این همه دادو هوار نمیدونم چیه
    یکی میاد میگه اون یکی بیجا کرده. یکی دیگه میگه کج فهمه و چیزای دیگه
    راسنش آدم خندش میگیره زیرا کسی که اینا رو مینویسه فکر میکنه خیلی حالیشه و روشنفکره

    بد به حال روشنفکری اگه این روشنفکری باشه

  126. 126

    ک . از ابوظبی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    همه چیز از خداست . شادیها و غمها و همه عالم و آدم بنی بشر و جن و شیطان

    در این مکان هم انسانها هستند هم شیاطین باید خود را مواظبت از همه کرد چرا که اگر ذکر خدا فراموش شود در دام شیطانیم این سخن رسول است صلی الله عیه و آله وسلم . به خدا پناه می برم از گزند این سخنهای شرک . آقایی که اینجا از او سئوال گردیده سخنش را با نام خدا آغاز کرده و من همچنین خواندم که نام کتابی که به کاغذ آورده همان تثلیث است . سه گنگ . آری . پناه ببریم به خدا و برادران و خواهران مسلمانم را به ذکر خدا که بزرگترین همت به سوی اوست دعوت می نمایم . تثلیث همان سه است . پدر و پسر و روح القدس که مشرکین مسیحی نام ببرند . این بنده خدا نام کتابش از این سه بر گرفته پس در دام افکار مشرکین مسیحی است . به خدا پناه ببریم . یکی از مومنین فرمایش ایشان بود که برود در مسجد . توبه نماید . از مردم عذر بخواهد . آیا باید از مردم عذر بخواهد یا از خدای یکتا و احد . این مشرک را به مسجد راه نباید داد . تثلیث خود را پاک کند و دیگر بار توبه بنماید و ذکر الله سبحان کند . شاید بخشوده گردد . تثلیث و شرک بدترین گناه می باشد و سپس رنجاندن پدر و مادر . مقدسی یا هر کسی دیگر که اینگونه موسیقی را حلال دانسته و بگوید حرام بودن موسیقی خرافات باشد بسیار خطرناک است برای حفظ دین . ما حفظ دین الله سبحان می خواهیم نه موسیقی . و آخر دعوانا حمد لله رب العالمین .

  127. 127

    رضایی

    من که فکر میکنم لیاقت ندارم حرف بزنم استاد من بوده معلم بوده حالا سالهاست ندید ه مشون ولی کتابش گفتم بفرستند اگه نفهممیدم هم میخونم لیاقت ندارم خیلیها لیاقت نداند بگویند که چرا اینطوری گفته کسی . برای اینکه نمیشناسید . دیروز می خواستم بنویسم نشد روز تعطیلی نوشتم . بهتره .

  128. 128

    saroj

    در یک کلام بگم که آفرین . آفرین . آفرین . همه حرفهایی که میخواستم به اربابهای ظالم در امارات بگم را گفتید . امید وارم بخوانند . تازه از این گفتگو با خبر شدم . البته چند وقتی هست همه راههای برگشت به امارات را کنسل کردم . لذت می برم از اینطور جرات و حرف زدن . دستتان را می بوسم آقای مقدسی . خیلی چاکرم .ایول به نویسنده ما

  129. 129

    فردین شهریاری

    سلام خدمت اعظم
    می گویید شعر ها لاطائلات است من کج فهم و کند ذهن و نفهم و بی شعور هستم
    فرمودید من بیجا کردم فرمودید دشمن هستم فرمودید حسود هستم فرمودید بی ادب هستم
    فرمودید شعور ندارم و چه وچه …. من ادعای شعر و شاعری ندارم آقای عزیز و دوست من.

    اما بگذارید با هم راحت صحبت کنیم راستش تمام کلمات شما قله درک و فهم شما را نشان می دهد و جز این چیزی نیست. شما که از خنج رفتید خنج مفلوج شد چون بزرگی چون شما را از دست داد .

    شمایی که بالای ۵۰ سال سن دارید و روشنفکر ما هستید و بزرگ و پیشوای ما
    با داشتن عزیزی چون شما حتما به اوج پیشرفت فرهنگی خواهیم رسید

    بگذار بگویمت تو ای مرد نگون / از خویش برون نمای این کبر زبون
    پنداشته ای که رسم پاکان این است/ پیدا نشود محبت از کذب برون
    خاری ز هوای شب پرستانی تو/ آبی نشود هوای پر نفرت خون
    کاری نشود زهر اگه خرده خوری/ باید برود زهر به اعماق درون
    یک کاسه صبر می کند کار هزار/ یک جرعه اشک بر تب این هامون

  130. 130

    مدیر سایت

    با سلام خدمت تمامی کاربران عزیز
    من باب یادآوری خدمت شما عرض کنم که هدف ما از این سایت و خصوصاً این مصاحبه ها شناساندن چهره های هنری،فرهنگی،ورزشی،زحمتکش و کلاً کسانی که برای خنج افتخاراتی کسب کرده اند می باشد.
    همین طور ما در جهت ارایه نظرات در مورد هر مطلب برای شما این حق را قایلیم.ولی متاسفانه شاهد هستیم در بعضی موارد خصوصاً این مصاحبه بعضی از کاربران کم لطفی نموده و به جای استفاده مثبت از قسمت
    نظرات با اسامی مستعار مبادرت به توهین به همدیگر می نمایند که این به خودی خود باعث تنزل شخصیتی افراد (که همه ما خنجی و شناخته شده هستیم ) نزد دیگر بازدید کنندگان سایت خواهد شد.در حالیکه ما می توانیم از این نظرات
    در جهت شناساندن خنج و فرهنگ خنج به دیگران استفاده کنیم.
    ضمن اینکه این سایت حق آقای مقدسی برای جوابیه را محفوظ می داند. اینجانب به عنوان یک خنجی و برادر از شما تقاضا دارم که به این الفاظ پایان داده و با زاویه و دید مثبت به این مصاحبه نگاه کنید و از بحث های متفرقه پرهیز نمایید و ما را مجبور به حذف پیام خود ننمایید.
    با تشکر از همکاری شما
    مدیریت سایت خنج تودی

  131. 131

    اعظم

    به نام خدا

    خدمت مدیریت محترم سایت روشنگرانه خنج تو دی عرض سلام دارم . به موقع هشدار دادید . امیدوارم دوستان و خود من بتوانیم در جهت مثبت نظر دهیم . البته اگر خاطرتان باشد من در بخشهایی از نظراتم خواستم که به عمق مطالب عنوان شده در مصاحبه نویسنده نطام الدین خنجی بپردازم و از سطحی نگری بپرهیزم . اما خصومتی که نسبت به شخصیت این هنرمند بزرگ خنجی وجود دارد و تا به حال فکر نمی کردم وجود داشته باشد مرا مقید به شکستن قیدها کرد . اکنون چند موضوع را مطرح می کنم و امیدوارم تمامی همشهریان و دوستان در این موارد نظر دهند تا مقصد اصلی پدید آید .

    ۱ بیایید در مورد نظرات ادبی آقای مقدسی صحبت کنیم .مثل عمیق بودن انسان . مقدار مطالعه . علت انزوای نویسنده . نوع نگاه نویسنده به هر چیزی و علت تفاوت نگاه .

    ۲ در این مصاحبه آقای مقدسی نسبت به امور فرهنگی و روشنفکرنماها عصبانی است و عصبانیت به شدت حس می شود .علتش چیست ؟ تکبر او یا واقعیتی که وجود دارد . ؟

    ۳ آقای مقدسی شهر اوز را شهری می داند که به هنرمندانش بیشتر اهمیت می دهد .آنطور که من هم در جریان هستم در شهر اوز این کارها اهمیت زیادی دارد . آیا آقای مقدسی از این موضوع که در شهر خودش هنرمند پذیرفته نیست نباید ناراحت باشد؟ یا او که خود در متن ادبیات است اشتباه می کند و من و شما درست میگوییم ؟

    ۴٫ با توجه به فعالیتهای آقای مقدسی در انجمن ادبی خنج در سالهای سال بدون خبر ما و رنجهایی که متحمل شده اند و با توجه به آنچه دبیر محترم انجمن ادبی در اینجا مطرح شده و رتبه هایی که به گفته ایشان به جز با تلاش آقای مقدسی میسر نمیگردید آیا شایسته است که ایشان را فردی بدانیم که فقط منظورش معروف شدن است ؟ چرا که برای معروف شدن در خنج کافی است در هر جمعی حرف بزنید و تا میتوانید دروغ سر هم کنید .

    ۵ آقای مقدسی پنج جلد کتاب به جامعه تحویل داده است . این پنج جلد را بخوانیم بعد اگر باز هم دیدیم گذشتن از تمام موقعیتهای اقتصادی و موقعیت برای مطرح شدن را کنار گذاشتن و منزوی شدن برای نوشتن این پنج کتاب ارزش ندارد بنویسیم ارزش ندارد .

    ۶ سن آقای مقدسی را تقسیم بر پنج کنید . می بینید اگر هر کتاب از شروع نوشتن تا مجوز گرفتن و چاپ شدنش به طور میانگین ۳ سال طول بکشد ایشان تمام طول زندگی یعنی از ۱۸ سالگی را فقط نوشته اند . این در حالی است که در مصاحبه مطرح شده رمانهای دیگری هم دارند . و هنوز بر روی یک رمان کار می کنند .

    ۷ در مصاحبه استاد مقدسی مطرح کرده اند در جایی که موسیقی گناه شمرده می شود هیچ انتظاری برده نمیشود . آیا شما می دانید که موسیقی از اصلی ترین هنرهای با ارزش جهان است . در نبود موسیقی انسان از یک لذت هنری جهانی محروم میشود . آیا مطرح کردن موسیقی از جانب آقای مقدسی بدون حساب است ؟ نه . باید روی این مطلب خوب دقت کنیم . واقعا زجر آور نیست که هنوز در خنج موسیقی امری زشت تلقی میشود ؟

    ۸ به نظر من باید صدای آقای مقدسی را شنید . این یک صدای باطل نیست . یک حرف از روی ناچاری نیست . کل خنجیها باید به صدای نویسنده ای که همه زندگیش در هنر گذشته اما در انزوای خواسته یا ناخواسته خود بشنوند و نگاهشان نو شود

    از مدیرت محترم این سایت باز هم تشکر می کنم . شما خودتان بیشتر می دانید که ما فقط یک نویسنده داریم . از اینکه به ایشان فرصت دفاع دادید خوشحال شدم . من نیز به عنوان یک مخاطب کتابهای ایشان و هنرشان از ایشان می خواهم سخن بگویند .

  132. 132

    رهروان

    من از کسانی هستم که باید بگم خیلی دنبال خبر ی از آقای مقدسی هستم ولی خبر چندانی ندارم . تا جایی که پرس و جو کردم همانطور که خودش گفته چندان بین مردم نیست و کلا عادتهای خودش را دارد . اگر دوستان از او چیزی دارند من دوست دارم بشنوم . چون میبینم لازمه بشناسمش . از طرفی اعتراف میکنم آدم فضولی هستم و لی میشه اسمش رو گذاشت کنجکاوی .بعضی از کسانی ک دوستشون دارم مثل دکتر نورسته که ترانه هاش جهانی شده رو هم دیدم هم با هم گپ زدیم . ازش ممنونم . ولی به نظرم نویسنده ها آدمهای عجیبی باید باشند . این مصاحبه رو دوباره خوندم درباره فکر کردن چیز جالبی و عجیبی گفته تا حالا متوجه نشده بودم که مثلا من تو شبانه روز حتی یک دقیقه هم فکر نمیکنم . فکر هم بکنم به قول خود اقای مقدسی در مورد اینه که اگر پولدار بشم چه ماشینی می خرم . اینطور نیست ؟

  133. 133

    سالار علی نیا

    پاسخ به ک . از ابوظبی:
    سلام به دوست عزیز

    آیا مسیحیان مشرک هستند؟ آیا کافرند؟
    شما اطلاع از دین و مذاهب جهانی ندارید؟ فکر کرده اید فقط مسلمانان خدا پرست هستند؟
    تثلیث را فرمودید . این کتابهای آقای مقدسی جه ربطی دارد به تثلیث؟ توبه چرا؟
    سه عدد کفر است؟ با افکار خرافی شما انسان وحشت زده می شود
    فکر میکردم خرافات پرست های مثل شما دیگر وجود ندارند
    مسیح یک پیامبر مقدس است و مسیحیت هم دین الهی است در قران هم آمده است که نباید به مذاهب دیگر توهین کنید
    به خدا پناه ببیرید از شر شیطان رانده شده

  134. 134

    امیر محمدی دانشجوی کرمان

    پاسخ به اعظم

    سلام
    ب توهیناتی که به هنرمند شهرمان آقای فردین شهریاری ( نقاشی – موسیقی – شعر) کردید چطور رویتان شده دوباره مطلب می نویسید؟
    من از مدیر محترم سایت تقاضای عاجزانه دارم یک مصاحبه با آقای مهندس شهریاری انجام دهید میخواهم حرف دلشان را بشنوم . میدانم که حرفهای زیادی برای گفتن دارند
    با تشکر

  135. 135

    Sasan

    با سلام و عرض ادب به مدیرمحترم سایت وهمه دوستان! میخواستم بگم چرا اقای مقدسى سکوت اختیار کرده اند و نظر خودشان را در مورد این همه نظرات چه خوب وچه بد اعلام نمیکنند ؟ ما مشتاقانه منتظر نظر ایشان هستیم! باتشکر ساسان از دبی 

  136. 136

    علی

    پاسخ به ک از ابوظبی
    این کتاب رمان هست و هیچ ربطی به دین و مدهب نداره
    ” از ادمهایی که کتابخانه دارند و کتابهای زیادی مطالعه میکنند نترسید از انانی بترسید که یک کتاب دارند و ان را مقدس میدانند”

  137. 137

    یونس صادقی

    با سلام خدمت مدیر سایت خنج تودی ، به منظور به نتیجه نرسیدن بحث های در چند روزه در سایت پیشنهاد میکنم یکبار دیگر با آقای مقدسی مصاحبه کنید و انتقاداتی که به مصاحبه ایشان شده را با او در میان بگذارید تا آقای مقدسی نظرات خودش را بگوید

  138. 138

    ش .حافظی

    بنام خدا

    در صاحبه آمده است که مادربزرگ نویسنده یعنی جناب مقدسی سی و پنج سال مکتبی داشته و بسیاری سواد نوشتن و خواندن را مدیون او هستند . من اول با اینکه به هر هنرمندی فرق نمی کند آقای مقدسی باشد یا دکتر خنجی ارادت دارم و خوشم می آید ولی باورش برایم مشکل شد . از پدرم سئوال کردم که تعجب کردم . او گفت که خودش هم در آن مکتبخانه بوده .

  139. 139

    ش .حافظی

    در پاسخ به ک . ابوظبی

    نوشته اید که سه حنجره گنگ تثلیث است . تثلیث مگر مال مسیحیها نیست . واقعا حرفهایتان به قول سالار علی نیا وحشتناک است . این چه طرز نظر دادن در مورد یک کتاب است . من از ته قلب از خدا می خواهم جلو چنین افکاری را بگیرد . یک چیزی میگوییدها ؟

  140. 140

    معصومه

    در پاسخ به اعظم

    من فکر نمی کنم منزوی بودن یا دوری از جامعه کاری هنری باشد و نویسنده بودن ربطی به انزوا ندارد . شاید آقای مقدسی چون در یک شهر کوچک هستند این کار را بکنند ولی نویسندگان شهرهای بزرگ با همه مردم در ارتباط هستند سخنرانیهایشان رامی بینیم و اصلا منزوی نیستند . فکر هم نمیکنم عمیق بودن با انزوا به وجود بیاید . تنهایی شدید هم خوب نیست . در بقیه موارد مثلا نظر آقای مقدسی در مورد مطالعه و موسیقی با شما موافقم .

  141. 141

    محمد قادرپور

    سلام

    قبل از هر چیز این را بگویم که من از دوستان صمیمی آقای مقدسی هستم و افتخارم این است که با هم کار ادبی و نوشتن و همچنین توسعه کتابخوانی را در خنج هدف خود قرار دادیم . آنچه می نویسم تنها گوشه ای از ادای دینی به آقای مقدسی است . آنطور که من نظرات را خواندم هر کسی به ظن خودش یار آقای مقدسی شده . مصاحبه آقای مقدسی از بهترین مصاحبه هایی است که در این سایت قرار دارد . این را بگویم که اقای مقدسی هم در چند وبلاگ نویسندگی و هم در خبرگزاری ایبنا و هم در رادیو جوان مصاحبه داشته اند .تا آنجا که من او را میشناسم و گفتم که از نزدیک هم می شناسم هیچ تعصبی نسبت به خنج ندارد . چرا بخواهم دروغ بگویم . آقای مقدسی نظرش این است که در خنج تا وقتی شناخته شده نباشی خوب است و می توانی کار هنری را انجام دهی ولی اگر شناخته شدی مردم خنج دشمنی با تو را آغاز می کنند . همینطور که اینجا هم دیدم . او حرف حق زده . خیلی جالب است که او را به غرور و تکبر و نمی دانم عقده ای بودن متهم کرده اند . چون من به جز سادگی در او ندیدم . خودش هم گفته که تنهایی را ترجیح می دهد . من به عنوان یک دوست و کسی که نوشتن را با آشنایی با آقای مقدسی و مطالعه شروع کردم و کتابی هم به چاپ رساندم می گویم که تنهایی موجب خلاقیت نویسنده می شود . پس او را متهم به انزوا نکنید . آقای مقدسی هیچوقت حسادت نمی کند و همیشه تمام جوانانی که به انجمن می ایند را شدیدا به رفتن به دانشگاه تشویق می کند . اصلا اهل ریا و چاپلوسی نیست و اگر بخواهید در اینباره چندین مثال می آورم . او خود بینی و تکبر را حماقت می داند چون می گوید در دنیای امروز همه در رشته خود متخصص هستند پس دیگر کسی نباید به دیگری فخر بفروشد . گله ی او همیشه از کسانی است که جز سود شخصی به هیچ چیز دیگری فکر نمی کنند و به جمع اهمیت نمی دهند .آقای مقدسی معتقد است تنها راه نیز این است که مردم کتاب بخوانند . روزنامه بخوانند . مثلا تاکید زیادی روی تاریخ دارد و می گوید تاریخ می تواند اگاهی بدهد .ممنونم

  142. 142

    اعظم

    پاسخ به سالار علی نیا

    از پاسخی که به خشک مغزان دادید متشکرم . بله . مثل اینکه حتی به عدد سه هم گیر داده اند . حالا باید بنشینیم یکی یکی عددها را از کفر دربیاوریم تا بتوانیم از آنها استفاده کنیم .عدد سه در مسیحیت مقدس نیست . بلکه در همه مذاهب عدد هفت مقدس است . در مسیحیت سه خدا وجود ندارد . یک خدا وجود دارد و ان پدر خوانده می شود . پسر و روح القدس تجلی زمینی خدا هستند .دوباره متشکرم .

  143. 143

    omidvar

    چند روزی می آیم می خوانم نظرها را . مصاحبه را خواندم . عکسی که از آقای مقدسی زده اید نشان دهنده ی همه چیز است . هیچ کس اشاره نکرده به آن همه کتاب . خداییش از این آدم خوشم اومد . اهل کتاب و داستان و هیچی هم نیستم .

  144. 144

    ک . از ابوظبی

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    جوابیه به آقای علی

    برادر مومن یهودیان با ساختن فیلمهای بد و ضد اسلام و مسیحیان با نوشتن این نوع داستانها اهداف مشخصی برای گمراهی مومنین اسلامی اعم از خواهر و پسر فراهم کرده اند . اینقدر ساده نباشید . من با اطمینان خدمتتان می گویم که این کتابها خوب نیست و بسیار بد و گناه است .

  145. 145

    نادیا

    سلام به همه

    من در شیراز در کلاس موسیقی ( باریتون شیراز () زیر نظر استاد مهران شیرازی تعلیم موسیقی می بینم . قرار است بر روی یکی از شعرهای آقای مقدسی به نام ( خدا تنهاست )کار کنیم . شاید به صورت دیکلمه همراه با آهنگ این شعر زیبا زیباتر شود . امیدوارم با این کار بتوام ادای دینی به شاعر و نویسنده خودمان بکنم . الان چیزی که آقای مقدسی لازم داره به نظر من برگشتن به شاعریه . شعرهای مرگ آیینه بسیار قشنگند ولی فقط اکتفا کردن به داستان خوب نیست . ای کاش باز هم کتاب شعر دیگری از ایشان چاپ شود . از سایت خنج تو دی ممنونم که با آقای مقدسی مصاحبه کرده .

  146. 146

    saber

    محمد قادر پور بخواند

    عجب داستانی شده . هر کسی میاد نظر میده . آقای مقدسی اصلا جواب نمیده . اینهمه غرور و تکبر داره که نمیاد جواب بده . اگر ساده بود و خاکی میومد جواب میداد . من که از هیچی سر در نمیارم میدونم که تکبر چیز خوبی نیست . مگه نویسندگی کار سختیه ؟ من پدر بزرگی دارم هر مهمونی میرسه از اول براش داستان میگه . همه هم میگن خیلی داستانهاش خوبه . از اون قدیمها میگه تا حالا . صداشم ضبط کردیم . آقای محمد قادرپور به چی افتخار میکنی . فکر می کنی شاهکار کرده ؟ شاهکار اون کسی کرده که برق رو اختراع کرده و تلفن و خیلی چیزها که به درد آدمها می خوره . نویسنده ها فقط میخورن و میخوابن و اینقدر بیکارن که مینویسن .

  147. 147

    اعظم

    در پاسخ به خانم معصومه

    اینکه میفرمایید انزوا لازمه نویسندگی نیست به نطر من نمیتونه درست باشه . چون معمولا نوشتن مثل شاعری نیست و وقت زیادی میبره . البته منونم که در این مورد نظر دادید . چون نظرتان مربوط به متن مصاحبه است .

  148. 148

    سالار علی نیا

    سلام
    آقای اعظم مشخص کنید کدام طرفی هستید احتمالا حزب باد هستید که هر سوی باد میرود شما هم همشو با ان می روید
    از وجود امثال شما در شهرمان میترسم و برای اینده خنج نگرانم
    پاسخ شما به مدیر سایت را خواندم فقط دنبال چاپلوسی هستید
    آقای عزیز حرف دل خودتان را بزنید و کلمه سر هم بندی نکنید
    مدیر سایت بابت توهین های شما به شما هم تذکر دادند و منظور اصلی ایشان شما بودید
    لطفا صادق باشید و جز صداقت پیشه راه خود نکنید
    با تشکر

  149. 149

    ایمان رسولی

    یک سوال از نادیا

    سلام
    کنجکاو شدم بدانم چه سازی کار می کنید و در چه سطحی ؟ آیا نوازندگان موسیقی پاپ سنتی خنج را می شناسید؟ لطفا اطلاعاتی به من بدهید
    با تشکر

  150. 150

    صادق

    اقای صابر اولین مخترعین با نویسندکان تفاوتی از نظر فکری با هم ندارند همه شان برای نجات انسانها از نادانی وخرافات تلاش میکنند

  151. 151

    محمد قادر پور

    پاسخ به امیر

    شما مثل اینکه متوجه نیستید . یک نویسنده را با مخترع برق مقایسه می کنید ؟ لابد می خواهید مخترع برق را هم با حافظ و سعدی مقایسه کنید . این چه حرفی است آقا ؟ اگر هم آقای مقدسی پاسخ نمی دهد میل خودش است . اگر خواست جواب می دهد نخواست هم نمی دهد . چه ربطی به تکبر دارد . اصلا مجبورتان نکرده اند بیایی نطر بدهی .

  152. 152

    ardalan

    من نه این آقای مقدسی را میشناسم نه کاری باهاش دارم و نه هم شماها را میشناسم . کاری با شماها هم ندارم . فقط بعضی از این چیزهایی که درباره پول و پولدارها نوشته بودی را خوندم . مقدسی یک چیزی گفته من کاری ندارم . من نظر خودم را درباره پولدارها بگم . چه کار دارم شاعر چی گفته . هنرمند چی گفته و از این حرفها . صاف و پوست کنده بگم پولدارهای خنجی با پولدارهای جاهای دیگه فرق می کنند . فرقشون هم از زمین تا آسمونه . من هم پولدار تهرانی دیدم . هم پولدار های شهرهای دیگه و خیلی جاهای دیگه . شغلم که خرید و فروش قالی هست من را آشنا کرده . به نظر من خنجیها ی پولدار مثل یک آدم آهنی کار می کنند و پول در می آورند که چی بشه ؟ که در یک گاوصندوق آهنی بگذارند و نگاهش کنند . به نظرم هیچ کاری برای خنج که نکرده اند هیچی برای خودشان هم نکرده اند . مخصوصا آنهایی که میروند امارات و تازگیها رفته اند چین و مالزی و بندرهای گوناگون ایران . خدا شاهده دیدم که نان نمیخرند و میگویند پول نداریم به جان بچه هایشان م قسم می خورند . بعد وقتی می میرند بچه هایشان دارای یک ثروت عجیبی می شوند که نگو . مثالش هم زیاد است . اینها هم به خودشان دروغ میگویند هم به کارگرهایشان ظلم میکنند هم اصلا فکر ندارند که بگویند برویم درباره پولمان با یک مشاور مالی مشورت کنیم . کاری که یک پولدار تهرانی می کند این است که حتما مشاور مالی دارد . دنیا تغییر کرده خنج تغییر نکرده . چون تغییر فقط با پول و سرمایه ریختن توی شهر به وجود میاد که هیچ خنجی این کا را نکرده . حالا شما بشینید اینجا هی تعریف کنید . هی تعریف کنید . همه شماها جیره خوار کارگر این پولدارهای بی بخار هستید وگرنه دلتان خون است . من میدانم . ریاکاری وچاپلوسی هم که توی خون ما خنجی ها هست . من خودم هم چاپلوسم فقط به خاطر اینکه خنجی هستم . اینها را که لازم نیست مقدسی بگه یا فلان خانم نقاش بگه یا فلان دکتر نورسته بگه بابا ول کنید .

  153. 153

    نادیا

    من کمانچه و تار و سه تار . همراه با تئوری ردیف کار می کنم . هیچوقت نمی توانم بگویم در چه سطحیه کارهام . چون می بینم خیلی مونده و باید هی بیام کلاس . اما پرسیده بودید از خنجیها کی را می شناسم من شنیده ام که عده ای موسیقی کار می کنند .ولی درست نمی شناسم . البته با توجه به تئوریهایی که اینجا می گذرانم و تمرینهای سخت و انواع زیاد آلات موسیقی من فکر می کنم خنجیها فقط ادعای موسیقی را دارند . این را هم اضافه کنم که علت عدم آشنایی مردم خنج و اینکه هر چه می شنوند را موسیقی می دانند محیط بد خنج و نگذاشتن پدر و مادر هاست برای فرزندهایشان وقت کافی است .در این مصاحبه یک جمله گفته شده بود و فقط به خاطر آن من مشتاق شدم این آقای مقدسی را بشناسم گفته بود در شهری که موسیقی گناه است و من نمی دانم این خرافات از کجا آمده . واقعا این خرافات از کجا آمده . من در اینجا بچه های شش ساله تا پیرمردها را می بینم که به کلاسهای گوناگون موسیقی می ایند ولی وقتی می ایم خنج اصلا رویم نمیشود بگویم میروم کلاس موسیقی . خیلی بده .

  154. 154

    اعظم

    پاسخ به سالار

    من موضعم را مشخص کرده ام . فکر نمی کنم به اندازه برخی از نظر دهندگان بددهنی کرده باشم . من حد اقل احترام آقای مقدسی را نگه داشتم و سعی کردم جو از حالت توهین بیاید بیرون . این کسانی که توهین کردند من نبودم . دوباره بخوانید . مدیریت سایت هم هشدار دادند . من تشکر کردم چون دیگر بحث داشت از خود مصاحبه خارج می شد . یک نفر شعری گذاشته می گوید اگر نقد نکنید و تشکر نکنید فلان است . یک نفر نوشته روشنفکری بد است و اینها ادعای روشنفکری دارند . یک نفر به مذهب ربط داده یک نفر آمده میگوید فلانی گفته کافکا نخوانی نویسنده نیستی . بعد پیش خودش فکر می کند اسم کافکا را آوردم و کیف می کند . هیچکدام انگار به اصل قضیه پی نبرده اید . اصل قضیه اینها نیست . یک نفر نوشته مقدسی می خواهد معروف شود . بنده خدا او آمده مصاحبه کرده چند نفر مثل تو را آگاه کند که کجای کاری . مثل اینکه اصلا متوجه نیستیم . میگویید بگو کدام طرفی هستی . مگر میدان جنگ است . از نظراتم معلوم است کدام طرفی هستم . اگر تایید کردن حرف مدیریت سایت چاپلوسی است هم من تا حالا نمی دانستم .

  155. 155

    شادمهر . ش

    جواب اردلان

    اگر تو نه مقدسی را می شناسی نه کاری با او داری نه دیگران را کار داری چرا اینجا نظر می دهی . این حرفهایت هم خیلی مضحکانه بود . پولدار خنجی هم مثل تاجرهای هر جا به کشورها سفر خواهد کرد و توانسته تجربه بیاورد یعنی هیچ تفاوتی ندارد . گاوصندوق هم همه دارند . آیا این همه مسجد و مدرسه و بیمارستان و دانشگاه ساخته اند در خنج کم می باشد که توهین می کنید ؟ از آقای مقدسی یاد گرفتید توهین کنید ؟ پس چرا می گویید نمیشناسم . او توهین کرد تو هم یاد گرفتی . خیلیهای دیگر هم یاد گرفتند . چرا زحمت اینها را نمیفهمند . مگر چه گناهی کرده پولدار برای یک دانشگاه یک ملیار تومان منظورم دانشگاه آزاد است داده اند . برای بیمارستان خدا می داند . برای اینهمه مسجد و مدرسه و ساختمان اداری . دیگر چه می خواهی . لازم نیست از یک نویسنده تقلید کنی اردلان . چون اینطوری به تو نمیگویند نویسنده .

  156. 156

    معصومه

    بنام خدا

    من با آقای اردلان موافقم . این را هم اضافه می کنم که پولدارهای خنجی یک تفاوت دیگر هم دارند انهم این است که خیلی به فکر مشهور شدن هستند . مثلا می روند مکه خانه خدا و دوست دارند همه مردم دنیا باخبر شوند که فلانی هم رفته مکه و حتما به او بگویند حاجی وگرنه بدش می آید . من این را دیده ام که میگویم . یک بشکه بزرگ آب وسط بازار است بروید ببینید . این آب شیرین است و برای استفاده عموم یک یخچال زیر آن گذاشته بعد کسی که بشکه را خریده یک طرف اسمش را نوشته کسی که پول آب را داده یک طرف دیگر امده اسمش ا با رنگ دیگری نوشته یکی هم یخچال را خریده کنار یخچال با رنگ اسمش را نوشته . آدم خجالت میکشد آب بخورد . این هم خنجی .موقعی ه میرفتیم دبیرستان بشکه را میدیم میخندیدیم اگر تشنه هم بودیم میترسیدیم برویم آب بخوریم آنجا چون میگفتند توی بشکه موش افتاده ما دخترهای خنجی خیلی چیزها می دانیم که شماها اصلا نمیدانید مایه شرم است بگویم پولدارها چه میکنند در خنج و یک جاهای دیگری

  157. 157

    سالار علی نیا

    سوال از نادیا

    سلام خدمت شما
    کنجکاو شدم بدانم مگر میشود سه ساز موسیقی سنتی را با هم کلاس رفت؟ من نوازنده کمانچه در خنج میشناسم که حرفه ای هم کار می کند و می گوید باید دریک ساز تخصص پیدا کرد
    فکر نمی کنید این سه ساز که هر کدام فن و تخصص زیاد می خواهد را با هم یاد گرفتن عجیب نیست؟ راستی چند وقت است ساز کار می کنید؟
    فرمودید خنجی ها ادعای موسیقی دارند منظورتان هنرمندان موسیقی خنج است؟ از چه لحاظ؟

    آقای اسحاق نورسته نوازنده تار و آقای فردین شهریاری نوازنده کمانچه را می شناسم خیلی کارشان معرکه است البته آقای شهریاری آهنگساز هم هستند حیف که امکان دادن برنامه را ندارند یا به علت تحصیل و یا کار . پیشنهاد میکنم خنج آمدید کارشان را از نزدیک ببینید

  158. 158

    ardalan

    پاسخ به شادمهر

    یعنی من نمیتوانم نظرم را بدهم ؟ آنهایی که میگویی ساخته اند هم هیچ خنجی نساخته حاضرم ثابت کنم .

  159. 159

    سالار علی نیا

    پاسخ به اعظم

    آیا این همه توهین که به آقای مهندس شهریاری کردین را نادیده گرفتید؟ باز میگویید توهین نکردم؟
    من نمیدانم تعریف شما از توهین چیست؟ میشه بفرمایید ما هم مطلع شویم؟

  160. 160

    محمد قادر پور

    پاسخی به شادمهر -شین

    آقای شادمهر . اینها که گفتی خیلی درسته ولی یک چیزی رو فراموش کردی . اونهم اینه که مردم ثروتمند شهرهای دیگر هم آب انبار می سازند هم بیمارستانشان را مجهز می کنند و هم مسجد . یک کار دیگر هم میکنند و آن اینکه وقتی دیدند عده ای برای رفتن به دانشگاه مشکل شهریه دارند که حتما می دانند می پردازند . در خنج دانشگاه رفتن هیچ ارزشی ندارد خوشحال میشوند جوانها بروند دوبی . تا حالا به کتابخانه عمومی رفته ای . نرفته ای یک سرس بزن . فکر کنم دلت به حال این شهر بسوزد . به جز چند تا دانشجو که خنجی نیستند و درس میخوانند هیچ کسی آنجا نیست ؟ چرا . چون هر کسی کتاب بخواند یعنی غیر درسی بخواند به او میگویند بیکار و علاف

  161. 161

    نادیا

    پاسخ به ارسلان

    سلام
    اول باید منظورتو از یاد گیری تعریف کنی . یعنی اگه میخواهی در حد زدن آهنگ یاد بگیری و بتونی یه مجلس را بگردونی و علاقه و پشتکار داشته باشی حدوده ۱ ماه یاد میگیری . خودم از صفر شروع کردم و در عرض ۱ ماه تمرین ۱۰ تا آهنگ شاد را راحت میزدم . باید ابتکار و خلاقیت و پشتکار داشته باشی . ولی اگه بخوای استاد بشی باید از کلاسهای تئوری شروع کنی و ارام ارام بالا بری اونم باز بستگی به تمرینت داره حودوده یک سال میتونی استاد بشی .

    به نظرم آنطور که شما میگویی آقایانی که نام بردی وقت تمرین و تئوری را نداشته اند . مطمئن هستم اگر استادم کارشان را ببیند نمی پسندد . البته قصد ندارم نا امیدتتان کنم . چیزی که هست فقط باید خواندن تئوری و تمرین شبانه روزی باشد . درس خواندن مانع این تمرینات است .کمانچه ساز مهم و سختی است . فکر نمی کنم به این آسانیها گفت فلانی معرکه است . نه . بهتر است واقع بین باشیم . من خودم را در برابر خیلی از شاگردان کم کار و کم انرزی می دانم . الان یک سال و نیم است کار می کنم . خوشحالم که توانسته ام چند ساز را یاد بگیرم .

  162. 162

    نادیا

    توصیه می کنم کتاب یک مغول خوب را بخونید . من خواندم همین دیروز . خوشم آمد . ممنونم از اقای مقدسی

  163. 163

    یونش صادقی

    این همه نظراتی که امده را می خوانم دوباره به این فکر میرسم که چقدر هنرمند در جامعه ما تنهاست. وقتی اسم کتاب تبدیل به تثلیث مسیح میشود و فکر نویسنده به سخره گرفته می شود دیگر از کسی کاری بر نمی آید به قول فروغ فرخزاد دیگر به آن مرد نمیشود گفت که زنده نیستی تو هیچ وقت زنده نبودی.چرا که اندیشیدن برایمان معنا ندارد وقتی این همه نظر را می خوانی بیشتر دلتنگ می شوی که چرا ما اینگونه ایم.به قول نویسنده کتاب یک مغول خوب باید به سرعت اسب از اینجا فرار کرد

  164. 164

    ختم کلام

    چه عجب پرونده این مصاحبه هم بسته شد دیکه هیچ کس موضع نمیگیره هیچ کس کسی دیگه رو به چالش نمیکشه دیکه هیچ کس براش عجیب نیست که یعنی سه تا ساز سنتی رو میشه با هم یاد بگری دیگه هیچ کس هیچ طرفی نیست دیگه هیچ کس بد پولدارو رو نمیگه دیگه کسی از کا فکا و هوشنگ گلشیری نمیگه دیگه هیچ کس با کسی مخالف نیست یعنی باهم کنار اومدن و آشتی کردن یا حوصله همدیگرو ندارن دیگه تعریفو تمجید حسادت تنفر و توهین همدیگه رو تهدید نمیکنن دیگه نه پول بده نه پولدار ما دیگه مردمون عمیقی شدیم و باسواد و مدرن و امروزی شدیم دیگه هم به خودمون قول میدیم نمیگیم موسیقی بده خرافاتی هم نیستیم و نویسنده هم نباید تو خونه بشینه و منزوی بشه دیگه هیچ نویسنده و هنرمندی هم گله ای ندارد و ما هنر پذیر شدیم و از هیچ کس حتی آقای مقدسی هم گله ای نداریم تازه داستان مریلا سه حنجره رو خوندیم و قول میدیم یه مغول خوب باشیم ….ختم کلام

  165. 165

    رادمنش

    این مصاحبه و نظرها باعث شد آخرش یک کتاب بخونم .حالا هم مغازه به مغازه میچرخه . جالبه .

  166. 166

    اعظم

    پاسخ به ختم کلام

    شاید این پرونده بسته شد اما پرونده خنجیها هنوز باز است . یک نفر دیگر باید این شهامت را نشان دهد و اینطوری مثل مقدسی حرفش را بزند . شاید همینطور پیش برویم خنجیها یک تکاننی بخورند وگرنه هیچ .

  167. 167

    سیف الله فاضلی

    یتیم خانه های بزرگ باید ساخت
    این روزها رسم شده است که اگر کسی از کسی باخت حالا این باختن می تواند هر چیز باشد مهم نیست, مهم باختن طرف است که باخته_ فرد باخته دست به سلاح تکفیر می زند. پیشاپیش قبل از اینکه اعلام کند یا حتی به رسم قدیم به دوئل دعوت کند. بی خبر حتی در وقت خواب بر می آشوبد و تا قطره قطره خونش نریزد و بچه هایش را یتیم نکند و خانه اش را ویران, دست بر نمی دارد.
    به همه دوستانی که دغدغه اسلام دارند و پیغمبر دوست و روایت دان می گویم که اهسته – اهسته _چرا که شما اشتباه آمده اید- با چه نیتی بر ستون اهل تسلیم (اسلام) که خانواده مقدسی باشد.حمله می برید و او را مرتد می نامید تا آنجا که ایشان مجبور می شوند اعلام کنند که من نظام الدین مقدسی به شهادت شهادتین اشهد ان لا اله الله و اشهد ان محمد رسول الله ایمان و یقین دارم چنان که مجبور می شود پدر بزرگ خود را هم که مصداق این حقیقت است به میدان بیاورد- که چه؟ کسی که مادر بزرگش تمام حروف الفبا را با خواندن الحمد و قل هو الله به پدرها و مادرهایمان اموخت اگر از پدرت بپرسی که در کدام دبستان دبیرستان درس آموختی خواهد گفت در مکتب (ملا فاطمه) و اگر امروز می تواند بخواند و بنویسد و برای آن ارزش قائل است که تو را به دانشگاه می فرستد باید مدیون مادربزرگ مقدسی بود و خانواده اش چنان که در این هشتاد و چند سال بر روایت مادر بزرگم این خانواده در آموزش و تربیت فرزندان خنج وحومه سخت کوشا بوده اند و فرزندانش همچنان در این راه استوار چنان که از زندکی مادی بریده و فقط در حد معیشت می گذرانند- آیا رواست که بر چنین خانواده ای و شخصی تهمت اقترا بست شما از این کارتان شرمگین و خجول نیستید- اگر قرار است که کسی قران بداند اگر قرار است کسی قران بخواند اگر قرار است کسی تفسیر کند آیه، آیه این کتاب مقدس- کسی بهتر و منزه تر از نظام الدین مقدسی نیست و نخواهد بود – می گویم اگر جرأت دارید نه با سلاح تکفیر بلکه منطق به مناظره بیایید تا ببینید که شما هنوز سالکان اول راه هستید آیا این ظلم نیست انکس که هنوز نپیموده ادعای راهبری داشته باشد نمی تواند بگوید انکه آخر آمده است به انکه اول بوده وامروز هست و انهم معلم آن راه – که تو کافری – عزیزم کافری اگر هست در این راه این تویی که اوّلی.
    دوستان هم می توانند روزی حداقل ۲۰ دقیقه مطالعه کنند که در طول ماه می شود ۱۰ ساعت – اگر غزالی را مطالعه کنند خواهند فهمید که غزالی از شک به یقین رسید من با خامه ام نمی خواهم شما را جاهل و نادان فرض کنم و یا محکوم. اما می خواهم بگویم که اگر قرار است هر شک و تردیدی با کفر مساوی کنید. غزالی چند صد سال قبل را هم باید از قبر بیرون بیاورید و محاکمه اش کنید – اگر قرار است شک و تردید باشد من شک و تردید نظام الدین مقدسی را از یقین و ایمان شما بیشتر می پسندم هنوز نیامده شمشیر کشیدید پس به خانواده مقدسی باید نمره ۲۰ داد که در طول حیات ۸۰ ساله که مادر بزرگم به یاد دارد هیچ کس رابا تیغ کفر الحاد نراندند بلکه با خواندن (اقر بأسم ربک الذی خلق) تاریکی را از دروازه هر خانه ای راندند آیا سزای آن راندن با راندن شما یکی است اگر مدرسه دینی نرفته بود اگر روزی ۷ ساعت مطالعه نکرده بود می گفتم که او هیچ نمی داند – یبچاره او امروز درّی شده است در یک رودخانه ای به نام خنج.
    بارها و بارها گفته ام که هجرت بهترین راه برای مقابله نکردن با عوام است شاید بپرسید می ترسد. نه ، او نیرو توانش را اگر صرف جواب دادن خزعبلات شما کند چه بسا گناهی بزرگ مرتکب شده است پس لا جرم باید بار سفر بست و به اقیانوس پیوست به شما بگویم که اگر اینگونه قضاوت کنید و رئیس محکمه باشید روزی نه – ساعتی هزاران خانواده یتیم خواهی کرد و ما باید دوباره برای ایران بزرگ یتیم خانه ای بزرگ بسازیم . دوستان دست از این سفسطه ها بردارید در خنج خانواده ای ریشه دارتر از خاندان نظام الدین مقدس (معنوی و مذهبی) نیست و اگرهم هست به اندازه انگشتان دست پس دست از دست درازی به حریم مقدس- مقدسی بردارید که برای شما در فردا جز رسوای چیزی نمی ماند.
    و آنها که به بهانه و درد دین شارلاتانه بر رخش ادبیات ما می تازند، باید گفت که با این تازیانه باز نمی ایستد می دود هوشیارتر و بیدارتر و در پایان، اگر اینگونه افراد محصول دانشگاههای ما باشند چه بسا بهتر است که دانشگاه ها بسته بماند.

    سیف الله فاضلی

  168. 168

    کامران از دوبی

    سلام

    دیدم که آقای فاضلی مطلبی نوشته . من هم می نویسم . راستش را بخواهید آقای فاضلی درباره خاندان آقای مقدسی خیلی خوب گفته و من هم تایید می کنم . اصلا جای دوری نمیروم . مادرم نقل میکند که در یک کپری قرآن و حافظ و یوسف زلیخا یاد گرفته از مادر بزرگ آقای مقدسی . این چیزهایی هم که در مورد کفر و این چیرها گفته اند فقط شنیده ام .شنیده ام که فلانی این کار را کرده . به نطرم هر کسی هست چون آقای مقدسی معروف است و به هر حال همه با کتابش آشنا هستند اینطوری میخواهد معروف شود بگویند فلانی با فلان نویسنده در افتاد . اما آقای فاضلی خواهش می کنم از بزرگان نخواهید خنج را ترک کنند .

  169. 169

    نادیا

    سلام

    من نمی توانم قضاوت کنم . آقای فاضلی را هم نمیشناسم . ولی حرف جالبی زده که آقای مقدسی سزاوار این همه بد و بیراه نبود . اول میگوییم هنرمند خنجی نداریم . بعد که یکی پیدا شد هم اینطوری افتاد اید به جانش . حسادت هم حدی دارد . حالا هیچ کاری که نکرده باشه این کتابها چیه من رفتم ن والقلم قبل از تنان شدن تحصیلات دو تا از کتابهایش را خریدم . به بچه های خوابگاهمان نشان میدهم خودش افتخار است . همین کافیه .

  170. 170

    جاسم فضلي

    سلام سایت و نظرات همه شده طرفداری از دوستان همدیکه همه میفهمن که کی با کی تو خنج دوست لطفا واقیعت رو منعکس کنید

  171. 171

    یک آشنا

    بنام خدای راستی و دوستی . افسوس که دیر آگاه شدم اما حال مطالب را تا ۵/۷/۹۰ دنبال کردم آنچه دیدم فقط دلهایی بود پر از درد .حالا بعضی مودبانه بعضی تند بعضی پنهان پشت اغراض ناشایست برخی رسوا با کلمات ناشایست درد دل خود را چوب حراج زده بودند . پس به قول یکی از دوستان این مصاحبه حداقل یک نفع داشت و آن اینکه دلهای پر درد را یکجا جمع کرد .حالا به نحوی یا خالی شدند و یا به هم گره خوردند .من سالهاست به طریقی با زیر و بم های زندگی و احساسی نظام آشنایم و فکر می کنم او را خوب و درست شناخته ام .به نظرم او فردی است که پیش از هر چیز در خانواده ای متدین هنر خوب بودن را خوب آموخته است اما به نظر من آنچه بهانه این بحث ها را بوجود آورد چند عیب اوست یک اینکه سفره دل را باز هم در محل عبور عموم پهن کرد و دیگر اینکه آنقدر برای توضیح دادن کم حوصله است و به جملات کوتاه بسنده می کند که معمولا برای فهم حرفهایش ناچارباید میان صحبتهایش پرانتز باز کنی و توضیح اضافه کنی .کمالگراست و در این راه تندرو . دلسوزاست و بسیار دلسوز .گرچه قبول دارم که این گلایه هرچیز دیگری بود مثلا گلایه از مهاجرت افراد و ثروت به خارج از کشور یا به سایر شهرها و مراکز و یا حتی اگر هیچ گله ای از هیچکس و هیچ چیز هم نشده بود باز هم درددل و اعتراض خیلی ها شروع می شد و همه البته می دانیم ریشه این درخت بی ثمر از کجا آب می خورد . بالاخره با توجه به دینی که بر گردن دارم و با این اطمینان که با خلق و خو و شیوه سخن گفتن ن آشنا هستم بخصوص که صحبت درباره خنج و هنر بارها بین من و او بوده و نیز فکر می کنم این مصاحبه به نحوی مختصر و البته نامفید بود با پوزش از سایت محترم و نظام الدین و با اجازه از دوستان لازم می بینم که قسمتهائی از مصاحبه را ترجمه و تفسیر (البته نه تصحیح) کنم . درمورد کسی که اغلب سنگ صبور خیلی هاست و درد دل بسیاری هنرمند /دانشجو/ دانش آموز /زن و جوان را که همه به نحوی به نبود جائی برای پرواز خلاصه می شود گوش جان می شود چنین لحن تندی عجیب و گناه نیست گرچه شنیدن این همه گلایه بدون در نظرگرفتن ظرفیت دل و آستانه تحمل البته به نظر من اشتباه است .این نکته را هم اضافه کنم آنچه در این مصاحبه از یک هنرمند می شنویم نه گلایه از آموزش و تحصیل و فرهنگ است که به حق نمی توان پیشرفت آن را منکر شد بلکه هدف گوینده فقط هنر است که متاسفانه مترادف دانستن آن از سوی برخی دوستان نظرات را به بیراهه برد .
    * ترجمه من
    (خودمان خنجی ها) انسانهای عمیقی نیستیم : به روزمرگی زندگی تکراری اندیشه فقط در مورد امرارمعاش افزایش سود صرفه جوئی خرید و کارت سوخت و … آنقدر عادت کرده ایم که یادمان می رود فکر کنیم و چیزهای تازه یاد بگیریم و حتی یاد دهیم و این در مورد همه اقشار اقتصادی جامعه صدق می کند .
    ماهیچ نداریم : اگر عمیق نگاه کنیم اکنون هنری برای افتخار کردن و دلخوش بودن و امیدوار بودن به آن برای آیندگان نداریم . اغلب یادمان می رود خرید لب تاپ برای کودک چهارساله مان که تمام کودکیش را گیم بازی کند کافی نیست .برای فردای این کودک جز یک مغازه دو دهنه در خنج /چه از خنجی بودنمان می خواهیم به ارث بگذاریم .
    دنیای انباشتن پول : اقتصادی زیستن و دوستداری و انباشت پول برای بهتر خوابیدن بهتر خوردن بهتر خریدن که منجر به خواباندن ثروت در بانکهاست بی که خرج تعالی فرهنگی و هنری شود حتی مثلا بلوغ عقلی فرزندمان با مسافرت و…
    کتاب مریلا تعداد کمی به خنج آمد : با تجربه ای که از چاپ کتابهای قبل داشتم می دانستم فروش کتاب زیاد نخواهد بود و مخاطب کمی در شهرستان کوچک خود خواهم داشت .عامه هم اگر بخواهند از روی کنجکاوی و یا خنج دوستی کتاب را مطالعه کنند باز ابتدا قیمت آن را می پرسند و بعد نتیجه می گیرند که حیف پول !!!!!!(نکته: هیچکس کتابهایش را برای باد کردن روی دستهایش منتشر نمی کند که الحق کاریست احمقانه )
    استقبال خیلی بد بود ….: باز اغلب منظر هدیه شدن این کتاب بودند و یا متاسفانه اغلب همشهریانم با اینکه می خواستند چون نمی توانستند بحثی پیرامون کتاب را با هم ادامه نمی دادیم یا گاه شروع هم نمی کردیم یعنی فهم یک روایت ساده برایشان دشوار است و این نشان می دهد که مدتهاست مطالعه و حتی تخیل و تفکر را کنار گذاشته اند . جوانانمان هنوز محرومند از اساتید و الگوهائی که موج عشق و اشتیاق را برای دانستن و دانسته شدن و دانا کردن در آنها پدید آورد و متاسفانه هنوز احساس لذت در چیزهای گاه سطحی و بی ارزش جستجو می شود به این شکل جوانهای ما استعدادهای ما و لیاقتهای ما و هنرهای ما تباه می شوند .
    در خنج هیچ انعکاسی ندیدم : حتی پیام تبریک لفظی از سوی بسیاری از آشنایان لابلای اخبار سیاسی ورزشی فراموش شد ( یادآوری : هنرمندان به کمک حساس بودنشان هنرمندند حالا بعضی ها فکر کنند متوقع ) یک سپور ( با معذرت از هنرمندان ) هم دلشاد می شود اگر گاهی ازاو تشکری کنیم کاری که هیچکدام نمی کنیم اما این بی جا بودن این توقع را اثبات نمی کند .(یک خاطره تلخ : یکی از دوستان چاپ نخستین کتاب ن را به او تبریک گفت در ادامه پیشنهاد داد یک معامله می کنیم : تو بنویس هزینه چاپ با من در ازا درآمد نصف نصف !!!!!)
    البته مخاطب کتاب من خنجی ها نیستند (یک یعنی اضافه کنید ) چون من داستان مدرن نوشته ام و در اجتماعی که (هنوز) با هنر مدرن آشنایی ندارند به لطف وجود افرادی که ( از دنیای تغییرات و تکاملات ) بسیار عقب افتاده اند اما رسالت تاثیرگذاری و هدایت مردم به سمت زندگانی بهتر را هم دارند (حال بواسطه علم /شغل /ثروت / موقعیت اجتماعی یا هرچه که می تواند قدرت ادای این رسالت را به فردی بدهد) این آشنائی ناممکن شده پس البته من انتظار ندارم مخاطب خود را اینجا پیدا کنم و کتابهایم را در تهران و اطراف پخش می کنم که البته مخاطبان خوبی هم دارم که می توانم در مورد کتابم نظرات و انتقاداتشان را بشنوم و بیشتر بیاموزم .
    گله مندم : من و امثال من هرکدام به نحوی از این فضا و جو حاکم گله مندیم و من لازم می بینم این گله مندی را هرکجا بی پرده پوشی بیان کنیم .
    بی توجهی و حذف هنر بویزه شعر ذهنیتی بیمار می خواهد : امثالی که هنر را گناه و راهی به کفر و الحاد و فساد /بی خود /حیف پول / حیف وقت تعریف می کنند و مستقیم یا غیر مستقیم به حذف آن از جامعه خنج دست می زنند به نظر من از ذهنی بیمار برخوردارند .
    یک خنجی را نام ببرید که مثلا از انجمن ادبی وبرگزاری مستمر آن پشتیبانی و جانبداری و حمایت مالی و یا معنوی دائم و بی منت و بی توقع کرده باشد ( لطفا نام ببرید )‍‍‍
    جامعه کلا راه جهل و بی سوادی : عقیدتی را ادامه می دهد ولی من از جانب هنرمندان می گویم که می دانیم نباید منتظر و دلخوش به تغییری سریع در عمومی که جامانده اند باشیم و باوجود موانع راه خود را ادامه می دهیم .
    انزوا و عدم ارتباط با مردم را قبول دارم : البته اگر منظور از مردم قشری باشد که با هم همفکر و همدل ( توجه : نه همسطح ) نیستیم بله . چون جنس حرفهامان یکی نیست بالتبع هر دو زود برای هم کسالت آور می شویم و البته از قدیم هم گفته اند کبوتر با کبوتر باز با باز و فکر نمی کنم پرواز هیچ کبوتری آسیبی به هیچ بازی بزند مگر آنکه … ولی در مورد دوستی من دوستان زیادی دارم از هر سن و به لطف اینترنت از هر کجا که نیاز مرا به همصحبتی و همدلی و آموزش تامین می کنند این را هم اضافه کنم بنده بصورت دو شیفت ۱۰-۱۲ ساعت در کتابخانه دانشگاه مشغولم و کتابخانه یعنی هیییییس آنجا هم هر فرصتی بدست آید مطالعه و تحقیق می کنم و گاه از مصاحبت دوستان دانشجو و کارمند استفاده می برم .باقی را هم صرف دوستان یکدل و امور روزمره منزل و خانواده…. یکی دو ساعتی می ماند برای خلوت با خودم فقط . نمیدانم ولی مردم چه می گویند .
    مردم خنج نگاهشان تجاریست : (به اهالی بقیه دنیا کاری نداریم چون خنج برای من مهم است ) مردم خنج در هر وضعیت اقتصادی معمولا ارزش یک چیز را با ترازوی سود و زیان مالی می سنجند درنتیجه زندگی شان یعنی همه وقتشان شده تجارت و کسب و کار چون نتیجه اش پول است مثال می زنم : پول را ترجیح می دهیم پس از هزینه های زندگی خرج شرکت در یک کنسرت واقعی کنیم یا پس انداز در بانک ؟نوجوانمان را در کلاس زبان ثبت نام کنیم یا نقاشی که می دانیم علاقه مند است؟ برای کودکمان روبات بخریم یا قفسه ای کتاب ؟دخترمان را ترجیح می دهیم به کلاس خطاطی بفرستیم یا خیاطی؟
    * خب این از مصاحبه که به عقیده من به علت لحن توضیحات مختصری که فقط بر بیان گله مندی تمرکز کرده اند صورت دیگری گرفته است و سبب ساز سوءتفاهمات شده است . آقای مقدسی هم توجه نکرده اند که بازدیدکنندگان این سایت فقط دوستان او نیستند که با پیچ و خم حرفها و نگرش ایده آلی اودرباره هنر آشنا باشند و لازم بود برای دیگر مخاطبان بی شتابزدگی با توضیحاتی زخم را نشان داده سبب ساز این همه سوء تفاهم نمی شدند .البته شاید هم ذیق وقت این مصاحبه باعث این شتابزدگی بوده است.
    یک داستان برای نظام : حاکمی خواب دید دندانهایش یک به یک در کف دستهایش افتادند آشفته خوابگذار را فرا خواند و تعبیرش را جویا شد. گفتش ای سلطان سلاطین ای حاکم حاکمین ای … تعبیر خواب شما چنین است که به همین زودی همسر شما خواهد مرد چندی بعد پسر ارشدتان مدتی بعد …و … حکم دندان آخرین هم یعنی آنکه شما هم خواهید مرد .حاکم ترسیده دستور داد خوابگذار را گردن زدند .خبر در شهر پیچید پیری آمد که من خواب حاکم را تعبیر میتوانم کرد . حاکم پرسید تعبیر چه باشد . پیر گفت تعبیر آنکه شما عمر طولانی خواهید داشت و از همه اقوام و بستگان خود بیشتر خواهید زیست . حاکم دستور داد پیر را جوایز بسیار دهند و اورا شادمانه سپاس گفت .
    *حالا با اجازه دوستان درد دل های من :
     انسان را می توان با رابطه شناخت . نویسنده را با اثرش و سطح فرهنگی هنری یک شهر را با اقدامات صورت گرفته و شعور اجتماعی یک شهر را با نظر به نحوه برخورد مردمش (نه آثار باستانی/ پیشینه و نمای شهر) . قشر باسواد و هنرمند و روشنفکرجامعه ام به هم می پرند به هم توهین می کنند تهمت می زنند دروغ می گویند وصله می چسبانند حرمتها و ارزشها را لگد مال می کنند ………..من کم سواد چطور می توانم به شهرم مردمم و آینده ام خشنود و امیدوار بمانم ؟!!!! بهانه اینهمه بحث و مجادله خنج بود حالا بماند که خیلی حرفها بدون ربط بود به خنج /به مصاحبه /به هنر/ به هنرمند . ولی به تلخی خندیدم من کم سواد .چون خنج را این میان بچه طلاقی دیدم که از هر دو سو پدر و مادری به انتهای خط رسیده خودخواهانه می کشندش و جیغ و عربده می کشند فحش و ناسزاکه من عاشقترو شایسته ترش هستم .
     از توهین به خنج دارالاولیا – اصالت خنج و خنجی – زبان خنجی – بزرگانی همچو مظلوم و روزبهان – فلان ثروتمند وفلان خیر… گله کردید . من در مصاحبه ای که بارها خواندم چیزی حتی به اینها شبیه هم ندیدم !!!!! آقای مقدسی با احترام از بزرگان خود به عنوان انسانهائی اهل تفکر یاد می کند و چون ایمان دارد به دارالاولیا (بودن) خنج گله مند است که دارالاولیا چرا شد خنج ؟ ن از زبان مادریش ناراضی نیست و می بالد به دوستی با جناب آقای نورائی که مطالعه ها و اثرها دارد به زبان اصیل خنجی . یادمان هم نرود این دوست و نیز جناب دکتر خنجی و امثالهم مطمئنا پیشرفتهای خود را مدیون چیزهای دیگری هم جز خنجی بودن و استعداد هستند . و بعد ن خود از طایفه ای اصیل و خوش نام است و البته پولدار و خیر . خود را از جهت چاپ کتابهای نخستین و خیلی کارهای دیگر همیشه مدیونشان دانسته و با احترام از ایشان بویزه احمد رنجبر یاد می کنند . بارها از موسسات خیریه ای چون احسان (که چاپ کتابهای آخرین را مدیون آنهاست ) دانش و حتی صابرین و…که هر کدام در راستای کمک به استعدادها قدمی برمی دارند به نیکی نام برده است .گرچه فن دلبری و زبان بازی را تقریبا همانطور که اسماعیل پیشنهاد دادند و یک راه مطمئن و سریع هم هست هرگز یاد نگرفتند.
     اگر آقای مقدسی توبه کند آنوقت خنج می شود دارالاولیا با جمعیتی اصیل روشنفکر با فرهنگ هنردوست هنرپرور هنرمند بی خرافات؟ تریبون های شهر دوست داشتنیمان همین توبه را کم دارد؟خودمان را که نمی توانیم گول بزنیم موانع بسیاری را باید برداشت تا که جامعه ما بویزه جوانان و زنان راه پیدا کنند به (جاده های) پیشرفت/ تکامل /هویت /رضایت و در نهایت لذتهای ناب پاک . (بجا وبرای هیچکس نمی توان راه رفت و به مقصد رسید.)
     یک ضرب المثل : پیش از آنکه راجع به راه رفتن کسی قضاوت کنی بهتر است اندکی کفشهای او را بپوشی .از چند دوست انتقاد شد که به علت دوستی و خویشی نسبت به ن نظر مثبت دارند .یادآوری : قرار بود نظرات راجع به مصاحبه باشد نه توهین به شخصیت مصاحبه شونده ( حمل کننده کتاب / خنج ستیز / متکبر/ منزوی و خانه نشین /بیکاره /حسود /بی ادب/ بی رحم/ عقده ای /کمبود دار/ مرتد و و و )پس جای تعجب نیست اینکه صبورانی چون محمد یونس و عبدالعزیز را برآشفته دیدن . براستی برای شناساندن و دفاع از شخصیت شخص چه کسی بهتر از دوستان دیرین که به حتم گاه کفشهای هم را به هم قرض داده اند .یا نه ! انتقاد شما درست اما همین شما خرده گیران که در ایمیل ها پشت هم درآمدن و جانبداریتان را داد زده اید .حیف نیست ؟!
     بالفرض هم که مقدسی حالا حتی ناهنرمند به شهر ما و البته شهر خودش بی نامی از کسی توهین کرده باشد منصفانه قضاوت کنیم این همه توهین و افترا به یک انسان را کدام ایمان و عقیده انسانی تایید می کند . حداقل صادق و یکرو و مستقیم حرف زده اند حالا بماند که ناقص و بی توضیح .برخی مان مشت گره کردیم که توپ تانک مسلسل (حتی گروهی که ن در راستای اهداف آنها سخن گفته بود) واقعا پاسخ یک گلایه آن هم با زبانی متفاوت با زبان ما /نگاهی متفاوت با نگاه ما چوبه دار بپاکردن است . یعنی شعور اجتماعی و آستانه تحمل و انتقاد پذیری ما با شهر دوستی(؟!) تا این حد نزول می کند که یادمان نماند او خود یکی از همشهریان اصیلمان است؟
     خانم فروغ گفته بودید حرفی ندارید اما ممنون که یک نکته از یاد همه رفته را در مصاحبه یادآوری کردید : جامعه ما هنر پذیر نیست . گرچه گویا شدیدتر هنرمند پذیر نیست .چه تعریفی از هنرمند و هنر و چند نوع هنر در دانسته های ما وجود دارد ؟ چند نوع هنر در خنج زمینه و امکانات دارد ؟چند تا مورد تایید و تشویق و حمایت است ؟ اگر همه ما مثل شما به فرزندان آینده فکر کنیم بی غرض بغض می کنیم از اینکه در قرن ۲۱ شهرستان دوست داشتنی مان هنوز از وجود یک سینما که نه /حتی یک شب واقعی برای شعر و شاعر و هنرمند و هنردوست و جوان و کنجکاو محروم است .
     تذکر دادید که نویسنده باید مهربان باشد من این باید را در قانون اساسی کشور ندیده ام .در اغلب جوامع هم این هنرمندحساس است که با نامهربانی مواجه می شود.اما امید که این نصیحت شما را ن حتمابپذیرد.
     برادرم گفتید که هنر نیازمند به اقتصاد است و مقدسی دل ثروتمندان را شکسته است (؟!). مقدسی خود دلشکسته از آن است که چرا در جامعه ما اقتصاد کمتر به هنر سرمی زند .ثروت در خنج اغلب جزسرمایه گذاری شخصی به سمت خیراتی همچون آبادانی شهر بیمارستان و مساجدو امور تحصیلی… سرازیر می شود . شکروسپاس . خنج دارای ثروت است ودارای استعداد هنری هم .مگر نه اینست که برای شکوفا شدن و به برنشستن اینهمه استعداد جز آنکه ابتدا باید خارها و هرزه های خرافات و جهالت را هرس کرد می باید رودی از جریان ثروت را هم به سمت این بذرهای نهفته کشانید.خانواده به خانواده .سرفراز باشید
     چند مثال از خرافات و جهل : رشته دانشگاهی حتما باید آینده دار باشد(کسب و کار پردرآمد داشته باشدو این یعنی هنر نباشد ). بهتر است فردا برای خود کسی شود (و کس متضاد است با هنرمند ) خط و نقاشی مال بیکاره هاست. سینما ذهن جوان را مسموم می کند . موسیقی ؟استغفراله …….
     محمد نقل قول کردید از هایدگر . ن هم فکر می کند او و امثال او که باور دارند هنر نجات دهنده است باید آستین همت بالا بزنند و البته اول خود هنر را از رکود و سقوط و مشت سنگین جهالت نجات دهند . به امید نجات جامعه .
     رنج امثال ن تنهائی در میان اینهمه جوان همشهریست و فقدان تکانی که باید از سوی مسئولین دولت موسسات خصوصی و خود اهالی شهر به جامعه داده شود تا پاک شود غبار سالیان از روی دارالاولیا .شاید اگر راه گذشتگانمان را ادامه داده بودیم خنج می توانست هنرمند خودی را در خود راضی نگه دارد یا حداقل تنها نگذارد : رنج من از زیستن در میان ماهیانیست که رویای اقیانوس ندارند.
     یک خاطره : اولین چیزی که به عنوان شب شعر و البته به پاس داشت چاپ مرگ آئینه و خیس تلخ آبی (مجموعه نثر همسر ن) برگزار شد حدود ده سال قبل بود که به همت نخستین شورای شهر برگزار شد چه خوشحال و امیدوار رفتیم . سالن شهرداری مملو بود از جمعیت که جز بزرگان خیلی از زنهای محلی پوش و کودکان هم بودند ( با این فکر که شب شعر یعنی شب جشن و سرود و شاید شیرین کاری ) به رسم دوستان نشان به آن نشان که آقای سید مظفری نیاپور شعر زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست را خواندند و ن و همسرش را برای نخستین بار معرفی کردند .
     سوال : شبدر چه شد ؟ یک دخترنوجوان ۱۶ ساله که به همت نظام دفترچه اش را کتاب کرد . فکر کنم ده سال بوسیله تحصیل و اشتغال و تن ندادن به قانون ادامه نسل با هم با موج مخالف جنگیدند . اما شنیده ام که امروز از دو بال پروازش فقط یک جفت دستکش آشپزخانه مانده است از اشتیاقش ورق پاره هائی از کتاب روانشناسی کودک . هر روز دیدن یک جفت چشم خیس دوخته به آسمان در حسرت پرواز چه حسی دارد ؟ آینده تمام دختربچه های ما اگر این باشد چه حسی ؟
     ندیدم ن را بر گور شاعره ای گمنام بنام قادرپور روحش شاد اما روزی را که گلشیری مرد بیاد دارم ن را که حواسش هیچ کجای این دنیا نبود و روزی که شاملو مرد با چه شتابی راهی تهران شد که فقط در تشییع پیکره ای پاک سهیم باشد … و روزی که مخترع جوان خنجی مان از میان ما رفت . چقدرچقدرچقدرنظام تلخ گریست چقدر قرص خورد و راه رفت و لعنت فرستاد به خود که برای خواهرزاده خاموش کاری نکرده بود . در مراسم خاکسپاری هم سخت شکوه کرد از ثروتمندان که گاهی خیلی زود دیر می شود .
     هیچکس اشاره ای نکرد به تلاش و اشتیاق و خون جگرهای ن در راه راه اندازی کتابخانه امام علی . کتابخانه ای که به لطف وسواس ن در انتخاب کتاب و صد البته کمک خیرین آگاه الان یکی از بهترین اماکن فرهنگی خنج است و چه حیف که امروز جای ن در آن خالیست .
     آقای رادمنش خوشحالم که به سمت تغییری مثبت گام برداشته اید و ممنون که یادآوری کرده اید نارضایتی از وضع فعلی خنج حرف هنرمند فقط نیست . حداقل یک دلیل اینهمه مهاجرت خانواده ها در این چند سال اخیر به سمت بنادر/ مراکز /خلیج نمی تواند بخاطر تمنای امکاناتی بیشتر و بهتر برای کودکان باشد؟
     یک داستان واقعی : سرباز معلمی بود که یک کلاس بچه بازیگوش را تحویلش دادند معلم فکر کرد اینجا واقعا به آموزش احتیاج دارد و من حاضرم سختی اش را به جان بخرم اعتراض کردند بقیه که :دو سالت را خوش بگذران کی به کیست .سرباز معلم گفت : نه دلم می خواهد بچه ها همیشه بهتر و بیشتر بیاموزند . حالا بچه ها بزرگ شده اند و شنیده ام که از آنها برای معلم هنوزچند آلبوم پر از عکس و نامه هایی کودکانه و خاطراتی خوب مانده است .راستی اخیرا دلم می خواهد مهندس و دکتر شوم مدیری را که راهی برای آن( بدون معلم )سراغ داشت به من معرفی می کنید ؟(با عرض احترام و معذرت این فقط یک شوخی بود .خیلی دوست دارم افرادی را که با قصه حرفشان را می زنند. به امید آشنائی بیشتر در فردائی روشن تر)
     آقای …مقایسه کردید امکانات تهران را با خنج . رنج نظام هم از این مقایسه است مسلما میدانیم که دستهای خودش خالیست برای ساختن حتی یک کتابفروشی /کتابخانه/سینما/تئاتر…اما او چون شما ناامید نیست بالاخره گرچه راه دور است اما کم کم و پیوسته می توان به یک آبادی رسید .حتما که همین الان نباید تهران شد اما چرا هنوز نمی خواهیم چیز دیگری شویم ؟
     آقای … هدف اگر فقط باید نوشتن باشد و نه جذب مخاطب پس چرا در همه اعصار و جوامع شاعران به هر رنج و مشقت به نگارش و چاپ کتاب خود دست زده اند اگر باید فقط برای دل خودمان بنویسیم پس چرا اصلا بنویسیم همانجا بماند که بی خرجتر بی دردسرتر و بی حاشیه تراست.موفق باشید
     آقای …حتی وقتی برق اختراع نشده بود خیلی از این آدمهای بخور و بخواب بیکار زیر نور شمع یا حتی ماه رنجها کشیدند و نوشتند امروز من و تو افتخار می کنیم از همانها که یادشان می کنیم بنام فیلسوف طبیب منجم مورخ شاعر و… خیلی از رفاهی که اکنون از آن لذت می بریم ثمره همان کتبی ست که دست به دست شده حاشیه نویسی شده اصلاح شده و اضافه شده و البته که بیهوده نبوده . به امید بهترینها
     آقای …. چگونه دوست شما می تواند مهندس نقاش موزیسین آهنگساز و شاعر و البته در همه استاد باشد آنوقت خانم نادیا نمی تواند همزمان ۳ساز سنتی را کار کند؟بیا با هم مهربانتر باشیم بخصوص با این وجود که می دانیم در عرصه موسیقی /خط/نقاشی …خیلی از بچه های ما کار کرده اند اما یا بازداشته شده اند یا چون گناهی پنهان مانده اند .
     آقا/خانم ک از ابوظبی نمیدانم ایمیل شما واقعا فکر بود یا شوخی .من که آن را کاریکاتوری دیدم که زیرش نوشته شده بدون شرح و کلی خندیدم و فقط برای تغییر جو ارائه شده بود اینطور نه خانی آمده نه خانی رفته .در غیراینصورت شما را دعوت می کنم یکبار دیگر به مصاحبه برگردید . با توجه به اینکه خیلی از روشنفکران امروز به مطالعات دینی ارجی نمی نهند . امید آنکه هیکس هیچوقت خدایش را فراموش نکند .
     لازم به ذکر است که جزواتی تحقیقی خوانده و دیده و شنیده ام از ن در باب ایمان /صهیونیسم /شبهات در دین /شناخت خدا/ تفکرات منحرف/ خداباوری/ مولوی /رکود اقتصادی/ ادبیات امروز و …گاهی این جزوات ۲ جلد بزرگند اما افسوس از مصائب راه چاپ و انتشار .
     برادر محترم… بله این دنیا می گذرد همه چی تمام می شود و مال و اموال هم نمی ماند اما کتابها و هنرها مانده اند و هر بار بطریقی از نو زاده شده اند که شما اکنون حافظ می خوانید و مولوی یارتان است . برای فردای هنری دنیامان هم اکنون باید تلاش کرد. امید که در همه حال الله یارتان باشد .
     برادر خوب …گفتید ن در خانه فقط می نشیند و بیرون نمی آید در ایمیل بعد اما : با شخصیت مردم بازی می کند و آدمهای واقعی را مهره بازی می کند . به امید اینکه هیچکس را بازیچه نکنیم و بازیچه نخواهیم .
     برادر خوبم …. خود را دوست دیرینه ن معرفی می کنید و علت گسستن دوستیتان را غربت .خود را با فروتنی بی سواد و زیر دیپلم و بدنبال دنیا و پول و متعصب بر زادگاه معرفی می کنید شاکرید از ((تبادل نظر بدون کوچکترین جسارتی)) که ((نشان فرهنگ بالای خنجیست)) و مصاحبه ن باعثش بوده….اما چند خط بعد می نویسید:.او را تا نویسندگی راهیست بس بعید و (بدون کوچکترین جسارت ) حرفهای ن از روی عقده و ضعف و کمبودیست که در خود حس می کند و مسببش را مردم می داند!!! خدایا شکر امید آنکه در دوست یابی مان دقیق تر باشیم
     بیاییم لیوان خنج را با هم ببینیم قسمتی از پر این لیوان را که مربوط به گذشته است مثل نظام محتاطانه می ریزیم توی یک لیوان دیگر قسمتی که مربوط به تحصیلات آکادمیک است را توی لیوانی دیگرحالا لیوان اول را دقیق و عادلانه نگاه کنیم فکر نمی کنید حالا خالی اش کمی بیشتر از نیمه است یا حداقل پرش آنقدر کم است که اینهمه تشنه را سیراب نمی کند ؟
     ایمیل دیگر: آیا شما تا بحال برای امرار معاش کار کرده اید این را مدیون ارث پدری هستید …دوست خوب فراموشکارمن نظام الدین حدود ۱۶ سال است که کار می کند اغلب هم دو شیفت و پدر ایشان هنوز هم در قید حیات هستند و البته فقط بازگشته بازنشسته ای با ته مانده ای در جیب. حداقل می توان نه با تحقیق که با کمی پرس و جو از زندگی مردم این اطلاعات را صحیح بدست آورد.
     معدلش راپرسیدید فکر نمی کنم خوب بوده باشد چون همیشه برای کتب غیردرسی حریص بودند اما مثل من و شما و بقیه درد مشترک ترک تحصیل را دارند ابتدا بخاطر سد افکار سنتی و مخالفت اطرافیان و حال به علت شرط سختگیرانه دانشگاه آزاد برای ادامه تحصیل
     برادر بزرگوار …گفتید ن دو کلاس خوانده است و ۴ کلمه اراجیف سر هم کرده است و برای ن لیست تحصیل کنندگان جوان را نام می برید اما چند ایمیل بعد مدرک لیسانس ادبیات دوستی را به سخره می گیرید؟!!!! آرزومندم همدیگر را بیشتر دوست بداریم.
     پیشنهاد داده شد که سایت محترم با شاعران و نویسندگان خوب دیگر مصاحبه کند . سرنوشت مصاحبه با نویسنده ای صاحب ۵ اثر چنین بود . برخورد با اینهمه شاعر جوان و نوپا در پیامها چنان . فکر نمی کنم هیچ هنرمند دیگری و حتی سایت محترم دیگر بار جرات کنند این کار را تکرار کنند مگر آنکه راهی باشد برای مصاحبه با شاعر پرآوازه جناب آقای مظلوم خنجی.
     به خاطر توهین به خنج به جمع می پیوندید و دلسوزید برای خنج بعد خوانندگان کتاب ن را چند نفر می دانید که از خنج خو ششان می آید و به دلیل خلا فرهنگی و عدم ارتباط با جوامع پیشرفته فرهنگی خواننده این کتابند !!!!!
     چاپ کتاب: باید به هزینه انتشارات چاپ شود و انتشارات غیر معتبر یعنی سطحی بودن کتاب و کتاب باید در انتشاراتی چون نی به چاپ رسد .برادرم خوبم با وجود اینهمه انتشارات هیچ انتشاراتی نخستین کتب هیچکس را به هزینه خود چاپ نمی کند مگر نویسندگانی صاحب نام و مطرح ( یعنی کتاب پر فروش ) و هیچ کجا بیاد ندارم ن را کسی شاملو یا حتی فهیمه رحیمی دیگر معرفی کرده باشد . دوم انتشارات نگیما که از طرف دوستان معرفی شد . سوم می دانید برای چاپ کتاب در این انتشارات غیر معتبر( به زعم شما )چقدر ن انتظار کشید و هزینه کرد مطمئنا چاپ کتاب در انتشارات بسیار مطرح صبر و هزینه بیشتری می طلبد و از آنجاکه هزینه چاپ کتب ن بوسیله دوستان و بزرگواران (هدیه )شده است پس انتخاب انتشارات و در جواب دیگر دوستمان تعداد تیراز کتاب هم از همین هزینه تامین می شود و دلبخواه نیست . نتیجه : پس این رنجی که ن به سینه دارد رنج خودش نیست چون دست خودش به جائی بند است بلکه رنج خنج است که دستی ندارد که به دامانی بیاویزد.
     برای چاپ یک کتاب فقط هزینه مالی آن مطرح نیست هیچ چاپخانه ای در هیچ کجا دفترچه سفید شما را با پرداخت دو برابر هزینه هم چاپ نمی کند .
     برادر ارجمند …گفتید ن یک خنجی است چند ایمیل بعد :اورا می شناسم چند ایمیل بعد :با او دوست هستم .خدا دوستی هامان را همچنان بسیارتر کند
     ن در انجمن ادبی گفته بود هرکس کافکا نخواند نویسنده نمی شود ترجمه کردید یعنی من خوانده ام و نویسنده شده ام (و بقیه نیستید) اگر بخواهیم تمام اشعار را تمام دیالوگهای سینما را تمام گفتگوهای روزمره را اینطور معنی کنیم که دنیایمان شبیه میدان ستیز می شود.چرا چکاچک شمشیر وقتی می توان شعری هدیه داد؟!
     وقتی ن در انجمن ادبی گفت من علامه دهر هستم شما که دیدید غرور سنگشان کرده و این ادعایی جدی ست چرا سکوت اختیار کردید ؟!حالا که مثلا گفته اند من علامه خنج هستم کلمات را تیر کرده اید و به سمتش نشانه رفته اید ؟امید آنکه به خودمان برگردیم و نگذاریم یک جای کار ما هم مثل ن اشکال داشته باشد.
     (اطلاعات غلط) دوستان را از لحاظ اخلاقی محکوم می کنید و اطلاعات مستند ( دررابطه با اولین جلسه انجمن ادبی ) راکه باید گفته می شد و لازم بود با قرائن و شواهد و با نهایت ادب یادآوری می کنید . چند ایمیل بعد حافظه قویتری اطلاعاتتان را با قراین و شواهد (البته افسوس کمی بی ادبانه) رد می کند . فکر نمی کنید از لحاظ اخلاقی جایز بود شخصیت خاکی و بی غروری چون شما (همانطور که دوستمان اشاره کردند) از دوستان عذر خواهی کند. بخصوص که در ایمیل بعدی خود اشاره می کنید که ما قصد بحث درست و عاقلانه را داریم و در بحث اخلاق حکم می کند انسان بی طرفانه قضاوت کند .
     دوستان محکوم / ن را موسس انجمن معرفی نکرده بودند و گفته بودند که ن دوستان را کمک می کرد گرچه همین ادعا را هم رد می کنید و در ایملهای بعد کسانی که کمک شده بودند خود را به شما یادآوری کردند بازهم افسوس که ارزش مقامات کسب شده بچه های نوپای انجمن را هم به زیر سوال کشیدید .بچه های نوپای انجمن به تشویق کسانی چون شما نیاز دارند این حمایت را از آنها دریغ ندارید .
     برادر خوبم در انجمن ادبی هم علی رغم نظر شما به نظر من می توان از هم رنجید چون شعر از جان آدمی ریشه می گیرد و یک انتقاد از این ثمر حتی درست هم گاهی دل انسان را به درد می آورد . به امید تداوم حضور گرم شما در جمع دوستانه و صمیمانه ادبی .
     در آخر بیش از همه گلایه مندم از دوستانی که کف زدند و هورا کشیدند و تشکر کردند از ن که حنجره ای شدند برای فریادهای نکشیده شان … اینکه شد مصداق ضرب المثل به نام تو به کام ما. حکم کار ن در این راستا مثل آبپاشی ست که تا بخواهد یک گل به ثمر آرد صدها خار خواهد روئید . بهتر نیست همه به فکر ابر شدن باشیم و نم نم باریدن.
     دوستان !خوبان! من و تو اگر ما نشویم تنهاییم .پس از این مصاحبه متاسفانه رشک و غرض در برخی آنها را به سمت فراموشی خدا برد بطوری که افرادی نیکنام و نیک سرشت را به صفاتی ننگین متهم می کنند گرچه دریا را نمی توان گل آلود کرد . سکوت ن نشان هرچه هست مطمئنم که نشان تکبر نیست (گرچه من هم فکر می کنم بهتر می بود اگر ن با توضیحاتی ادامه این سوءتفاهم را باعث نمی شدند ).چند سال پیش وقتی از او خواستم از خود درباره انتشار شایعاتی دفاع کندگفت (من نگران نیستم هرکس من را می شناسد که می داند و هرکس هم که نمی شناسد نمیشناسد و نظرش دلخور کننده نیست البته من فکر می کنم همه قدرت تشخیص راست از دروغ را هم دارند .) اما نظام الدین عزیز من رنج می برم از دیدن آنچه سزاوار نیست بر خانواده ای متدین و اصیل پس (شاید علی رغم میل تو) از همه عزیزان خواهش می کنم حاشیه این مصاحبه را بیش از این ادامه ندهید وشریک نشوید در اتهام به ناموس دین و ارزشهای دیرینه دوست ساده تان نظام . درحاشیه مجله ای زرد شعری خواندم که به دلم نشست : چه کسی می گوید /که گرانی شده است/ دوره ارزانی ست /دل شکستن ارزان/ آبرو قیمت یک تکه نان /و دروغ از همه چیز ارزانتر /قیمت عشق چه سان کم شده است/ کمتر از آب روان/ و چه تخفیف بزرگی خورده /قیمت هر انسان .
     از سایت خنج تودی هم صمیمانه خواهش می کنم در درج پیامها سختگیرانه تر باشید بسیاری از ایمیلها واقعا می بایست سانسور و یا حذف می شد ( نه فقط در مورد نظام که حتی در مورد خود دوستان چون که صحنه تبدیل به نبرد تن به تن شده بود )رسالت شما همانگونه که خود ذکر کرده اید شناساندن چهره هاییست که برای خنج افتخاراتی کسب کرده اند . و به زعم من اگر شما هم دچار این سوء تفاهم شده بودید که این شخص فرهنگی به خنج اهانتی کرده اند حتی با وجود اینکه با ۵ اثر برای خنج کسب افتخار هم کرده بودند از ارائه این مصاحبه / به حق پرهیز می کردید . من رسالتتان را ارج می نهم و برایتان امیدوارم بیش از این ناخواسته سهیم نشوید در بدنامی و آلودن دامان یک هنرمند و یک خانواده خوش نام و سربلند .در ضمن عذر می خواهم از اینکه پرگوئی کرده ام و سپاس از اینکه پیامم را درج نموده اید .موفق باشید و در راه سبزتان استوار.
     دوستان صمیمانه امیدوارم این ایمیل من بهانه ای برای سیلاب دوباره پیامها نباشد ( نه گلایه نه تشکر نه بیطرف ) و در غیر اینصورت حال که صیادانی گرسنه نشسته اند که ماهی بگیرند از این آب گل آلود از سایت محترم خواهش دارم سدی باشند برای این سیلاب دوباره . شاید برخی دلخور شوند از اینکه به خود اجازه چنین درخواستی می دهم از ایشان عذر می خواهم .شاید برخی هنوز دچار سوءتفاهمند از ایشان هم عذر می خواهم که نتوانسته ام درست توضیح دهم .عذر می خواهم از دوستان بزرگواری که جمله ای از من را توهین به خود دانسته اند هدف من توهین و یا افترا به هیچ شخصیتی نبوده تنها با استناد به خود پیامها یادآوری کردم که گاهی شتابزده پیش رفته ایم و از شما نظام الدین مقدسی صد چندان معذرت اگر که راضی نبودید (که دلم چنین گواه نمی دهد و امید که چنین نباشد )اما من بخاطر شماو البته بجای شما اینکار را نکرده ام اول بخاطر خودم بود و دلی که مملو بود از درد دوم ……
     امیدوارم دوستان از اینکه خود را معرفی نمی کنم نرنجیده باشند دلایلی این امر را بر من واجب می کند .آرزومند سربلندی هر انسان باشیم . آرزومند پیشرفت سرزمینمان در همه سطح.

  172. 172

    دختر خنجی

    سلام از این جهت که میدونم سایت شما طرفدارای زیادی داره و می‌تونم حرف دلمو به گوش همه برسونم خوشحالم. چند وقت قبل توی خنج اس ا م ا سی با عنوان دختران نخچنیس خنجی پخش شد که اکثرا در اطلاع هستین که من شخصا واسه این افرادی که اینو نوشتن ابراز تأسف می‌کنم. اگه اون موقع برخورد جدی با این افراد شده بود فکر نکنم امروزا س ا م اسی خیلی‌ بدتر از اون رو مشاهده میکردیم که دخترای خنجی رو با عنوانهای خیلی‌ بد خواندند دختر خنجی یعنی‌ ناموس من ناموس شما آیا تو این شهر کسی‌ وجود نداره که با این افراد برخورد جدی کنه ؟ چرا باید ما اجازه بدیم یه مشت ادم پست با آبروی دخترای خنجی بازی‌ کنن؟ مردونگیتون کجا رفته؟ غیرتتون کجاست؟ چه کسی‌ باید با این افراد برخورد کنه؟ شورای شهر مگه نماینده های مردم نیستن چرا شماها ساکتین؟
    ممنون میشم اگه مطلبم رو بزارین روی سایتتون

  173. 173

    غريب اشنا

    سلام میخواستم بگم من از تهمتی که به اقای مقدسی زدن اطلاع چندانی ندارم ولی اونقدر ایشون و خانواده گرامیشون رو میشناسم که میتونم با جرات بگم اقای مقدسی نویسنده ای برجسته هستند و در خانواده ای کاملا مذهبی بزرگ شده اند. در خنج کمتر خانواده ای را میتونید پیدا کنید که اینچنین فرزندان شایسته و نمونه ای رو تحویل جامعه داده باشد، انها به غیر از خود ، خوشبختی خانواده هایی را که با انها وصلت کرده اند را هم تامین نموده اند. ارزوی هر مادریست که فرزندی مثل نظام الدین داشته باشد . با تشکر از اقای مقدسی که باعث افتخار جامعه خنج هستند.

  174. 174

    نام شما...نارسيس

    تو جامعه ای که هنر و هنرمند بودن بی ارزش تلقی میشه و حتی هنر برای زن ننک محسوب میشه ادم جرات نمیکنه حتی با تو همجین اجتماعی بذاره…ذهنیت هنرمند رو تو هاون میکوبونن این خنجی ها…

  175. 175

    فخرایی

    سلام علیکم
    #یک گل گلستان نمیشود اما یک گل شروعیست برای گلستان شدن!
    #دوستان فقط ما از ایشان انتقاد کردیم و فقط ایشان را کوباندیم!
    #ایشان همشهری ما هستند از خون شما از خاک شما به جا. اینکه برای او آرزو. موفقیت کنیم به ایشان توهین کردید!
    #از ویژگی یک ذهن فرهیخته اینست که در صورت گفتن. نظرش به طرف مقابلش احترام بگذارد!
    #هر کدام از ما عقایدی داریم ما که نمیتونیم عقیده خودمون رو به همدیگر تحمیل کنیم!

دیدگاهها بسته شده است